خطاب به آمریکا و گزینه های روی میزش

آمریکا بدان گرچه تو تمام گزینه ها را روی میز داری و نمیتوانی با مردم غیور و انقلابی ایران مبارزه کنی بدان ما فقط یک گزینه را روی میز میزاریم  و آن هم 5 اردیبهشت طبس است این گزینه تمامی گزینه هایت را بر باد داده وبدان ما تمامی گزینه هایت را در دانشگاه هایمان مشق کرده ایم .


دهه فجر گرامی باد

نگاهی به آغاز تهاجم عراق به ایران


نگاهی به آغاز تهاجم عراق به ایران

حمله عراق به ایران ، نه طرحی خودسرانه و عجولانه ، که برنامه ای منظم با هماهنگی دشمنان انقلاب اسلامی بود که به قصد براندازی حکومت اسلامی طراحی گردیده بود ولی با وجود حمایت همه قدرتهای استکباری ، با شکست کامل روبه رو شد .در تاریخ 31 شهریور 1359 ارتش عراق در قالب دوازده لشکر زرهی ،‌مکانیزه و پیاده ، ‌حمله سراسری اش را علیه کشورمان آغاز کرد ، و همزمان هواپیماهای جنگی خود را بر فراز فرودگاهها و تاسیسات نظامی و اقتصادی میهمن مان به پرواز درآورد و حمله ای ناجوانمردانه را به ما تحمیل نمود

دشمن آمده بود تا با خیال خام خود بر رویاهای باطلش ،‌صحه گذارد . ‌رویاهایی همچون پیروزی هفت روزه و الحاق استان های جنوبی و غربی کشورمان به خصوص خوزستان به عراق ،‌ چه ،‌اینان حتی پیش از شروع رسمی جنگ نقشه جغرافیایی تازه ای را مطابق میل خویش از نواحی جنوبی کشورمان ترسیم و در مقیاس وسیعی چاپ و توزیع کرده بودند

رژیم بعثی عراق ، ‌هنگامی به کشورمان یورش آورد که ایران اسلامی به شدت درگیر مسایل ناشی از دگرگونی های عمیق خود به سبب واقعه شکوهمند انقلاب اسلامی بود . کشور با مشکلات مختلف و فشارهای داخلی و خارجی متنوعی دست و پنجه نرم می کرد و از همه مهمتر اینکه امنیت داخلی ایران با بروز ناآرامی های مسلحانه در پاره ای مناطق در معرض تهدید جدی واقع گردیده بود

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بطور مداوم درگیر با ضد انقلاب داخلی بود و فرصت نفس کشیدن نداشت . ارتش نیز که بازوی مسلح نظامی اسلامی برای حفظ و تامین امنیت ملی در مقابل تهدیدات داخلی و خارجی به شمار می آمد ، ‌در حال تجدید سازمان در شرایط منطبق با ویژگی های خاص انقلاب اسلامی قرار داشت و شدیدا با فشار گروهک های ضد انقلاب وابسته به بیگانه مواجه گردیده بود

از سوی دیگر رویگردانی مردم از نظام شاهنشاهی باعث شده بود تا ابرقدرت های شرق و غرب که جهت تسلط بر منطقه خلیج فارس در کشمکش و رقابت دائمی با یکدیگر به سر می بردند بر تلاش خود بیفزایند و با افزایش نفوذ خود بر این ناحیه ، موضع برتری را نسبت به یکدیگر بدست آورند که البته در این میان آمریکا با تسلطی که بر ایران و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس داشت (قبل از انقلاب) از موضع برتری برخوردار بود که آن هم باوقوع  انقلابی مردمی ، متزلزل می نمود

این تزلزل ، که به خطر افتادن منافع اقتصادی آمریکا در خلیج فارس و خاورمیانه ، ‌بر هم خوردن موازنه قوا و احتمال الگوگیری کشورهای اسلامی از انقلاب ایران را می توانست در پی داشته باشد ، ‌غرب را ناگزیر به درگیری با انقلاب ایران می کرد

بدین سان چالش هایی که در روابط ایران با غرب و بویژه آمریکا به وجود آمده بود به انضمام موارد پیش گفته فوق ، همه ،‌موجب فزونی انگیزه حکومت بعثی عراق برای حمله به ایران شد . ضمن اینکه باید به این نکته اذعان کنیم ،‌ خصومت و عداوت حکام بعثی عراق با انقلاب اسلامی از همان ابتدای خیزش مردمی کشورمان آ‌شکار بود و در جریان خروج اجباری حضرت امام (ره) از این کشور و عزیمت شان به فرانسه به شکل بارزی نمایان شد

و سرانجام عراق که در اندیشه ژاندارمی منطقه بود ، با هدف دستیابی به این موقعیت و نیز تصرف بخشی از سرزمینهای ایران‌،‌عهدنامه 1975 الجزایر را بهانه قرارداد و دست به حمله نظامی همه جانبه زد که البته با اعتراف مسئولین بلند پایه این رژیم جنایتکار ،‌ هدف اصلی  ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران بود زیرا ایران تهدیدی برای امنیت منطقه محسوب می شد

تنها پنجاه روز از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گذشته بود که هنگ ژاندارمری ایلام گزارش داد : در ساعت یازده صبح امروز یک فروند هلی کوپتر عراقی در حوزه استحفاظی مرزبانی شهر مریوان در سطح پایین به پرواز درآمد و پس از پرواز بر فراز شهر و پاسگاه گمرک و بهرام آباد حریم هوایی ایران را ترک کرد

روز بعد یعنی چهاردهم اردیبهشت 1358 عراقی ها بر روی چوپانانی که  در حال چراندن گوسفندان خود در خاک کشورمان بودند ،  تیراندازی کردند . در خرداد ماه همان سال با اوج گرفتن در گیری های داخلی در خوزستان ،‌دولت عراق ضمن دخالت ممستقیم در تسلیح و تشویق گروههای تجزیه طلب ، در مرزها نیز به تحرکاتی دست زد و به تدریج اوضاع برای حمله رسمی آن رژیم جنایتکار آماده شد . ‌تهاجمی که ماهیت و باطنی فراتر از قدرت طلبی یک کشور داشت . چرا که در همان ایام « مک گاورن » یکی از سناتورهای آمریکایی طی سخنانی  گفته بود : « ‌در کشوری که دیپلمات ها (جاسوس ها ) را دستگیر می کنند باید دخالت نظامی کنیم

شش هزار چترباز آمریکایی در بحرین پیاده شده بودند و با استقرار ناو هواپیمابر« کیتی هاک  » در نزدیکی خلیج فارس ، تعداد ناوهای جنگی آمریکا در این منطقه به بیست و یک رسیده بود

صبح سی و یکم شهریور هواپیماهای عراقی با حمله به ساختمان اداره آموزش و پرورش آبادان بیش از سی نفر از فرهنگیان این شهر را به شهادت رساندند . این حمله سپس لحظه به لحظه فزونی گرفت و مردم شهرهای آبادان و خرمشهر را که غافلگیر شده بودند به خاک و خون کشاند و روزهایی این گونه مظلومانه گذشت

اما بسیار سریع دلاوران جنوبی آن دیار سازمان یافتند و حماسه ها و فداکاری ها از همان روزها شروع شد

 اهداف عراق در حمله به ایران
عراق در حمله به ایران اهداف زیر را دنبال می کرد

1- حاکمیت بر اروند رود و حل و فصل دعاوی مرزی مخصوصا در غرب با توجه به لغو قرارداد 1975

2- جداسازی استان خوزستان از ایران با استفاده از شعارهای ناسیونالیستی

3- تصاحب سه جزیره تنب بزرگ ، ‌تنب کوچک و ابوموسی و گسترش حضور خود در خلیج فارس

4- تضعیف منجر به سقوط جمهوری اسلامی ایران که در صورت رسیدن به اهداف قبلی زمینه آن فراهم می شد . در حقیقت آمریکا و غرب درصدد رسیدن به این هدف بودند و جنگ وسیله ای برای تحقق آن بود

استراتژی عراق در جنگ
صدام حسین به ژاک شیراک رئیس جمهوری  فرانسه گفته بود

« جمهوری اسلامی ایران در مدت شش روز سرنگون خواهد شد

 جدای از ادعای فوق ، اگر طرحریزی عراق را حساب شده و بر اساس تفکر تحلیل علمی بررسی کنیم می توان گفت

جنگ سریع را طراحان عراق برای دستیابی به اهداف خود برگزیدند . با توجه به اینکه راهبرد نظامی بر اساس اطلاعات ،‌اهداف و ابزار انتخاب می شود ،‌عراقیها به تحلیل در انتخاب استراتژی جنگ سریع رسیدند

دلایل عراق در انتخاب استراتژی فوق موارد زیر بود

1- برتری نظامی عراق - تقویت همه جانبه ارتش عراق

2- مشکلات داخلی ایران

3- مشکلات موجود در سازمان و ساختار ارتش

در مجموع عراقیها و بسیاری از تحلیلگران غربی به این باور رسیدند که پس از 3 الی 7 روز ایران در جنگ شکست خواهد خورد . لذا راهبرد آنها (در آغاز جنگ) استراتژی جنگ سریع بود

اوضاع عراق در آستانه آغاز جنگچنانجه در فصل های گذشته ملاحظه شد استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا تمام سعی و کوشش خود را به تقویت همه جانبه عراق متمرکز کرد . لذا عراق در آستانه شروع جنگ با یک آمادگی نسبتا مناسبی تهاجم را آغاز کرد که این آمادگی های حول محورهای زیر خلاصه می شود

1- انسجام و آمادگی رزمی نیروهای به همراه القای مداوم انگیزه های شدید قومی و ناسیونالیستی

2- برخورداری از امکانات و تجهیزات نظامی

3- سازمان نظامی وسیع و کیفی به لحاظ فرماندهی و کادر

4- طرحهای تدوین شده نظامی

5- داشتن عوامل جاسوس و ستون پنجم و ضدانقلاب در داخل ایران

6- دیپلماسی پرتحرک و فعال

7- حمایت تبلیغاتی رسانه های خارجی

8- برخورد قهرآمیز با هر نوع حرکت ضد حکومتی در داخل عراق و سرکوب شدید آنها

9- ذخیره ارزی لازم و به دنبال آن پشتیبانی کامل از طرف کشورهای عرب منطقه . در حالی که ایران در مقطع شروع جنگ ، در تمام موارد یاد شده با مشکلات زیای روبرو بود ولی پس از مدتی حدود یک سال ، نه تنها توازن در ابعاد مختلف ایجاد شد ،‌بلکه با تلاش یاران امام راحل (ره) اوضاع به نفع ایران دگرگون گردید

طراحی کلی مانور ارتش عراق
عراق ، متناسب با راهبرد جنگ سریع و بر اساس وضعیت جغرافیایی نوار مرزی و اولویت بندی اهداف ارضی ، مانور گسترده ای را تدارک دیده بود . در گام نخست ،‌مرز ایران و عراق در طراحی مانوربه بخشهای مشخص تقسیم شده است که عبارتند از

1- جبهه جنوبی :‌از جنوب منطقه مهران شروع شده تا آبادان و راس البیشه ادامه می یافت

2- جبهه میانی از جنوب منطقه مهران شروع شده تا جنوب در بندیخان ادامه می یافت

3- جبهه شمالی : از حد فاصل جنوب در بندیخان شرع شده و تا اشنویه ادامه می یافت
 
شرح کلی جبهه های سه گانه
1- جبهه جنوبی : تلاش اصلی عراق ،‌در جبهه جنوبی بود و اهداف مهمی چون ‌دزفول ،اندیمشک ، اهواز ، سوسنگرد ، ‌خرمشهر و آبادان در آن قرار داشت . در حقیقت هدف اصلی صدام و غرب برای جداسازی خوزستان از ایران ، در این جبهه دنبال می شد

2- جبهه میانی : شامل استانهای ایلام و کرمانشاه بود و معبر وصول مهم قصر شیرین ، پل ذهاب ، کرمانشاه در آن قرار داشت . دستیابی عراق به ارتفاعات سرکوب این منطقه ، ‌خط دفاعی مطمئن برای بغداد بود . شاید بتوان گفت که هدف عراق در این جبهه ،‌ تسلط بر خطوطی بود که دفاع بهتر از بغداد را به دنبال داشته باشد . همچنین گسترش و عمق بخشیدن به مناطق تعرضی و تسلط بر نقاط حساس ،‌هدف دیگر عراق در جبهه میانی بود

 صدام در اردیبهشت سال 1361 اهمیت این منطقه را چنین تشریح کرد

مسافت مستقیم (هوایی) میان بغداد و مرز در حدود 120 کیلومتر است . بنابراین سستی ما که باعث پیشروی آنها می شود بغداد را در تیررس توپخانه ایران قرار خواهد داد

3- جبهه شمالی  : این جبهه شامل نوار مرزی کردستان و قسمتی از آذربایجان غربی می شد . با توجه به وضع کردستان ایران ، ‌عراق نیازی به نفوذ در این منطقه نداشت ولی به دلایلی که به آن اشاره خواهد شد ناچار گردید این جبهه را ایجاد نماید

در هر صورت بخش قابل توجهی (سپاه اول ) از نیروهای عراق در این جبهه مستقر بودند . روزنامه لوموند در تاریخ 7/8/1359 می نویسد

شاه حسین (اردنی) به عراق پیشنهاد کرده نیروهای خود را جایگزین آن عده از ارتش عراق نماید که در شمال این کشور در مناطق کرکوک ، سلیمانیه و اربیل مشغول جنگ با مخالفین دولت بعث هستند
Picture

آغاز جنگ و 8 سال دفاع

 حمله رژیم بعث عراق به جمهوری اسلامی ایران و آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله (1359 ش)
 

در بعد از ظهر 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق پس از بیست ماه مقدمه‌چینی، مرزهای ایران اسلامی را مورد تجاوز قرار داد. در این روز، سه فروند میگ 23 عراق، فرودگاه بین‌المللی مهرآباد تهران را مورد حمله قرار دادند و بدین ترتیب، جنگ و تجاوز عراق علیه ایران به اشاره و حمایت آمریکا و دولت‌های غربی آغاز شد. هرچند عراق تا قبل از 31 شهریور، با 736 مورد تجاوز به حریم جمهوری اسلامی ایران، خوی توسعه طلبانه خود را آشکار کرده بود.
 هم‌زمان با تهران، فرودگاه‌های نظامی و بین‌المللی تبریز، شیراز، همدان، دزفول و اصفهان نیز مورد حمله هواپیماهای دشمن قرار گرفت. جنگ تجاوزگرانه رژیم بعثی عراق علیه ایران نزدیک به هشت سال ادامه یافت و سرانجام در روز 29 مرداد 1367 شمسی بدون آن که رژیم عراق به اهدافش رسیده باشد، آتش‌بس رسمی بین ایران و عراق برقرار گردید.

برپایی همایش سران کشورهای اسلامی در مراکش (1348 ش)
در همایش سران کشورهای اسلامی، موضوع آتش گرفتن مسجد الاقصی بررسی شد. نخستین سخنران جلسه، شاه ایران بود که به پیشنهاد او، حسن پادشاه مراکش، به ریاست همایش انتخاب گردید. در این همایش، طرفداران مبارزه سیاسی بر ضد اسراییل، توانستند کشورهایی مانند مصر به رهبری عبدالناصر و سوریه به رهبری حافظ اسد را که به اقدامات عملی بر ضد رژیم صهیونیستی معتقد بودند، منزوی سازند. هرچند پس از آتش سوزی مسجدالاقصی در مرداد ماه 1348 اعتراضات شدیدی در سطح جهان روی داد، ولی سران کشورهای اسلامی، هیچ گاه نتوانستند برای رهایی قدس و نجات مردم مظلوم فلسطین، اقدام مؤثری انجام دهند.

آغاز نخستین جشنواره فیلم دفاع مقدس (1369 ش)
در چنین روزی در سال 1369 به پاس جانفشانی های رزمندگان پر توان اسلام در هشت سال دفاع مقدس و همچنین ارج نهادن به آثار هنری ساخته شده در این حوزه، نخستین جشنواره دفاع مقدس راه اندازی شد. این جشنواره که بعدها مورد حمایت ارگان‌های دولتی و غیر دولتی نیز قرار گرفت در حال حاضر در حوزه های فیلم، تئاتر، ادبیات و هنرهای تجسمی با موضوع دفاع مقدس فعالیت می‌کند.

ایراد نطق تاریخی آیت اللَّه «خامنه ای» در سازمان ملل (1366 ش)

حضرت آیت‌اللَّه خامنه‌ای رییس وقت جمهوری اسلامی ایران با شرکت در چهل و دومین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد نطق تاریخی خود را بیان کردند. ایشان در سخنرانی خود، دیدگاه‌های جمهوری اسلامی ایران را درباره مسائل مختلف بیان و از عملکرد خیانت‌آمیز دولت آمریکا در قبال ملت مسلمان ایران در نیم قرن گذشته، به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شدیداً انتقاد نمودند. همچنین ایشان به تشریح علل و اهداف رژیم عراق برای آغاز جنگ و جنایات بی‌شمار این رژیم و نظامیان آن بر ضد مردم مسلمان، مظلوم و بی‌دفاع ایران پرداختند. این سخنان در حالی صورت می‌گرفت که مدتی قبل از آن، قطعنامه 598 شورای امنیت به تصویب رسیده و عراق نیز در نهایت ضعف و درماندگی، آن را پذیرفته بود. از این رو، نطق تاریخی آیت‌اللَّه خامنه‌ای در سازمان ملل، نقش مهمی در خنثی کردن تبلیغات سوء دشمنان علیه جمهوری اسلامی و روشن ساختن افکار عمومی جهان داشت.

درگذشت «عطاملک جوینی» سیاست‌مدار و مورخ شهیر ایرانی (681 ق)
ابوالمظفَّر عطامَلِک علاءالدین بن بهاءالدین محمد بن محمد جُوینی در سال 623 ق در جوین از توابع خراسان متولد شد. پس از خاتمه‌ی تحصیل وارد کارهای دیوانی شد، زیرا پدر و برادر وی از دیوانیان بودند. وی پیش از حمله‌ی هلاکوخان به ایران، سفرهایی به مغولستان نمود. در سال 657 ق، هلاکوخان پس از فتح بغداد، حکومت عراق را به عطاملک واگذاشت و او تا سال 680 در این شغل باقی بود. با حضور عطاملک جوینی در دستگاه اداری مغولان، اقدامات بی‌رحمانه‌ی آنان علیه مردم تا حدودی کاهش یافت و ازتباه شدن آثار فرهنگی ایران تا اندازه‌ای جلوگیری به عمل آمد. او 24 سال، اداره‌ی عراق را به عهده داشت اما دشمنانش به تدریج، خان مغول را به او بدبین کردند.
بدین ترتیب اقتدار عطاملک تدریجاً افول کرد و خان مغول بر او چندان سخت گرفت که در اثر این فشارها وفات یافت. عطاملک جوینی مؤلف تاریخ معروف جهانگشای فارسی است که شامل تاریخ چنگیز خان و هلاکوخان مغول و شرح جنایات آنان می‌باشد. از آثار خیریه‌ی جوینی احداث نهر نجف است. او در آن سرزمین مقدس، نهری حفر کرده و با صرف هزینه‌ای فراوان، آبِ رودِ فرات را به حوالی نجف اشرف جاری نمود. وفات جوینی را در سال 681 ق نوشته‌اند.

تولد «کریسْتُف کُلُمْبْ» دریانورد و مکتشف معروف ایتالیایی (1451 م) (ر. ک: 20 مه)
کریستوف کلمب (۱۴۵۱ - ۲۰ مه ۱۵۰۶) سوداگر و دریانورد اهل جنُوا در ایتالیا بود که بر حسب اتفاق قارهٔ آمریکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل (بخشی از اسپانیا) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته را کشف کرده است. کریستف کلمب از چهره‌های بحث برانگیز تاریخ است. برخی – از جمله اکثر سرخ‌پوستان آمریکا – او را مسئول مستقیم یا غیرمستقیم کشتار ده‌ها میلیون نفر از مردم بومی و عامل استثمار آمریکا از سوی اروپا می‌دانند؛ در حالیکه دیگران وی را به خاطر نقش مؤثری که در گسترش فرهنگ و تمدن غرب ایفا کرد می‌ستایند.

آغاز هفته دفاع مقدس

31 شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران 2887 روز به طول انجامید که طی آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت که 793 روز حمله از سوی رزمندگان اسلام بود و 207 روز از سوی ارتش متجاوز بعثی. در طول جنگ شمار 381 هزار و 680 نفر از نیروهای دشمن کشته و یا زخمی شدند و 72 هزار نفر به اسارت نیروهای اسلام درآمدند.
در این هشت سال 371 فروند هواپیما و 82 فروند بالگرد دشمن منهدم شد. 1700 دستگاه تانک و نفربر، 480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامی به غنیمت ایران درآمد و پنج هزار و 758 دستگاه تانک و نفربر، 532 قبضه توپ و پنج هزار و 152 دستگاه خودرو نظامی دشمن منهدم گردید. مقاومت رزمندگان اسلام سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ، حدود 30 میلیارد دلار بود، پس از شکست در عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پایان جنگ، این کشور بیش از 70میلیارد دلار بدهی داشته باشد.

برخی از رویدادهای 21 سپتامبر
1792: فرانسه جمهوری شد که در «تاریخ» به نام جمهوری اول معروف است.
1931: انگلستان پول خود - پاوند - را از استاندارد طلا خارج ساخت.
1949: جمهوری خلق چین به وجود آمد ولی از اول اکتبر (ده روز بعد) رسمیت یافت که سالروز تولد آن است.
1949: آمریکا، انگلستان و فرانسه به عنوان فاتحان غربی جنگ جهانی دوم که بخش غربی آلمان را در اشغال نظامی داشتند با ایجاد یک جمهوری فدرال در مناطق اشغالی خود موافقت کردند و به این ترتیب سرزمین آلمان تقسیم شد.
1956: آناستازیو سومزا (پدر بزرگ آناستازیو سومزای دوم) دیکتاتور نیکاراگوئه به دست ریلیبرتو لوپز ترور شد.
1964: جزیره مالت در مدیترانه از زیر یوغ استعمار انگلستان آزاد شد و به عنوان یک کشور اروپایی استقلال یافت.
1999: یک زمین لرزه شدید در جزیره تایوان روی داد و باعث ویرانی بسیار و مرگ 2400 تن شد

فرماندهان شهید


شهید محمد ابراهیم همت
محمد ابراهیم همت، در ۱۲ فرودین ۱۳۳۴ در شهرضا دیده به جهان گشود. دوران تحصیل خود را در زادگاهش گذراند. وی در سال ۱۳۵۲ پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی، وارد دانشسرای اصفهان شد. محمد ابراهیم، پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ودر این دوران با برخی جوانان انقلابی و مخالف رژیم شاه آشنا شد.
محمد ابراهیم همت پس از پایان دوره سربازی، در روستاهای زادگاهش، مشغول تدریس شد و در همین زمان با تعدادی روحانی متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و از طریق آنان با شخصیت امام خمینی (ره) آشنا شد. با گسترش تدریجی مبارزات علیه رژیم شاه، وی به اقداماتی نظیر برپایی تظاهرات علیه رژیم، پخش اعلامیه ها، صدور قطعنامه ی انحلال ساواک و هزاران فعالیت های انقلابی دیگر را طراحی و اجرا می کرد.
شهید همت پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران،‌ برای ایجاد نظم و دفاع از شهر اقدام به راه اندازی «کمیته انقلاب اسلامی» در شهرضا نمود. از دیگر اقدامات وی در شهرضا؛ پاکسازی شهر از حضور افراد شرور و قاچاقچی، سامان بخشیدن به فعالیت های فرهنگی، تبلیغی منطقه و ایجاد امنیت در شهر بود. شهید همت نه تنها در زادگاه خود به فعالیت های فرهنگی می پرداخت، بلکه در شهرهای خرمشهر، بندر چابهار و کنارک استان سیستان و بلوچستان نیز مشغول بود. محمد ابراهیم در سال ۱۳۵۹، برای مبارزه با گروهک های مزدوری چون «حزب رزگاری»‌، به منطقه کردستان عازم شد و در آنجا نیز موفق به پاکسازی مناطق کرد از وجود این گروهک ها شد.
شهید همت با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در جبهه های نبرد نیز حضور فعالی داشت. مهم ترین مسئولیت ها و عملیات هایی که شهید همت فرماندهی آنان را برعهده داشت عبارت بودند از: 
تشکیل تیپ محمد رسول الله (ص) به همراه حاج احمد متوسلیان، به دستور فرمانده کل سپاه، مسئولیت قسمتی از کل عملیات فتح المبین، مسئولیت عملیات بیت المقدس با سمت معاونت تیپ محمد رسول الله (ص)، فرمانده قرارگاه ظفر در عملیات مسلم بن عقیل، فرماندهی سپاه یازدهم قدر در عملیات والفجر مقدماتی و فرمانده عملیات خیبر. سپاه یازدهم قدر شامل: لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص)، لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا بود.
سرانجام؛ محمد ابراهیم همت، در جریان عملیات خیبر در غروب ۱۷ اسفند ۱۳۶۲، زمانی که وی برای بررسی موقعیت و وضعیت جبهه به خط مقدم در محل تقاطع جاده های جزایر مجنون شمالی و جنوبی، رفته بود، در همان جا بر اثر اصابت گلوله توپ در نزدیکی اش به همراه معاون خود، اکبر زجاجی، به درجه رفیع شهادت نایل آمد و به اصرار خانواده اش، در کنار امام زاده شاهرضا در زادگاهش به خاک سپرده شد.
 

شهید مهدی باکری
مهدی باکری، در سال ۱۳۳۳ هـ. ش در یک خانواده متدین در شهرستان میاندوآب چشم به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه گذراند. وی در این سال ها و همزمان با شهادت برادرش علی باکری توسط نیروهای ساواک، وارد جریانات سیاسی شد. یک سال پس از اخذ دیپلم در رشته مهندسی مکانیکی دانشگاه تبریز قبول شد. وی در سال های تحصیل دانشگاهی هیچ گاه دست از فعالیت های سیاسی خود نکشید. براساس اسناد محرمانه به دست آمده وی توسط سازمان امنیت آذربایجان شرقی یعنی ساواک، زیر نظر بود. شهید باکری در دوره سربازی، پس از صدور بیانیه امام خمینی (ره)، مبنی بر ترک خدمت سربازی، در حالی که افسر وظیفه بود از پادگان فرار کرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به فعالیت های گوناگون سیاسی خود ادامه داد.
مهدی باکری، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از عضوهای فعال در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. وی مدتی هم بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. شهید باکری با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، به جبهه رفت ولی پس از دو ماه به ارومیه برگشت و در منطقه غرب سمت فرماندهی سپاه را به عهده گرفت. وی در مدت مسئولیتش، تلاش های بسیاری را در برقراری امنیت و پاکسازی منطقه از وجود مزدوران و ضد انقلابی ها انجام می داد. ولی با اوج گیری جنگ، وی به منطقه جنوب کشور رفت و به عنوان فرمانده تیپ نجف اشرف در عملیات فتح المبین باعث پیروزی لشکر ایران شد. باکری در عملیات فتح المبین در منطقه «رقابیه» از ناحیه چشم مجروح شد. ولی مجروح شدن باعث نشد شهید باکری از رهبری رزمندگان در علمیات بیت المقدس باز بماند. هرچند نیروهای رزمنده در عملیات بیت المقدس نیز به پیروزی رسیدند، اما یک بار دیگر، باکری در مرحله دوم عملیات از ناحیه کمر زخمی شد، به طوری که مرحله سوم عملیات را از قرارگاه فرماندهی می کرد. 
شهید باکری علاوه بر فرماندهی عملیات های اشاره شده، فرماندهی عملیات های دیگری چون: عملیات رمضان با سمت فرمانده تیپ عاشورا، عملیات مسلم بن عقیل با عنوان فرمانده لشکر عاشورا، عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر ۱، ۲، ۳ و ۴ با سمت فرمانده لشکر عاشورا، عملیات خیبر و عملیات بدر را به عهده داشت. وی در عملیات خیبر در جزیره مجنون برادرش، حمید باکری را از دست داد و خود نیز در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
مهدی باکری، بالاخره در روز ۲۵ اسفندماه سال ۱۳۶۳ در جریان عملیات بدر، با اصابت گلوله ای به سرش ، مجروح شد و هنگام بازگشت به عقب با اصابت موشک به قایق حامل وی، قایق نیز متلاشی شد و بدین ترتیب به آروزی دیرینه خود یعنی شهادت رسید.
 

سرو آقا سلام عیدتون مبارک

لذت حجاب را درك كرده‌ای؟

با وجود تمام ویژگی‌های مفید و غیر قابل انكار حجاب برای بانوان، به ذكر این نكته بسنده می‌كنیم كه حجاب، لذت و شادی معنوی را برای یك بانوی مسلمان به ارمغان می‌آورد.


حجاب و عفاف

نمی‌دانید چقدر لذت‌بخش است وقتی وارد مغازه‌ای می‌شوم و می‌پرسم: آقا! این‌ها قیمتش چنده؟

و فروشنده جوابم را نمی‌دهد؛

دوباره می‌پرسم: آقا! این‌ها چنده؟

فروشنده که محو موهای رنگ کرده زن دیگری است، من را اصلاً نمی‌بیند.

باز هم سۆالم بی‌جواب می‌ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون می‌آیم.

نمی‌دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان و دانشگاه و... راه می‌روید و صد قافله دل، همراه شما نیست...

نمی‌دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم،

دل مردهایی که چشمشان به دنبال خوش‌رنگ‌ترین زن‌هاست را می‌زند.

نمی‌دانید چه لذتی دارد، وقتی شاد و سرخوش، در خیابان قدم می‌زنید؛

در حالی که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه‌ای از زیبایی‌هاتان، پاک شده باشد!

و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک‌ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایی خود را کنترل کنید؛

و زیبایی از دست رفته‌تان را به صورتتان باز گردانید.

می‌دانید چه لذتی دارد، وقتی جولانگاه نظرهای ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید؟

می‌دانید چه لذتی دارد، وقتی مردهایی که به خیابان می‌آیند تا لذت ببرند، ذره‌ای به تو محل نمی‌گذارند؟

می‌دانید چه لذتی دارد، وقتی جولانگاه نظرهای ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید؟

می‌دانید چه لذتی دارد، وقتی کرم قلابِ ماهیگیریِ شیطان برای به دام انداختن مردان شهر نیستید؟

می‌دانید چه لذتی دارد، وقتی می‌بینی که می‌توانی اطاعت خدایت را بکنی؛ نه اطاعت هوای نفست را؟

می‌دانید؛ واقعاً می‌دانید که چه لذتی دارد وقتی در خیابان راه می‌روید؛

در حالی که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.

واقعاً چه لذتی دارد این حجاب. لذتی وصف ناشدنی...

خدایا؛ لذت حجابم مدام باد...

با چادر، بهترین‌ها نصیبم شد

چادر بود که با تأثیر شگفتش بر روحیه‌ام، برکت خداوند را به سمت من سرازیر کرد که از همه چیز، بهترینش نصیبم شود.

اسلام اور حجاب

من در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمدم. مثلاً یادمه ما هیچ وقت موسیقی‌های زیرزمینی و یا خوانندگان غیرمجاز را نداشتیم و حالا هم نداریم. خب این خیلی در من اثر گذاشت. البته چند تا از بچه های مدرسه نمی‌دانم از کجا فهمیده بودند و من را دست می‌انداختند و می‌گفتند: تو توی خط نیستی. اما به هر حال، همین چیزها زمینه چادر سر کردنم را فراهم کرد. از وقتی نه سالم شد، خودم دوست داشتم با حجاب باشم، آن هم از نوع چادر، و سفت و سخت هم آدابش را رعایت می‌کردم. البته کلاس اول هم چادر سر می‌کردم و معلم عزیزم یک جانماز به من هدیه داد. اما از نه سالگی، دیگر واقعاً آن را دوست داشتم و انتخابش کرده بودم.

البته این راه فراز و نشیب بسیار داشت...

دوران دبیرستان، دو تا از دخترهای سرویسمان، به خاطر چادرم، مسخره‌ام می‌کردند. کار ما بالا گرفت و آنقدر رفتارشان آزاردهنده شد که ناچار به دفتر مدرسه، شکایتشان را بردم، آن‌ها هم کینه به دل گرفتند و هر جا من را می‌دیدند، حرف‌های رکیک می‌زدند. با مشورت مادرم، درست رفتار کردم تا آن‌ها پشیمان شدند و موضعشان را تغییر دادند.

یادمه یک‌بار هم در راه مدرسه، دختری از دبیرستان دیگر که بسیار بدحجاب بود، با صدای بلند در خیابان داد می‌زد و من را مسخره می‌کرد، اما زیاد طول نکشید. به جز این موارد، دیگر مشکلی نداشتم و چادر برایم خیر و برکت به ارمغان آورد و حتی تحسین شدم.

باور کنید یک‌بار شنیدم كه خانمی با دیدن من به دوستش گفت: خوش به حال آن‌هایی که چادر سرشان می‌کنند. یا یک‌بار در باشگاه ورزشی، خانمی که خودش حجاب درستی نداشت، وقتی دید من چادر جلابیب می‌پوشم، تحسینم کرد. می‌خواهم بگویم، خیلی‌ها توی دلشان می‌دانند که چادر و حجاب خوب و زیبا است اما ...

حجاب نعمت است و هر که شکر نعمت به معنای واقعی کند، برکت خداوند به سویش سرازیر می‌شود. چادر، نه تنها مصونیت است بلکه مسئولیت هم هست

چادر باعث شد که هر جا می‌خواهم بروم، بدون نگرانی. ورزش، کوهنوردی، باشگاه، حتی کافه هم می‌روم. چادر بود که با تأثیر شگفتش بر روحیه‌ام، برکت خداوند را به سمت من سرازیر کرد که از همه این‌ها بهترینش نصیبم شود.

مثلاً من عاشق قهوه خوردن و مطالعه در کافه هستم، اما به خاطر شأن چادرم نمی‌توانستم هر جایی بروم و چند سال بود كه آرزو می‌کردم جای مناسبی پیدا شود و واقعاً پیدا شد و من نهایت رضایت را دارم. حتی یک کافی‌شاپ مذهبی هم پیدا کردم.

کوهنوردی را هم دوست داشتم، اما نمی‌خواستم هر جَوی را تحمل کنم. خدا کمکم کرد و یک گروه کوهنوردی مذهبی که خیلی بهتر از گروه قبلی‌ام بود، پیدا کردم. همه این‌ها از تأثیر حجاب و چادر است، که نمی‌گذارد به هر راهی بروی، مگر بهترین راه.

حجاب و عفاف

دختران اطرافم را می‌دیدم که مدام آرایش می‌کنند و حتی جراحی زیبایی، اما باز هم احساس زیبایی نمی‌کنند. اما من با چادرم، آنقدر احساس وقار و زیبایی می‌کردم که حد نداشت. واقعاً اگر چادرم نبود، من زیبایی طبیعی خودم را نمی‌دیدم. از خودم تعریف نمی‌کنم، اما چادر، احساس قشنگی درونم ایجاد کرد و این احساس قشنگ، در چهره و نگاهم نمایان شد و فهمیدم كه مفهوم زیبایی واقعی چیست.

البته حرف‌هایی که در فضای مجازی درباره چادر و حجاب دیدم، خیلی ناراحتم کرد، اما باعث شد پیشرفت کنم؛ دائماً به خودم می‌گویم، زن محجبه باید خیلی قشنگ رفتار کند تا شأن چادر حفظ شود، باید خیلی مسئولیت‌پذیر باشد و باید یک دنیا از هر نظر پیشرفت کند. واقعاً وقتی چادر، زمینه پیشرفت سالم را برایمان فراهم کرده است، چرا استفاده نکنیم!؟

به نظر من، حجاب نعمت است و هر که شکر نعمت به معنای واقعی کند، برکت خداوند به سویش سرازیر می‌شود. چادر برای من، نه تنها مصونیت است بلکه مسئولیت هم هست.  

مطلب نگفته

دفاع مقدس در نزد ایرانیان در مورد جنگ بین ایران و عراق به کار می‌رود. هشت سال دفاع مقدس اشاره به مجموعه فعالیت هایی شامل فعالیتهای نظامی - فرهنگی - اقتصادی و اجتماعی انجام شد . در ایران در طول هشت سال جنگ ایران و عراق می‌کند که موجب حفظ تمامیت ارضی ایران و دفع نیروهای متجاوز عراقی از سرزمینهای اشغال شده در قسمت غرب و جنوب ایران شد. دفاع مقدس در سالهای پس از جنگ نیز همواره مورد توجه بود که بویژه در زمینه های هنری ازجمله سینمای دفاع مقدس و در زمینه ادبیات شامل شعر دفاع مقدس باعث بوجود آمدن سبکهای خاص ادبی و هنری شده است.  

عبارت «دفاع مقدس» در مقابل جنگ تحمیلی تاکید بر دفاعی بودن نقش ایران و تحمیلی بودن جنگ مذکور دارد.

نامه ای به پدرم (متن نامه پسرشهید )

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

سلام

آقای پدر سلام،

امیدوارم حال شما خوب باشد و از كارهای بد من ناراحت نباشید. (خودم می‌دانم كه مامان منصوره همیشه چُغلیم را می‌كند.) دیروز خانم معلممان گفت: علیرضا گریه نكن، بابایت بر می‌گردد. ولی آخر من كه برای شما گریه نمی‌كردم، همه‌اش تقصیر این سیدمحمد است. هسته ‌های آلبالوخشكه‌اش را فوت می‌كند به من، دفتر مشقم هم كثیف شد. از همه بدتر آلبالو خشكه‌ها بود كه لو رفتند، فردا قرار است خانوم ناظم بازرس بفرستد جهت تفحص، خدا كند بفرستندمان شورای امنیت. به هر حال انشاالله بیایید.

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام،

اگر خانم ناظم نفرین هم می‌كرد آلبالوها را پیدا نمی‌كرد. دیروز همه‌اش را با سید محمد خوردیم. حتی هسته‌هایش را...! شما نگران نباشید. مامان منصوره هم خوب است، سلام می‌رساند و می‌گوید كی مرخصی می‌گیرد بیایید، عملیات كه تمام شده، حداقل نامه بدهید. 20 تومان هم در پاكت می‌گذارم تا تمبر و پاكت بخرید، پول توجیبی‌هایم است كه جمع كرده‌ام، نگران نباشید، از كیف مامان بر نداشته‌ام...

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

امیدوارم حال شما خوب باشید، دیروز خانم معلممان گفت: علیرضا گریه نكن، باز سید محمد هسته‌ای شده؟ ولی من كاری به هسته‌های آلبالو خشكه نداشتم، من برای شما گریه می‌كردم، اگر شما می‌آمدید خانم ناظم و خانم مدیر از شما می‌ترسیدند و مرا به خاطر الكی دعوا نمی‌كردند. اصلاً مگر سعید كه پسر خانم ترابی كه ناظم است آلبالو خشكه نمی‌خورد، من دیدم كه آلبالو خشكه خورد آن هم چهار تا. تازه هسته‌هایش را هم انداخت توی جیبش تا هیچ كس نبیند. پس كی می‌آیید؟

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

حال شما كه خوب است خدا را شكر، فردا امتحان املا داریم، مامان نمی‌تواند برای من املا بگوید چون از آن قدر كه با چشمهایش خیاطی می‌كند نمی‌تواند نوشته‌ها را درست بخواند. دلم می‌خواست یك املا هم شما برای من بخوانید. ماجرای آلبالوها و هسته‌هایش را هم فراموش كنید. این صدام نمی‌خواهد برود تا شما بیایید؟! بابای همه بچه‌ها آمده‌اند فقط شما نیامده‌اید. پس كی می‌آیید؟

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

اگر نمی‌خواهید جواب نامه‌هایم را بدهید، اقلش 20 تومان پولم را پس بدهید!

پسرتان علیرضا



آقای پدر سلام؛

خانم معلممان هم دیروز با من گریه می‌كرد. او همیشه می‌گوید نگران نباش بابایت می‌آید. خیلی كیف داشت تا حالا گریه‌اش را ندیده بودم.

پسرتان علیرضا



آقای پدر سلام؛

از امروز دیگر برایم مهم نیست كه جواب نامه‌هایم را ندهید. 20 تومان را هم مال خودتان. از كیف مامان برداشتم. فقط كاشكی یادتان باشد علیرضایی هست كه پسرتان است. مامان می‌‌گوید دیگر بزرگ شده‌ای، تو هم باید بروی جنگ. ولی اگر من بیایم پیش شما مامان خیلی تنها می‌شود.

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام،

شما در جنگ تلویزیون ندارید؟ خانم معلم گفته ندارید، خیلی حیف است كه كارتون پلنگ صورتی را نمی‌بینید، مقش‌هایم را هم نوشته‌ام و تلویزیون می‌بینم. نگران نباشید.

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

خانم معلم این دفعه گریه نكرد، گفت گریه‌هایم الكی است. باید مقش‌هایم را می‌نوشتم نه اینكه پلنگ صورتی ببینم. مامان هم تلویزیون را خاموش كرده، خوش به حالتان كه تلویزیون ندارید.

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

دیگر حتما باید بیایید، تلویزیون نشان داد كه صدام را گرفته بودند تازه كلی ریش داشت اگر نیایید حتماً... اصلاً یادم نبود كه شما تلویزیون ندارید. به هر حال دیگر باید بیایید.

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

لابد مامان دارد كور می‌شود. املا كه برایم می‌خواند همین طور غلط غلوط می‌خواند، وسطش هم گریه می‌كرد. لابد برای چشمهایش، این درس شهید هم چقدر سخت است، كاش خودت برایم می‌خواندی...

پسرتان علیرضا

آقای پدر سلام؛

خیلی بدی، چرادیشب كه آمده بودی توی خواب مامان منصوره توی خواب من نیامدی؟ مگر من پسرت نبودم؟ مامان منصوره می‌گفت: گفته‌ای هر وقت «او» بیاید، تو هم می‌آیی. جنگ اصلی هنوز نیامده...

پسرتان علیرضا

بابا سلام؛

خانم معلم امروز هم گریه كرد. همه‌ی بچه‌ها هم گریه‌شان آمد، خانم معلم گفت: مطمئن باشید او می‌آید. كاش او بیاید...

پسرتان علیرضا

اللهم عجل لولیک الفرج

دل نوشته

بسم رب شهدا و الصدیقین

شهدا رفتند تا ما زنده بمانیم ولی اینگونه نیست ما فقط به اسم زنده ایم در حالیكه یك مرده متحرك بیش نیستیم و تنها آنها زنده اند و زندگی می كنند. اگر بتوانیم یاد و نام آنها را زنده نگه داریم و از آنها بخواهیم شفاعتمان كنند شاید روزی ما نیز مانند آنها بتوانیم زندگی كنیم . چون این دنیا سرای فانی است و اخرت سرای باقی است . به امید تحقق این رویا

دل نوشته

سال‏هاست که آسمان، کوچ غریبشان را بر شانه‏هایمان، پرنده می‏تکاند و آفتاب ، مسیر چشمانشان را با انگشت نشان می‏دهد و می‏گرید.سال‏هاست که رفته‏اند و بادها، بوی پیراهنشان را بر خاکریزهای بسیار، مویه می‏کنند. آنان انعکاس روشن خورشید در رودخانه‏های سرخ حماسه‏اند. دلشان، دریا می‏نوشت و نگاهشان، توفان می‏سرود. برخاستند؛ آن هنگام که نفس‏های سرما، پنجره‏ها را سیاه کرده بود و شهر، می‏رفت که در اضطراب ثانیه‏های تجاوز، کمر خم کند. برخاستند و با قدم‏های استوارشان در رگهای وطن، خون زندگی جاری شد. پلاک بر گردن و چفیه بر شانه، جاده‏های صلابت را پشت سر گذاشتند و خاک را لبخند كاشتند.پا در رکاب ستاره و باران ، آسمان عشق را تا دورترین‏ها درنوردیدند و اینک ، ما مانده‏ایم و این خاک مردابی. ما مانده‏ایم و تکثیر بی‏وقفه ابرهای خاکستري. رفته‏اند و باران‏ها را با خود برده‏اند و فصل‏هایمان ، بی‏جوانه و آفتاب مانده‏اند.کوچه‏های شهر را که ورق می‏زنم ، نامشان را بر پیشانی افتخار این سرزمین، درخشان می‏یابمتقویم‏ها جفا کرده‏اند، اگر تنها به چند روز برای شهیدان بسنده کنند. قلم‏های منظوم اگر کم بگذارند ، در حق خون ، کوتاهی کرده‏اند.پوتین‏ها فقط اندکی از رشادت بچه‏ها را پیش بردند.معبرها فقط مقداری باریک ، برای شناخت آنان گام برداشتند. کوله‏های همت آنان ، واکنش سبزی بود در برابر خزان‏زدگی و هجوم اتفاقِ پاییز. آنجا که آنان رفته بودند، چشم‏های ما، حرفی برای گفتن نداشت.همه حرف‏ها را با لبخند و گریه‏ها می‏زدند.خاکریزها، گواه خوبی هستند بر اشک‏های چکیده از دعای کمیل‏شان. شب‏های جمعه بعد از آنها، تاولی است بر گام‏های نرفته ما. اُنس با واژه‏های دنیایی، برای لب‏های ما ماند و شگفتا از آنان که در جبهه ، با لحن‏های متفاوت ، استقامت را به شعر درآوردند!آن‏گاه که مفاتیح یا اسلحه به دست می‏گرفتند، غزل‏هایی از ملکوت ، در چهار گوشه سنگر گُل می‏کردبرادر! خواهر! ما بدهکاريم! ما به آن روزها و شبها بدهکاريم. ما به آن مادر و پدر که با اشک و گريه، فرزندشان را روانه جبهه کردند، بدهکاريم. به آن خانمي که بغضش را در گلو خفه کرد تا سد راه شوهرش نشود، به آن نوزاد سه ماهه که حسرت گفتن کلمه «بابا» را تا هميشه بر دل خواهد داشت، بدهکاريم. به مظلوميت آن شهيدي که دلش براي تنها دخترش تنگ مي‌شد، اما فرصت بازگشت به خانه را نداشت، بدهکاريم. به بزرگي و غرور آن امير ارتش که به او گفتند دخترت روي تخت بيمارستان منتظر ديدن توست، برگرد، اما او بخاطر صدها جوان هم سن و سال دخترش حاضر به ترک جبهه نشد و تنها زماني به خانه برگشت، که جسد دخترش را دفن کرده بودند!... ما بدهکاريم. ما به اندازه قطرات اشک مادران و همسران ، به اندازه قطرات خون به ناحق ريخته ، بدهکاريم. به مظلوميت، معصوميت دختران و پسران بابا نديده ، به گريه‌هاي شبانگاه همسران شوهر از دست داده ، بدهکاريم. به بزرگي پيرمردي که کمر خم نکرد و بر جنازه تنها فرزندش نماز خواند، بدهکاريم. ما به نام هزاران هزار شهيد ، جانباز، اسير، به هزاران هزار خانواده ، هزاران هزار پدر و مادر، هزاران هزار کوچه که نام شهيد را بر آن گذاشته‌اند ، بدهکاريم. ما به امام (ره) ... ما به ايران، به اسلام بدهکاريم

آيا شهيد غسل و کفن دارد؟

سخن درباره شهيد است شهيد همان‏طور که از نامش پيداست يک واژه بسيار مقدس و با فضيلتي است که به هر انساني که در راه عقيده و مکتبش مبارزه کند و کشته شود اطلاق نمي‏شود. شهيد داراي يک مقام روحانيت و تقدس خاصي است که وجودش از نور خدا جلوه‏گر شده است. 

شهيد از دو عنصر پاک، اصلاح و عرفان تجسم يافته است. منطق شهيد اصلاح کننده جامعه است، و قلب شهيد از نور خدا تابنده است. حال ببينيم از نظر احکام فقهي به چه کسي شهيد مي‏گويند آيا شهيد غسل و کفن دارد؟ ثانيا چرا کسي که در راه خدا کشته شد او را شهيد مي‏نامند، وجه تناسب اين اسم براي شهيد به چه منظوري است؟ 

ادامه نوشته

مسئوليت ما در قبال مردم بحرين چيست؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مسئوليت ما در قبال مردم بحرين چيست؟

 

سرزمين كوچك بحرين در جنوب خليج فارس و در همسايگي قطر و عربستان سعودي قرار دارد و شامل يك جزيره بزرگ و بيش از 32 جزيره كوچك است. بحرين اگر چه قرنها از ايالات ايران محسوب مي شد اما در دوران صفويه مدتي در دست پرتغالي ها و سپس در اختيار انگليسي ها قرار گرفت. انگليسي ها نيز پس از مدتي به دليل مخالفتهاي مردم غالبا شيعه در آنجا، حكومت آن جزاير را به خاندان عربستاني و سني مذهب آل خليفه سپردند. آل خليفه دست نشانده استعمار نيز با وجود دلبستگي و خواست قلبي مردم بحرين براي ملحق شدن به ايران، با دسيسه هايي مانند، تبعيد علماي شيعه بحريني و تحقير و يا اخراج شيعيان و همچنين انتقال اعراب اهل سنت از سرزمين هاي مختلف به بحرين، تصميم به تغيير ساختار جمعيتي و فرهنگي داشتند. تا اينكه بالاخره و پس از چندين دهه در تاريخ 22 مرداد 1350 شمسي، انگليسي ها و آمريكايي ها با توجه به ضعف و زبوني حكومت پهلوي، مجمع الجزاير بحرين را از ايران جدا كرده و اعلام استقلال نمودند.

در هر حال مردم بحرين و بويژه شيعيان اين سرزمين در طول چند قرن گذشته هيچ گاه زير چتر عدالت زندگي نكرده اند. در طي چند سال گذشته نيز صدها نفر از شيعيان بحريني از سوي حكومت پادشاهي آل خليفه دستگير و زنداني شده و حقوق آنها ناديده گرفته شده است. آمريكائيها و انگليسي ها و خاندان سعودي نيز در تمام اين سالها از اين حكومت مستبد و فاسد و وابسته به غرب حمايت كرده و از آن بهره مند مي شده اند. در عين حال، با وجود اقدامات مستمر خاندان آل خليفه براي تغيير هويت بحريني ها و استخدام و تابعيت دادن به گروههاي سني مذهب مهاجر و حتي مسيحيان خارجي و سپردن پستهاي كليدي به اقليت اهل سنت و اعمال فشار و ايجاد محدوديت هاي فراوان براي شيعيان، هم اكنون نيز حدود هفتاد درصد از جمعيت حدودا يك ميليوني اين سرزمين را شيعيان اثناعشري تشكيل مي دهند. لازم به ذكر است كه بحرين پس از ايران و عراق و جمهوري آذربايجان، چهارمين مركز شيعي در جهان اسلام است و علماي بزرگي از آن برخاسته اند.

از سوي ديگر اعتراف صريح دشمنان هميشگي ما يعني اسرائيل، آمريكا و دوستان اروپايي آنها و حتي شيخ هاي سرسپرده به آنها در طي دو ماه اخير آن بوده است كه انقلاب اسلامي امام خميني به عنوان مردمي ترين، تأثيرگذارترين و عملي ترين انقلابات، ريشه فكري و عملياتي نهضتهاي اخير است، و يكي از نگراني هاي اصلي آنها اين بوده و هست كه اگر هر يك از كشورهاي مصر، ليبي، تونس، اردن، عربستان، يمن، بحرين و كويت و كشورهاي ديگري كه در حال جوشش هاي مردمي هستند، شرايط و نهايتي مانند ايران پيدا كنند، چه بر سر منافع اقتصادي و سياسي غرب و وابستگان آنها در آفريقا و آسيا خواهد آمد.

اما اگر شرايط بسيار پيچيده و ناگوار آمريكا و اروپا را در منطقه و سردرگمي و گيجي آنها در برابر مردم اين كشورها را فعلا كنار بگذاريم، وظيفه و نقش ايران به عنوان مهم ترين، قوي ترين و مردمي ترين حكومت در منطقه در شرايط خاص كنوني چيست؟ تعهدات اسلامي و مكتبي ما در قبال مردم منطقه چيست و بي تحركي ما در اين برهه بسيار حساس تاريخي چه معنايي دارد؟ روشن است كه اگر سخن از تعهد و مسئوليت جمهوري اسلامي به ميان مي آيد، منظور ما توافقنامه ها و پيمانهاي فرهنگي سياسي تشريفاتي نيست كه راحت تر و سريع تر از آنچه بسته و نوشته شده اند، شكسته و نقض مي گردند بلكه تعهد و وظيفه ديني و ايماني مورد نظر است كه بر دوش و در گوش هر مسلماني است و همان تعهدي منظور است كه براي سياستمداران و برنامه ريزان و مجريان حكومتي بيش از ديگران مسئوليت آفرين است.

آن گونه كه شاهد بوده ايم، با ظهور ناباورانه چندين قيام مردمي در شمال آفريقا و شبه جزيره عربستان، مردم شريف بحرين و بويژه جوانان بحريني نيز خواسته هاي خود را با آرامش و متانت تمام مطرح نمودند اما حكومت سرسپرده و ناتوان آل خليفه كه قدرت پاسخگويي به مردم را نداشت، با طراحي آمريكا و پشتيباني شوراي همكاري شيوخ خليج فارس از سعودي ها درخواست كمك كرد تا مردم مبارز و حقيقت جوي بحرين را سركوب و شرايط را به وضع پيشين بازگردانند. البته سعودي ها نيز كه شديدا نگران قدرت گرفتن شيعيان در عربستان و بحرين و سقوط حاكم بحريني بودند، از اين درخواست استقبال كرده و با ارسال نيروهاي ويژه سركوب و با نام «نيروهاي سپر جزيره» از طريق پل ملك فهد وارد بحرين شدند. از اين زمان به بعد آن گونه كه مي دانيم، نيروهاي حكومتي بحرين، سعوديها و ديگر متجاوزين اماراتي و كويتي، از كشتار و دستگيري و شكنجه مردم و تخريب مساجد و حسينيه ها و هجوم شبانه به منازل مردم و بازداشت مردان و زنان مبارز و سانسور كامل خبري و تصويري، دريغ نكرده اند. هم زمان با اشغال بحرين، خبرهايي از اخراج سفير ايران از منامه، متهم كردن جمهوري اسلامي به دخالت در امور داخلي بحرين و حتي اخراج بحريني هاي ايراني الاصل رسيد. البته آمريكا و انگليس و شيوخ خليج فارس هم، اقدام سعوديها در ورود به بحرين را لازم و بجا دانستند و متجاوزين وهابي نيز به اقدامات شرورانه و خشن خود همچنان ادامه مي دهند.

از سوي ديگر، اكثر مراجع تقليد و علماي برجسته شيعه و مقامات و شخصيتهاي برجسته ايران اسلامي و مردم تعدادي از شهرهاي بزرگ كشور نيز با تظاهرات و شعارهاي خود عليه آمريكا و آل سعود و آل خليفه، نفرت و خشم خود را نشان داده اند و اين ابراز احساسات كماكان ادامه دارد. در چند شهر هند و پاكستان و عراق و تركيه و لبنان و برخي شهرهاي اروپايي نيز تظاهراتي در اين زمينه ديده مي شود.

واقعيت آن است كه ما حساسيت ها و البته مسئوليت هاي بيشتري نسبت به بحرين و بحريني ها داريم و چند راهپيمايي و اطلاعيه و تعدادي تماس تلفني يا كتبي با شخصيت هاي ديگر كشورها و يا با سازمانهاي بين المللي، از تعهد ويژه اي كه خاص جمهوري اسلامي است كم نمي كند، بلكه هرچه بگذرد بر اين تعهدات افزوده مي شود. البته ابراز نفرت مردم ايران و ديگر نقاط جهان نسبت به اقدامات سعوديهاي متجاوز و ظلم و جناياتي كه در بحرين انجام مي دهند طبيعي و پسنديده است. اما تمامي اينها فقط احساسات پاك و مقدورات محدود مردم را نشان مي دهد و كار ديگري از آنان ساخته نيست. پرسش ما اين است كه مقامات كشوري و جز آنها با وجود امكانات گوناگون چه مي كنند؟ آيا اقدامات آنها در طي چند ماه گذشته و بلكه سالهاي گذشته در مورد بحرين متناسب با مقدورات نظام و منطبق بر وظايف ديني ما بوده است؟ و اين پرسشي است كه احتمالا در ذهن هر ايراني غيور مسلمان شكل مي گيرد كه آيا بي حركتي در برابر تحولات منطقه اسلامي و در انتظار وقايع آينده نشستن، خود يك نوع اقام سياسي مفيد است؟ آيا آناني كه تصور كرده اند با تذكرات و تماس هاي بدون پشتوانه سياسي، اندكي از شرايط و مصائب پيش آمده، تغيير خواهدكرد در اشتباه نيستند؟ و آيا چشم انداز كنوني نشاني از عقب نشيني و يا سقوط آل سعود و آل خليفه و رفع ظلم دارد؟ پاسخ اين پرسش مسلما منفي است و همان گونه كه هر مسلمان با ايماني مي داند تحولات جوامع بشري فقط با اقدام و عمل انسانها شكل مي گيرد و خداوند متعال فقط به كساني كه در مسير مبارزه با ظلم و فساد و انحراف تلاش داشته باشند ياري خواهد رساند.

از سوي ديگر، ستمكاران جهان هم تا جايي كه بتوانند از راه و روش خود و دوستانشان حمايت و براي ماندگاري آنها اقدام و هزينه مي كنند و مسلما مردم حق جو و عدالت خواه را نيز منحرف قلمداد كرده و به سركوب آنان مي پردازند. و اين جرياني است كه هميشه در تاريخ وجود داشته و هم اكنون نيز در شمال آفريقا و خاورميانه شاهد آنها هستيم. مبارزه اي مداوم و مستمر بين گروه عظيم حق جويان وعدالت خواهان با گروه اندك ستمكاران و دنياپرستان.

مسلم است كه استكبار جهاني و بويژه آمريكا، انگليس و همراهان و متحدان سنتي وقديمي آنها در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا، به راحتي دست از منافع سياسي اقتصادي خود بر نمي دارند و سرزمينها و حكومتهايي را كه از سالها قبل به چنگ آورده اند، به سادگي در اختيار مردم ستم ديده قرار نخواهند داد. و تمام تلاشهاي سياسي و نظامي ابرقدرتهاي چپاولگر غربي در جهان نيز در همين مسير است.

حكام فاسد و ستمكار عرب وشيخهاي منطقه خليج فارس هم اگر چه به راحتي و با خواست و برنامه ريزي اروپا و آمريكا به قدرت رسيده اند اما حاميان آنها تا آخرين مرحله براي ماندن و سلطه بر اين بخش حساس از جهان تلاش خواهند كرد؛ و براي اين ماندن هم، تا جايي كه لازم باشد از مردم و مخالفين خود خواهند كشت و هرچه را لازم بدانند نابود خواهند كرد.

بنابر اين، اميد داشتن به اقدام عادلانه از سوي سازمان ملل و شوراي امنيت آن و يا كنفرانس اسلامي و يا ديگر مجامع بين المللي براي نجات مردم بحرين و جلوگيري از جنايات و ستمهاي آل سعود و آل خليفه، تا زماني كه آمريكا و اروپا در اين منطقه حضور ونفوذ دارند و مقدرات كشورها را در غفلت و بي حركتي مسلمانان طراحي مي كنند، تحول مهمي به نفع حق جويان رخ نخواهد داد. از اين رو، نظاره گر بودن و هيچ نكردن، نه تنها مغاير دستورات اسلامي است (1) بلكه اعتبار و موقعيت كشور ما ونظام جمهوري اسلامي را در منظر مردم چشم انتظار خاورميانه زير سوال خواهد برد. بعلاوه، عدم اقدام در برابر فجايعي كه در بحرين رخ داده و مي دهد و اكتفا نمودن به پاره اي تماسها و مذاكرات بي حاصل اگر چه كاري سياسي به حساب مي آيند اما به هيچ وجه كاري متناسب با اقتدار و قدرت سياسي نظامي و امنيتي ما نيستند و خواسته هاي مردم را برآورده نمي سازند.

نتيجه نشستهاي شوراي همكاري خليج فارس كه پس از وقوع نهضتهاي مردمي و اسلامي در كشورهاي عربي صورت گرفته، شاهد بر اين حقيقت است كه آنها باز هم نه اسرائيل و آمريكا بلكه جمهوري اسلامي ايران را همچون دشمن تصور كرده اند و آن گونه كه در دوران انقلاب و در طول جنگ 8 ساله ما با صدام ديده ايم هميشه نه با ما، بلكه در برابر ما بوده اند. در حال حاضر هم با پشتيباني محتاطانه دولت از انقلابهاي مردمي در منطقه، خصومت آنان با نظام جمهوري اسلامي شدت گرفته است و با وجود آنكه هيچگونه اقدام برجسته اي از سوي ما صورت نگرفته، ايران را متهم به دخالت در امور داخلي مي كنند. البته اين دقيقا به اين معنا است كه آنها ضمن آنكه از قدرت گرفتن تشيع در منطقه به شدت نگران هستند و افكار انقلابي و شيعي را كه برگرفته از انقلاب ايران است براي ماند و سلطه خود خطرناك مي دانند، مي خواهند جهانيان را با اين الفاظ فريب داده و ما را از انجام هر اقدام مؤثري براي نجات مردم بحرين بازدارند و هجوم و اشغال سرزمين بحرين را اقدامي ضروري براي مقابله با ايران و گسترش تشيع وانمود سازند.

حال كه چنين است و آنان دست از عناد و مخالفتهاي خود بر عليه اسلام راستين و كشور ما برنمي دارند، آيا نبايد اقدام و روش مناسبي مطابق با منافع ملي جهاني و اسلامي اتخاذ شود؟ اساسا چرا و تا چه زماني بايد اين برخوردهاي خصمانه و دروغ گوئيهاي حكام عرب را بر عليه ايران تحمل كرد ودم نزد؟ آيا براستي تقويت روابط برادرانه باچنين كساني در شوراي خليج فارس كه سالهاي سال با مردم خود نيز جز ظلم و جنايت نكرده اند افتخاري براي دولت و يا گامي به جلو براي مردم و كشور ما بوده و تاكنون ثمري براي ما داشته است؟

البته نبايد فراموش كنيم كه نه آمريكاييها حقي در اين منطقه دارند و نه حكومت وهابي سعودي بايد اجازه داشته باشد كه به حقوق مسلمانان و شيعيان اهل بيت تعرض كند و وارد قلمرو ملل ديگرشوند. شيوخ فاسد و جنايتكار منطقه و بويژه سعوديها همانهايي هستند كه در تمام طول جنگ هشت ساله، صدام متجاوز را چه از نظر تسليحاتي و چه از جهت مالي پشتيباني كردند و حالا آنقدر جرأت پيدا كرده اند كه به بحرين لشكركشي مي كنند و باز هم جرأت يافته اند كه ايران را مورد تهاجم تبليغاتي قرار مي دهند. و اين نيست مگر به دليل مسامحه و ضعيف برخورد كردن ما با آنها در ميادين مختلف.

به نظر مي رسد كه گاه برخي از برنامه ريزان سياسي ما اندكي از منش اسلامي و انقلابي نظام و روشهاي خميني بزرگ فاصله مي گيرند و به جاي در نظر گرفتن خواسته هاي مردم رنج ديده در كشورهاي منطقه، دوستي و همياري با حكامي كه هم اكنون ظلم و فسادشان آشكار شده است را براي رسيدن به برخي تصورات سياسي لازم مي دانند و حاضر به اقدامي كه اين روابط به اصطلاح حسنه را خدشه دار كند نمي شوند. اين در حالي است كه مردم عادي مصر، اردن، عربستان، يمن و بويژه بحرين احساس تعلق خاصي نسبت به ايران و انقلاب اسلامي ما دارند. خوب است در شرايطي كه اكثريت مردم اين كشورها بپاخاسته و خواهان تغيير در نظم و نظام كشور خود هستند، مسئولين ما نيز با روش مناسب تري از مردم و خواسته هاي آنان حمايت نمايد. محبوبيت ايرانيان و نظام اسلامي و مسئولين كشور ما در خاورميانه و خاصه در ميان جوانان عرب منطقه، به خاطر اقدامات شجاعانه در برابر استكبار جهاني و بويژه آمريكا و اسرائيل و روشن ساختن ماهيت حكومتهاي مزدور آمريكا در خاورميانه و همچنين آشكار كردن اسلام انقلابي پيشرو است و نه غير از آن. در مورد بحرين و مسئوليت ايران اسلامي در قبال آن سرزمين نيز نظراتي وجود دارد كه محل طرح آنها در اين مختصر نيست اما از نظر نگارنده اين مقاله، جمهوري اسلامي ايران لازم است با قدرت نقش و ديدگاه خود را مشخص ساخته و آنچه را كه وظيفه ديني و بين المللي او به عنوان ام القراي جهان اسلام است انجام دهد.

به اختصار بايد گفت كه ما نسبت به بحريني ها از چند جهت مسئول هستيم. 1-به اين جهت كه آنها مسلمان هستند و نياز به ياري دارند و كمك به مردمي كه با صراحت از ما ياري مي خواهند وظيفه شرعي ما يعني وظيفه اي است كه خداوند بر دوش ما گذاشته است(2). 2-اگرچه برادران شيعه و سني ما هر دو در بحرين تحت ظلم و فشار هستند اما اكثريت مردم شريف آن را شيعيان تشكيل مي دهند و بيشترين ستمها در مورد آنها صورت مي گيرد و از اين رو ايران به عنوان قوي ترين و بزرگ ترين كشور شيعه جهان در قبال آنها مسئول است. 3-دلبستگي و وابستگي تاريخي و هميشگي ايرانيان به سرزمين بحرين و مردم آن كه حداقل 70% آن را شيعيان مي سازند و حدود 15% آنان فارسي زبان هستند واقعيتي انكارناپذير است و در مورد سرنوشت اين سرزمين نمي توان بي توجه و بدون احساس مسئوليت بود4.-كشور بحرين همسايه جنوبي ما در خليج فارس است و اشغال نظامي آن توسط سعودي ها كه با هدف سركوب شيعيان و سلفي پروري آمده اند قطعا تاثيرات فرهنگي و سياسي جديدي نيز در آينده خليج فارس خواهد داشت و مشكلات جديدي براي ايران فراهم خواهد نمود. 5-جمهوري اسلامي ايران داراي منافع و حساسيت هاي ملي و امنيتي در خليج استراتژيك فارس است و نمي تواند از اين دو امر مهم غفلت نمايد و چون تحولات سياسي نظامي و امنيتي اخير در سرزمين بحرين در اين حيطه قرار دارند، نبايد مورد تسامح، ساده انگاري باشد.

6-اگرچه تصرف علني بحرين از سوي حكومت سعودي و همراهان او از طرف شوراي امنيت سازمان ملل محكوم نگرديد اما هيچ قانون بين المللي نيز اجازه چنين كاري را به ويژه اگر با كشتار و شكنجه مردم غيرنظامي و تخريب اماكن مذهبي آنان همراه باشد تاييد نمي كند. از اين رو، اقدام متجاوزين آن هم در منطقه حساس خليج فارس نبايد بي پاسخ و بدون اقدام قاطع بماند و فقط با اعتراض شفاهي همراه باشد زيرا در غير اين صورت هر تجاوز و اشغال گري، چه غربي باشد و چه عرب، ممكن است تعرض به خاك ديگر كشورها را حق خود بداند و براي آن توجيهاتي بتراشد. بنابراين فقط با برخورد و اقدام متناسب و قاطع مي توان متجاوزين را تنبيه و پشيمان كرد تا هيچ متجاوزي جرات تجاوز پيدا نكند و اين نيز يكي از مسئوليت هاي ما است.

البته نكات ديگري نيز در اين باره وجود دارد. با نگاهي كلي به وقايعي كه در بحرين رخ مي دهد روشن مي شود كه با تجاوز نظاميان سعودي، اماراتي و برخي ديگر به بحرين، شرايط بحرين از شكل داخلي و دروني بودن خارج شده است و نه تنها اظهارنظر در مورد بحرين از طرف همسايه قدرتمند شمالي آن يعني ايران دخالت نيست بلكه حتي در شرايطي كه مردم بي دفاع بحرين از جهانيان و خاصه از ايران اسلامي استمداد مي كنند اقداماتي جدي و عملياتي تر نيز تجاوز به حساب نمي آيد. در واقع هدف اصلي شيوخ خليج فارس و حاميان غربي آنها از فرافكني و تبليغات دروغين بر عليه ما با اتهام «دخالت در امور داخلي بحرين از سوي ايران» آن است كه ايران را از هر نوع اقدام سازنده و موثري در جهت كمك به مردم بحرين مانع شوند و اين در حالي است كه آمريكائيها و سعوديها و دوستانشان در طول چند هفته گذشته در برابر چشم جهانيان دست به تجاوز و دخالت در امور مردم بحرين زده اند. ظلم علني و بي پرواي نيروهاي سعودي بر مردم مسلمان آن سامان، تخريب مساجد و حسينيه ها، آتش زدن قرآن ها و كتب ادعيه، دستگيري و شكنجه مبارزان، هتك حرمت به علماي ديني و زنان و برخي ستمهاي ديگر كه هر انساني را خشمگين و منزجر مي كند، نشانگر واضح ترين اقدامات مداخله جويانه متجاوزين وهابي در امور ملي و داخلي مردم شريف بحرين است. اما تجاوزها و دخالت هاي اينان نبايد موجب شود كه سياستگزاران و مسئولين ايران اسلامي مسئوليت خود را از ياد ببرند. اين در حالي است كه تمامي اين فجايع را نظاميان سعودي و ديگر شيخ نشينها و تعدادي مزدور خارجي كه از ضعيف ترين نظاميان منطقه هستند و به شدت از شيعيان و مخصوصا مبارزين ايراني وحشت دارند، انجام داده اند.(3)

بديهي است علاوه بر مسئوليت هايي كه بر دوش ما است و به پاره اي از آنها اشاره شد، بي تدبيري و يا عدم اقدام موثر و تغييردهنده در بحرين نيز از جهات مختلفي براي ما و ديگر كشورهاي منطقه مضر و خطرناك است كه برخي از آنها عبارتند از: ميدان پيدا كردن سعوديهاي وهابي در خليج فارس و تبديل شدن آنها به عنوان ژاندارم منطقه، به وجود آمدن روحيه ياس و نااميدي از پشتيباني ايران قدرتمند به مسلمانان محروم منطقه و به ويژه شيعيان، ناامن شدن روزافزون شرايط شيعيان در بحرين و عربستان و ديگر مناطق، تشديد و گسترش خصومت هاي شيوخ منطقه در برابر ايران پس از ميدان پيدا كردن سعوديهاي متجاوز، اطمينان يافتن ناتو و به ويژه امريكا در ماندگاري در خليج فارس و خاورميانه، و و.

و در هر حال عدم اقدامات سياسي و عملياتي به موقع و مناسب در قبال فجايعي كه در خاورميانه و به ويژه در ممالك همسايه رخ مي دهد، اگرچه نشان دهنده روحيه سياسي برخي برنامه ريزان كشور است اما يك نوع اقدام سياسي متين و قوي براي كشوري قدرتمند مانند ايران به حساب نمي آيد و آثار مثبتي براي كشور ما و منطقه نخواهد داشت در حالي كه كم تحركي و عدم اقدام مناسب و موثر، نه تنها شرايط را بهبود نمي بخشد بلكه آن را بدتر كرده و ايران را در شرايط جديدي قرار خواهد داد كه پيش بيني آن چندان آسان نخواهد بود.

سخن آخر آنكه در شرايطي كه غالب گروه هاي مردمي در ايران، عراق، عربستان، پاكستان، تركيه، لبنان و برخي نقاط ديگر دنيا خشم و نفرت خود را از جنايات مداخله جويانه سعوديها و ياران آنها در بحرين نشان داده اند و سعوديهاي منفور نيز به خوبي مي دانند كه برخلاف مقررات بين المللي دست به اشغال اين سرزمين كوچك زده اند، بسيار ضعيف و شكننده هستند و هر اقدام متناسب و معقولي مشروط بر استمرار و استحكام، آنها را وادار به شكست و عقب نشيني خواهد نمود. نگارنده اين سطور معتقد است كه براي آزاد كردن مردم بحرين از چنگال متجاوزين سعودي و حتي قطع دخالت هاي سياسي نظامي آنان در كشورهاي عرب خاورميانه و شمال افريقا، علاوه بر روش ها و اقدامات تبليغاتي كه بايد دائما و در ابعادي بسيار گسترده تر از وضع كنوني صورت گيرد، حداقل هفت پروژه چندان پيچيده براي شكستن و عقب راندن سعوديها و آزادسازي سرزمين بحرين وجود دارد كه همه و يا برخي از آنها را مي توان در يك زمان به كار گرفت.

حقيقتي كه در چند ماه گذشته بيش از هميشه آشكار و قطعي شده آن است كه غربيها و در راس آنها امريكائيها هيچ پشتوانه مردمي و محبوبيتي در خاورميانه و شمال افريقا ندارند و نوكران آنها هم در كشورهاي عربي روز به روز خفيف تر و منفورتر از قبل شده اند. اما جالب آن است كه در شرايط فعلي اتكا و اميد اصلي ناتو و امريكا در منطقه به وجود حكومت هايي مانند حكومت هاي مستبد و فاسد عربستان، اردن، مصر، ليبي، يمن، كويت، بحرين و مانند اينها است و متقابلا پشت گرمي حاكمان بدبخت اين كشورها نيز به غرب و بيش از همه به آمريكا بوده است. در عين حال آن گونه كه در طي يك ماه گذشته در وقايع مصر و ليبي و تونس مشاهده گرديد، جنايتكاران غربي نيز كه پشتوانه هاي نظامي و تبليغاتي حكام مستبد منطقه هستند، از دست زدن به هر اقدام نظامي و سياسي حاد و مستقيم وحشت دارند و آن را مغاير با منافع آينده شان مي بينند. واقعيت آن است كه شيوخ منطقه تنها مانده اند و دقيقا از اين جهت است كه هرگونه مسامحه و كوتاه آمدن در برابر شيوخ منطقه كه نه مردم آنها را مي خواهند ونه اروپا و امريكا جرات حمايت كامل از آنها را دارد، مساوي با از دست دادن فرصتها و رها و تنها گذاشتن دوستان انقلاب اسلامي خواهد بود.

پي نوشت ها:

1-پيامبر خدا(ص) فرمودند: من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين ولم يجبه فليس بمسلم= هر مسلماني كه فرياد كمك خواهي انساني را بشنود و به او كمك نكند مسلمان نيست.

2-چنان كه خداوند فرموده است كه: «و مالكم لاتقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان...» (النساء75)؟

3-چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم كه: فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا (النساء 76)

 

 

نقش انقلاب اسلامی در بیداری مردم مستضعف جهان   

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نقش انقلاب اسلامی در بیداری مردم مستضعف جهان

 

انقلاب اسلامی حرکتی بسیار مهم در جامعه جهانی به شمار می‌آید. به گزارش رادیو لندن امام خمینی انقلابی را رهبری کرد که جهان را لرزاند.[1] در عصری که جاهلیت مدرن همه جا را فرا گرفته بود و چشم امید بشریت کعبه آمال خود را در بلوک شرق و غرب جستجو می‌کرد، ناگهان انقلاب اسلامی مانند خورشید تابان، مردم جهان را با نور اسلام بیداری بخشید و این رستاخیز اسلامی است که جان‌های مرده را بیدار کرده و زمینه‌ را برای روزی آماده می‌سازد که در پاسخ به سؤال: «لِّمَنِ الْمُلْکُ» (حج/5)

در گسترۀ زمین و از چهار گوشۀ عالم گفته شود؛ «للّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّار»[2] (غافر/16)

 

جاهلیت مدرن:

آنچه در قرن حاضر «قرن بیستم» قبل از انقلاب اسلامی، شاهد آن بوده‌ایم مشابه همان جاهلیت کهن است. عصری که هویت انسانی دچار بحران شد و کرامت انسانی تعابیری متفاوت پیدا کرد، وجود رفاه مادی رد پایی از آرامش دیده نمی‌شد و چشم امید بشریت هم تنها دو بلوک شرق و غرب را می‌شناخت. شرق و غربی که تلاش کرده‌‌اند به بشریت بفهماند؛ یک راه بیشتر وجود ندارد، و آن هم دنیاپرستی است؛ که اردوگاه‌هایی همچون سوسیالیسم و کمونیسم و سرمایه داری در درون آن بنا شده‌اند. دشتگاه‌هایی که جزء عنانیت و استکبار و فساد حاصلی ندارند و با فطرت انسان سازگار نمی‌باشد.[3] و هدف آنان کشاندن آحاد مردم به غفت و رها کردن زمام شهوات و هواهای نفسانی است[4] تا بدین طریق انسان را از آسمان به زمین کشانده و رخت ذلت را به او بپوشانند، نتیجۀ اسنان از هویت دور مانده و در ظلمت رنسانس، کوس أنا الحق سر دهد.

در این عصر ظلمانی که شعله امید بشریت، چهره خاموشی به خود می‌گرفت، ناگهان جهانیان شاهد انفجار نوری در ادامه حرکت انبیاء (علیهم‌السّلام) شدند و آن هم انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی «ره» بود که پیام آن عدالت، توسعه و رفاه بر مبنای معنویت گردید. میشل فوکو فیلسوف اجتماعی فرانسه می‌گوید:

«مردمی که روی این خاک «ایران» زندگی می‌کنند در جستجوی چیزی مستند که ما غربی‌ها امکان آن را پس از رنسانس و بحران بزرگ معیت[5] از دست داده‌ایم و آن معنویت سیاسی است».

بنابراین عالم درگیر حادثه عظیم متحول کننده‌ای شد که همه چیز را دگرگون خواهد کرد و این تحول، خلاف این دو قرن گذشته، نه از درون تکنولوژی، بلکه محصول تعالیم دین اسلام می‌باشد و این امری است که محدود به مرزها نمی‌ماند و اگر رنسانس توجه بشر را از عرش به فرش معطوف نمود، این تحول بار دیگر بشر را متوجه آسمان نمود و این راهی است که انسان را به آرامش خواهد رساند و چه بخواهد و چه نخواهد لاییسم و اومانیسم در همه صورت‌های آن محکوم به شکست هستند.[6] و انقلاب اسلامی بخشی از پازل ناتمام چینش نیروها در عصر حاضر خواهد بودکه توانست یکبار دیگر ردایی ایدئولوژی را به دین اسلام بپوشاند و توجه همگان را برانگیزد.

شکست شرق و غرب در رویارویی با انقلاب اسلامی بعد از فروپاشی شوروی سابق نظریات فوکویاما و هانتینگتون به عنوان دو نظریه اصلی در غرب مطرح شد:

1- فوکویاما: که معتقد به پایان تاریخ بود و اینکه رقیب لیبرال دموکراسی شکست خورد و ملت‌ها در عرصه جهانی لیبرال دموکراسی را انتخاب کرده‌اند؛ لذا به پایان تاریخ مطلوب رسیده‌ایم و هیچ معارضی نداریم. فوکویاما در شرح نظریه خود چنین می‌افزاید:

دموکراسی شکل نهایی حکومت در جوامع است و تاریخ بشریت نیز مجموعه‌ای منسجم و جهت‌دار است؛ که بخش عظیمی از جامعه بشری را به سمت نظام دموکراسی لیبرال سوق می‌دهد.[7]

2- اما نظریه هانتینگتون «برخورد تمدن‌ها» کاملاً مقابل آن است که ایشان درک جدی دارند که فوکویاما از آن غافل بوده است و آن اینکه متوجه شد نیروی جدیدی وارد عرصه بین‌المللی شده که اسلام است و مدعی حکومت و عدالت اجتماعی در سطح جهانی است و در واقع پس از مرگ کمونیسم، اسلام شخصیت اصلی سناریوی مورد نظریه غرب است. با این میان روشن می‌شود که هر تمدنی که بتواند در برابر تمدن بحران زده کنونی غرب، پیام آور اخلاق و معنویت باشد می‌تواند بر سر راه نظریه فوکویاما چالش ایجاد کند و انقلاب اسلامی ایران، از آنجا که این پیام معنویت را توانسته است در سراسر جهان معاصر منتشر کند، چالش‌ عملی را بر سر راه تحقق نظریه فوکومایا ایجاد کرده است. بنابراین این انقلاب اسلامی در طی این بیست و اندی سال که از عمر آن می‌گذرد توانسته است:

1- از مرزهای خود عبور کند؛

2- منشأ شکل گیری و احیای هویت تمدنی الهی قرار بگیرد و جهان را با پیام حیات بخش خود تحت تأثیر قرار دهد.

جان. ال. سپوزتیو می‌گوید:

«دوست و دشمن متفقند که از انقلاب ایران تأثیر بسزایی بر جهان اسلام و غرب داشته است».[8]

و این تأثیر از آنجا ناشی می‌شود که تا قبل از انقلاب اسلامی، مقوله دین جزء معضلات حل شده شبی به حساب می‌آمد و در بین بشریت رو به فراموشی می‌رفت چنانکه کسانی مانند «مارکس»، «دورکهایم» و «ویر» معتقد بودند که دین سنتی، بیش از پیش در دنیای مدرن به صورت امری حاشیه‌ای در می‌آید و دنیوی شدن فرایندی اجتناب ناپذیر است. امّا انقلاب شکوهمند اسلامی ایران افق جدیدی را به سوی بشریت گشود و با به چالش کشیدن تئوری‌های پوچ و خیالی کسانی مانند مارکس و .... جان‌های بشریت را به نور اسلام زنده کرد و حیاتی دوباره بخشید.

دانیل پایپس در کنفرانس در استامبول ترکیه گفت:

«باید اعتراف کنیم که پس از انقلاب اسلامی‌، ما برای افکار دینی و مذهبی هیچ جایی باز نکرده بودیم؛[9] وی از این پس برای ما آمریکایی‌ها ضروری است که زمینه‌ای جهت مطالعه و تحقق پیرامون مذهب فراهم آوریم».

پیتر شولاتور نویسنده و مفسر سیاسی مشهور کشور آلمان می‌گوید:

«اکنون نهضت بازگشت به دین و مدینه فاضله آغاز شده است» بنابراین جهانیان به برکت انقلاب اسلامی یافته‌اند که تنها راه سعادت، اسلام است».[10]

طی یک نظرسنجی از جوانان سوئد قبل از یازده سپتامبر مشخص شده بود، که انتخاب اولشان اسلام است. در حالی که مولد از توسعه یافته‌ترین کشور و در حین حال از لائیک قرین کشورهای غرب است؛ که بیش از پنجاه درصدد آن هیچ مذهبی ندارند.[11] این است عظمت انقلاب اسلامی.

پروفسور حمید مولانا می‌گوید:

«به عقیده من هیچ صدایی در قرن بیستم مثل صدای امام «ره» جهان را لرزه در نیاورد ... و طلسم سکوت را در مقابل طاغوت و ظلم شکست، که اگر این طلسم نشکسته بود امروز شوروی زنده بود».[12]

 

و تمام سخن در اینجا است که تمدن مادی دستگاهی است که تزیین و انحواء از ویژگی‌های اوست و چون با اغفال بشریت به دنبال استثمار نوین آنان می‌باشد؛ انقلاب اسلامی که چشم بشریت را به سوی ؟؟؟ گشوده است بزرگترین خطر برای ان می‌باشد و تمدن مادی را در سراشیب سقوۀ قرار داده است.

ایالات متحده آمریکا بر اساس شهادت واقعیت‌های موجود و اعتراف شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی و غیره آن، به شدت گرفتار مشکلات پیچیده‌ای است؛ که آینده این کشور را تیره و تار نموده است.

اکتاویوپاز، نویسنده معروف غربی و برنده جایزه ادبی نوبل، طی مقاله‌ای با عنوان «امپراطوری دموکراسی (آمریکا) در سراشیب سقوط» می‌نویسند: «چشم انداز آمریکا به هیچ وجه روی نوید و آرامش را نشان نمی‌دهد».[13]

لذا مشاهده می‌کنیم که انقلاب اسلامی تمدن مادی غرب را در حال غروب و افول قرار داده است و همه سر و صداهایی که به گوش می‌رسد، سر و صدای تمدن در حال عقب نشینی از میدان جامعه جهانی است. بابی سعید می‌گوید:

«از مجموع کابوس‌های بسیاری که هر چند وقت یک بار در تمدن غربی پیدا شده، شاید هیچ یک به اندازه اسلام در عصر حاضر گیج کننده تر، عجیب‌تر و غیر قابل جبران‌تر نبوده است».[14]

دانیل پایپس رئیس انستیتو پژوهش‌های سیاست‌های خارجی آمریکا در سمینار پاییز 1368 در استانبول ترکیه گفت:

«امروز ایران به مشابه یک آزمایشگاه است. اگر این تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان کشورهای دیگر هم بیشتر خواهد شد. ما تا ده سال پیش حساسیت خاصی نسبت به اسلام نداشتیم، اما امروز اینطور نیست و همه ما نسبت به این پدیده جدید در ایران باید با حساسیت بیشتری برخورد کنیم. امروز مسلمین جهان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می‌کنند».

چنانکه «شروین ماروین» استاد دانشگاهی در آمریکا گفت:

«چگونه می‌توان باور داشت که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران یکباره شعار «مرگ بر آمریکا» در جهان طنین افکند؟ همین اسلام بود که آرامش را از کشورهای عربی و طرفداران آن‌ها در منطقه خلیج فارس گرفت»[15]

بنابراین ملاحظه می‌کنیم که انقلاب اسلامی با ظاهر ساختن باطن خبیث شرق و غرب و شکست آنان بار دیگر هوشیاری و عزت را به امت اسلام بازگرداند. گرایش هر چه بیشتر مردم به اسلام در عصر حاضر نشان می‌دهد که ظلمت جهالت از بشریت دور گشته است.

امروز دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان پیش از پیش می‌بینیم و جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده در حال گسترش است،‌ امید بخش آتیه روشن است و وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیکتر می‌کند گویی جهان مهیا می‌شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان.[16] «امام خمینی»

خانم پروفسور المیرا عضو هیئت تحقیقات زنان آذربایجان می‌گوید:

«هر جا تمایلی به حق در آنجا باشد نام امام «ره» در آنجا هست»[17]

 

منابع:

[1]- اکبری، محمدرضا؛ سیمای امام خمینی «ره»، انتشارات پیام عترت، سال 1378، چ ششم، ص 84

[2]- موسسه فرهنگی قدر ولایت؛ ویژگی‌های انقلاب اسلامی در آتیه مقام معظم رهبری، بی‌جا، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، سال 1380، چاپ اول، ص 21.

[3]- میرباقری، سید محمدمهدی؛ در شناخت غرب، قم، مؤسسه فرهنگی فجر ولایت، 1385، چاپ اول، ص 47-45.

[4]- مؤسسه فرهنگی قدر ولایت؛ ویژگی‌های انقلاب اسلامی در آینه مقام معظم رهبری، ص 90.

[5]- قوکو، میشل؛ ایرانی‌ها چه رویایی در سر دارند؟، حسین معصومی همدانی، تهران 1357، انتشارات هرمس،‌1377، چاپ اول، ص 42.

[6]- آوینی، سید مرتضی؛ آغازی بر یک پایان، تهران، کانون فرهنگی علمی ایثارگران، 1372، چاپ اوّل، ص 34.

[7]- فوکویاما، فرانسیس؛ آمریکا بر سر تقاطع، مجتبی امیری وحید، نشر نی، سال 1386، ص 12.

[8]- اسپوزیتو، جان.ال؛ انقلاب اسلامی و بازتاب جانی آن، دکتر محسن مدیر شانه چی، تهران، انتشارات بارز، سال 1382، چاپ اول، ص 325.

[9]- حاجتی، میر احمدرضا؛ عصر امام خمینی (ره)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، سال 1381، چاپ چهارم، ص 53.

[10]- حاجتی، میر احمدرضا؛ عصر امام خمینی (ره)، ص 69.

[11]- میرباقری، سید محمد مهدی؛ در شناخت غرب، مؤسسه فرهنگی فجر ولایت، قم، سال 1385، چاپ اول، ص 67.

[12]- حاجتی، میر احمدرضا؛ عصر امام خمینی، ص 60.

[13]- حاجتی، میر احمدرضا؛ عصر امام خمینی، ص 244.

[14]- بابی سعید؛ هراس بنیادین، غلامرضا جمشیدیان، موسی مبرقع، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، سال 1379، چاپ اول، ص 1.

[15]- رجبی، فاطمه؛ آمریکا شیطان بزرگ، انتشارات کتاب صبح، تهران، سال 1376، چاپ اول، ص 186-181.

[16]- آئین انقلاب اسلامی، گزیده‌ای از اندیشه امام «ره»، مؤسسه تنظیم و نشر امام ره، بی‌جا، سال 1373، چاپ اول، ص 424.

[17]- اکبری، محمدرضا؛ سیمای امام خمینی «ره»، ص 83.

 

نگاهی به راهبردهای شیخ محمد عبده برای احیای امت محمدیه

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نگاهی به راهبردهای شیخ محمد عبده برای احیای امت محمدیه

حمزه نجاتی آرانی

 

عبده روش اصلاحی خود را با تصحیح روشهای شناخت از دین آغاز کرد و برای احیای دنیای مسلمین به احیای اسلام اندیشید و با چهار پیشنهاد عمده دنبال علاج رفت. نخست اینکه فکر باید از زنجیر تقلید و تعصب رهانیده شود و اجتهاد به معنای واقعی کلمه در مقام حوزه‌های اندیشه راه یابد. دوم اینکه باید فهم خود را از دین اصلاح کنیم و کج‌فهمی‌هایی که از دین صورت گرفته است بپیرائیم. سوم اینکه اقتدار نهایی را باید از نهادهای دینی و ارباب مذاهب گرفت و از آن قرآن و سنت ساخت و در مرحله چهارم باید معیارهای عقلانی برای تفسیر و تئوریزه کردن دین را به کار انداخت.

 

پس از سیدجمال شاگرد برجسته‌اش محمد عبده (1266-1323ه- ق / 1849-1905م) پرچمدار بیداری در جهان عرب شد و با تأکید بر تفسیر درست و امروزی از آموزه اسلام راه را برای بسیاری از دردمندان مسلمان بعدی بازگشود.او در شناسایی دردهای مسلمین با استاد خود اشتراک نظر فراوان داشته است لکن در ارائه راههای درمان بخصوص پس از جداشدن از استاد (در پی تعطیلی عروه الوثقی)تا حدی از او متمایز می گردد.او تلاش می کرد تا از طریق تعلیم و تهذیب مسلمانان و آگاه کردن ایشان نسبت به موهومات و بدعت های افزوده شده به دین که از دلایل مهم اختلاف و افول آنها بود زمینه وحدت مسلمانان و توانایی آنها در مواجهه با مسائل عصر جدید را فراهم آورد از این رو بر نظام تعلیم و تربیت بویژه اصلاح مراکزی چون دانشگاه الازهر تاکید زیادی داشت.[1] عبده  را می توا ن یکی از نماد های  بارز گفتمان اصلاح طلبی در جهان اسلام دانست .

 

 

گفتمان اصلاح طلبی

این گفتمان از حدود نیمه قرن سیزدهم هجری در جهان اسلام به وجود آمد. هدف اصلی جریان اصلاح‌طلبی دینی واکنش در برابر خطر فرهنگی و سیاسی اروپا و رفع سلطه و نفوذ استعمار غربی و بازگرداندن سیادت گذشته اسلام و قدرت سیاسی مسلمانان بود ولی پیش شرط این هدف احیا و بازسازی تفکر دینی از نظر داخلی بود از این رو این جریان آنطور که در نهضت سیدجمال جلوه کرد در برخورد با دو محور اساسی انحطاط داخلی و مسئله غرب دارای دو بعد فکری-فرهنگی و سیاسی نظامی بود. دستاورد مشخص اصلاح‌طلبی دینی که آنرا از همه جنبشهای اصلاح‌طلبانه داخلی گذشته اسلام جدا کرد دقیقاً عبارت بود از آگاهی و واکنش نسبت به خطر فرهنگی و سیاسی خارجی. اصلاح‌طلبی اسلامی موضع سنت‌گرایان محافظه‌کار را که می‌خواستند چشمانشان را به روی مبارزه‌جویی اروپا ببندند نه تنها موضعی منفی و خودشکن می‌دید بلکه آنرا برای موجودیت جامعه اسلامی پرخطر یافت.[2] جریان اصلاح دینی برای پیاده کردن اسلام اصیل و پاسخ گویی به نیازها و مقتضیات زمان، اخذ و اقتباس از جنبه‌های مفید و مثبت تمدن غرب از جمله پدیده‌های علمی-کارشناسی و صنعت و تکنولوژی را جایز دانست. البته تا آنجا که این مسئله با مبانی فکری مستقل سازگار بود و از جهان بینی و ارزشها و فرهنگ خاص غربی و به ویژه از چهره استعماری و غارتگرانه آن قابل تفکیک بود. مصلحان دینی اخذ و اقتباس از تمدن جدید در چارچوب تفکر دینی بازسازی شده را که یکی از ارکان اساسی آن اجتهاد بود را نه تنها ممکن بلکه ضروری می‌دانستند. این راه حل آنها در برخورد با پدیده های جدید و تمدن غرب که با حفظ و رعایت اصول و موازین و معیاریهای تفکر دینی و نقد و ارزیابی آگاهانه و تفکیک امور مثبت، مفید و انسانی از امور منفی، مضر و غیرانسانی همراه بود آنها را از محافظه کاران و سنت گرایان و نیز غربگرایان و متجددان جدا می‌کرد.[3]

 

 

 

دوران چهار گانه حیات سیاسی عبده :

 دوران زندگی و حیات سیاسی عبده را می‌توان به چهار دوران تقسیم کرد.

1)دوران درون گرایی و عزلت نشینی

 در دوره نخست او به دلیل بیزاری از نحوه تدریس و بی محتوا بودن کتب درسی و حاکمیت جمود فکری و تعصب بر اذهان اساتید جامع احمدی طنطاو و دانشگاه الازهر مصر از یک نوع روحیات درونگرایانه و عزلت نشینی برخوردار شده و از هرگونه فعالیت اجتماعی فاصله گرفت تا اینکه در اثر القائات شیخ درویش از کج‌اندیشی و کج‌فهمی مسلمین نسبت به دین و نارساییهای اسلوب زبان عربی آگاه شد و زمینه‌های ورود او به متن جامعه و فعالیتهای اجتماعی‌اش فراهم گردید.

 

2) دوران مبارزه فرهنگی

با ورود سیدجمال به مصر در سالهای 1872 و 1875 م عبده بطور کامل از اندیشه‌های تقلیدی نجات پیدا کرده و دوره دوم زندگی خود را شروع کرد. او در زمینه‌های علمی، دینی، اجتماعی و سیاسی فعالیت کرده و با همکاری سیدجمال مبارزه با انحراف دینی، استبداد داخلی و استعمار خارجی را در رأس همه اندیشه‌ها و فعالیتهای خود قرار داد. ورود او به انجمن‌های سری که سید جمال در مصر ایجاد کرده بود مبین پذیرش فعالیتهای سیاسی از نظر عبده بوده است. البته مبارزه او بیشتر جنبه فرهنگی داشته است بدین معنا که از طریق این انجمن‌ها اندیشه‌های سیاسی خود را ابراز می‌کرده و برخلاف سیدجمال اعتقاد چندانی به مبارزات مستقیم سیاسی نداشت و بارها در انتقاد از ملیون مصر نیز گفته بود که مخالفت و مبارزه مستقیم با تسلط بیگانگان حاکم بر کشور مصر کاری است اشتباه و بی نتیجه بلکه باید توده‌های مردم را از لحاظ فرهنگی و سیاسی آماده کرد. ولی با شروع نهضت عرابی پاشا در سال 1882 م به دلایلی که هنوز مشخص نگردیده است در آن شرکت کرد و پس از بمباران اسکندریه و شکست عرابی پاشا در نبرد تل الکبیر و اشغال مصر توسط انگلیسیها به سه سال تبعید محکوم شد و در پاریس با همکاری سیدجمال هفته‌نامه عروه الوثقی را منتشر ساخت که آن هم نوعی مبارزه غیرمستقیم سیاسی با استعمار انگلیس و استبداد داخلی کشورهای اسلامی محسوب می‌شود.[4] مشخصه‌های اصلی اندیشه اسلامی عبده در این دوره عبارتند از: اتحاد دنیای اسلام از طریق مبارزه فرهنگی و سیاسی با استبداد و استعمار مبارزه با تقلید و تعصب و خرافات و بدعت‌های موجود در دین و بازگشت به اسلام اولیه که اجتهاد و آزادی جزو اصول آن بوده است، احیاء زبان عربی و مبارزه با فرهنگ و زبان ترکان عثمانی در ایجاد پیوند ناگسستنی بین دین و علم و عقل و در نهایت فعالیتهای فرهنگی و سیاسی در قالب مطبوعات و انجمن‌های سری در کشور مصر.[5]

 

3) دوره آشنایی با اندیشه های غرب

دوره سوم از مراحل رشد و گسترش اندیشه‌های عبده آشنایی او با اندیشه‌های غربی و متفکران اسلامی است. این دو را تقریباً همان دوران سه ساله تبعید او محسوب می‌شود. به طوری که در پاریس و بیروت مطالعات خود را ادامه داد و همچنین با برخی از اندیشمندان غربی ملاقات‌هایی داشت. بنابراین در این دوره زمینه‌های عقل‌گرایی عبده فراهم شده و زمانی که دوران تبعیدش تمام شد و به مصر بازگشت اندیشه‌های او با دوران قبل از تبعید اختلافات فاحشی پیدا کرد.

 

4) دوران دوری از سیاست

عبده در دوره چهارم بطور کامل از سیدجمال جدا شد و به درجه مقام مفتی اعظم مصر نائل گردید و اندیشه‌های ناب خود را در مورد دین و جامعه بازگو کرد. عبده در این دوره فعالیتهای خود را بر روی اصلاح تدریجی دینی و اخلاقی توده‌های بی‌سواد و طبقه عامه کشور مصر محدود کرد و با هرگونه فعالیت سیاسی مخالف بود. همچنین اتحاد دنیای اسلام و تشکیل امت واحده را یک امر پوچ و خیالی تصور می‌کرد و معتقد بود که اصلاح طبقه نخبه و علمای کشور برای تجدید حیات دینی و سیاسی از اهمیت کمتری نسبت به اصلاح توده عوام برخوردار است. به هر حال او بطور کامل از سیاست فاصله گرفته و آنرا نوعی حیله‌گری می‌دانست و این امر به دلیل استبداد بیش از حد حکومتهای اسلامی بوده که به اسم دین و به اسم اسلام ریشه‌های آنرا قطع کرده بودند به گفته او باید مردم مصر را از لحاظ دینی و اخلاقی تقویت کرد و سپس اندیشه‌های سیاسی و در پی آن مبارزه سیاسی را در روح و کالبد آنها دمید. عبده در قالب نهضت سلفیت مردم را به بازگشت به کتاب و سنت و اصول سلف صالح دعوت کرده و خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن غرب را رد می‌کرد و اتحاد ملی و دینی را مورد تأکید قرار می‌داد.[6]

 

 

مراحل اصلاح در اندیشه عبده:

بطور کلی عبده در دوره حیات فکری خود خط سیری محافظه‌کارانه و اصلاح‌طلبانه را تعقیب می‌کرد هرچند وقتی با سید همراه شد تحت تأثیر شدید او قرار گرفت. احمد امینی در این زمینه می‌نویسد: «ما مشاهده می‌کنیم که هرگاه شیخ همراه استاد است از آن آتش آتشین است و از جوش و خروش او خودشان و از حرارت او عاطفی و احساسی است اما وقتی از او جدا می‌شود به عقل و منطقی بازمی‌گردد هیجان او از بین می‌رود و تندی او تخفیف پیدا می‌کند.[7] در مجموع می‌توان ادعا کرد که عبده روش اصلاحی خود را با تصحیح روشهای شناخت از دین آغاز کرد و برای احیای دنیای مسلمین به احیای اسلام اندیشید و با چهار پیشنهاد عمده دنبال علاج رفت. نخست اینکه فکر باید از زنجیر تقلید و تعصب رهانیده شود و اجتهاد به معنای واقعی کلمه در مقام حوزه‌های اندیشه راه یابد. دوم اینکه باید فهم خود را از دین اصلاح کنیم و کج‌فهمی‌هایی که از دین صورت گرفته است بپیرائیم. سوم اینکه اقتدار نهایی را باید از نهادهای دینی و ارباب مذاهب گرفت و از آن قرآن و سنت ساخت و در مرحله چهارم باید معیارهای عقلانی برای تفسیر و تئوریزه کردن دین به کار انداخت.[8]

 

 نقد های وارد بر اندیشه عبده:

علیرغم مزایایی که در اندیشه‌های اصلاحی عبده وجود دارد نارساییهایی نیز در افکارش وجود دارد که قابل اغماض نیست و شاید بتوان گفت که به عنوان جنبه‌های منفی مطرح است. از جمله اصلاحات او در تمامی مقاطع حیات‌اش همه جانبه نبوده است. عبده قبل از تبعید بر روی اصلاح دینی و سیاسی علما و طبقه روشنفکر اجتماع مصر تأکید می‌کرد و برای اتحاد دنیای اسلام مبارزه سیاسی با استبداد داخلی استعمار خارجی را ترجیح می‌داد ولی پس از تبعید فقط بر روی اصلاح دینی و اخلاقی اجتماع مصر تأکید می‌کرد و هیچ اعتقادی به دنیای اسلام نداشت بلکه معتقد بود که فقط باید کشور خودش را نجات دهد. همچنین اصلاح سیاسی را بطور کامل رد می‌کرد و معتقد بود تا زمانی که مصر از لحاظ اخلاقی و دینی تربیت نشوند مبارزه سیاسی کاری غیرمفید و بی‌نتیجه خواهد بود.[9]

 

در مقایسه او و سیدجمال چیزی که عبده را از سیدجمال متمایز می‌ساخت توجه خاص عبده به بحران اندیشه مذهبی مسلمانان در اثر برخورد با تمدن غربی و مقتضیات جدید جهان اسلام است که مسلمانان در اثر رکود چندصدساله آمادگی درستی برای مقابله با این بحران را نداشتند. عبده در جستجوی راه حلی بود که از طرفی در اثر جمود فکری و قشری مآبی برخی علمای دینی اسلام مانع پیشرفت و تکامل جامعه مصری تلقی نشود و همین جهت نیروهایی را از خود مسلمانان علیه اسلام برنینگیزد. (همان چیزی که در بسیاری از جامعه‌های اسلامی صورت گرفت) و از طرف دیگر به نام انطباق اسلام با علم افراط‌کاری صورت نگیرد و اصول و مقررات اسلامی با ذوق‌ها و سلیقه‌های باب روز تطبیق داده نشود. عبده برخلاف میل سیدجمال آن نوع مسئولیتی را احساس می‌کرد که یک عالم دینی احساس می‌کند. از اینرو در پی کشف ضوابطی بود که جلو افراط و تفریط را بگیرد.[10] مقام معظم رهبری در مقایسه خط مشی و منش سیدجمال و عبده می‌گوید: سیدجمال سنگرهای فکر و تمدن و فرهنگ غرب را از موضع اسلامی خود بمباران می‌کرد تا آنها از خودشان دفاع کنند. او به آنها هجوم می‌برد. او هرگز در صدد این برنمی‌آمد که بنشیند اینجا و افکار اسلامی و احکام اسلامی را توجیه کند تا با فکر و فرهنگ و تمدن امروز و متداول جور در بیاید. این کار را سیدجمال نمی‌کرد. این اشتباه بزرگی بود که این مرد بزرگ مرتکبش نمی‌شد. بر خلاف بسیاری از شاگردانش مثل عبده و... اینها نشسته بودند و فکر می‌کردند که فلان آیه قرآن را چگونه با فرمول علمی تطبیق کنند که منافاتی با تمدن غرب نداشته باشد و سید چنین نمی‌کرد».[11]

 

 

پی نوشتها

[1]- اولیایی ،الهام . محمد عبده و اندیشه تلفیق. ویژه نامه منادیان وحدت. تهران ،1386،ص 26-1

[2] - موثقی ، سیداحمد. جنبش‌های اسلامی معاصر. ص 114 .

[3] - همان ، ص 129 .

[4] - صالحی نجف‌آبادی، ناصر. بررسی اندیشه سیاسی شیخ محمد هبده. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق(ع)، تهران، 1374، ص 147 .

[5] - همان ، ص 148 .

[6] - صالحی نجف‌آبادی، ناصر . پیشین . ص 148 .

[7] - مختاری، مجید. الگوی وحدت اسلامی از دیدگاه مصلحان دینی معاصر. پایان‌نامه دوره فوق لیسانس دانشگاه امام صادق(ع). تهران، 1383. ص 95 .

[8] - فاضل میبدی، محمدتقی. "از سیدجمال‌الدین اسدآبادی تا دکتر شریعتی". نشریه بیان. 28/3/79

[9] - صالحی نحف‌آبادی، ناصر . پیشین ، ص 151 .

[10] - مطهری، مرتضی. بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر. چاپ 27 قم: صدرا،1383ص 40-39 .

[11] - مختاری ، مجید . پیشین ، ص 102 .

 

 

از قياسش خنده آمد خلق را

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

از قياسش خنده آمد خلق را

مهدي سعيدي

 

تونس كشوري در شمال قاره سياه كه تا سال ها مستعمره رژيم فرانسه بوده و پس از آن نيز با وجود اعلام استقلال، هرگز نتوانست خود را از زير يوغ غرب آزاد كند، سرانجام از بند ديكتاتور وابسته به غرب رها گشت. اين خبري بود كه به مهمترين اخبار رسانه هاي جهان در هفته اي كه گذشت، مبدل شد و ذهن بسياري از تحليل گران سياسي را مشغول خود نمود.

خبر سقوط «زين العابدين بن علي» كه 23سال پيش با هدف سركوب اسلام گرايان در تونس به قدرت رسيده بود براي ملت ايران يادآور قيامي بود كه خود در سه دهه پيش در بهمن سال1357 خالق آن بود. در آن ايام ملت غيور ايران به خيابانها آمدند تا بساط سلطنت 50ساله اي را برچينند كه هويت اسلامي آنها را نشانه رفته بود.

اما آنچه در حاشيه خبر قيام ملت تونس قابل توجه بود، ادعاهايي بود كه سايتهاي داخلي و خارجي حامي سران فتنه مطرح ساختند. ضدانقلاب خارج نشين به همراه برخي رسانه هاي فتنه گر داخلي كه با شكست كودتاي مخملين88، آرزوهاي خود را بر بادرفته مي ديدند، مدعي شدند كه قيام مردم تونس با الهام گيري از جنبش سبز ايران صورت گرفته است! اين رسانه ها همچنين تلاش كردند تا حادثه فوق را اين طور تحليل نمايند كه تداوم فتنه 88 به سرنگوني انقلاب اسلامي ختم خواهدشد!!

به عنوان نمونه نويسنده سايت كلمه كه دربردارنده مواضع موسوي است در يادداشتي مدعي شد: «موفقيت جنبش مردمي تونس، قبل از آنكه خاطره جنبش57 و پيروزي انقلاب اسلامي را در ميان مردم زنده كند، يادآور خواست و شيوه هاي مبارزه جنبش سبز بود.»

مقالات ديگري را نيز مي توان در سايتهاي ضدانقلابي چون جرس، روزآنلاين، گويانيوز، ايران امروز مشاهده نمود كه با همين خط تبليغي تلاش كردند تا با مصادره به مطلوب انقلاب مردم تونس، آن را اقدامي سكولار ارزيابي كنند كه فاقد پشتوانه ديني و مذهبي است و از اين جهت نيز مشابهت فراواني با جنبش سبز سكولار ايران دارد!؟

در مورد توهمات تحليلگران اردوگاه فتنه و قياس مع الفارق فتنه88 و قيام ملت تونس نكات زير قابل توجه است:

 

1.جمهوري اسلامي نظام سياسي است كه مبتني بر انتخاب ملت در انقلاب اسلامي سال 57 شكل گرفته است. برگزاري بيش از 30انتخابات در سطوح مختلف تصميم گيري، حكايت از آن دارد كه گام به گام شكل گيري ساختار سياسي كشور با حضور و رأي ملت محقق گشته و از اين جهت جمهوري اسلامي بي نظيرترين نظام مردم سالار در ميان نظامهاي سياسي دنياست. درحالي كه رژيم تونس بدون پشتوانه مردمي و تنها با كودتاي نظامي و حمايت غرب به روي كار آمده و ادامه حيات داده بود. ديكتاتوري كه خود را مستظهر به حمايت بيگانگان و نظاميان مي ديد!

«بن علي» براي مقابله با انبوه ملت معترض در صحنه، مجبور به آوردن نظاميان به خيابانها شد، درحالي كه در ايران اسلامي اين ملت بودند كه به طور خودجوش براي دفاع از جمهوري اسلامي و آرمانهايش به ميدان آمده و با حضور ميليوني خود در 9دي و سپس در 22بهمن فرياد برائت از منافقين و فتنه گران سر دادند و منافقين را به سوراخ هايشان راندند!

2.فتنه88 اقدامي از پيش تعيين شده بود كه با سناريوسازي عوامل بيگانه و طرح ريزي دستگاههاي اطلاعاتي- امنيتي غرب و بازيگري ايادي داخلي آنها آغاز شد. بخشي از مأموريت نيز به رسانه هاي غربي واگذار شد تا با دروغ پراكني افكار عمومي كشور را هدف قرار دهند. درحالي كه آنچه در تونس به وقوع پيوست وضعيتي برعكس داشت و كشورهاي غربي بالاخص آمريكا و فرانسه در صف حاميان بن علي قرار داشته و رسانه هاي غربي خود را هم پيمانان ديكتاتوري مي دانستند، لذا با بايكوت اخبار انقلاب مردم تونس مانع رسيدن به موقع پيام ملت تونس به جهانيان شدند!

3.كودتاي مخملين سبز رنگ، اقدامي مهندسي شده توسط جرياني بود كه به عدم پشتوانه مردمي و حداقلي بودن خود در جامعه واقف بود و مي دانست كه نخواهد توانست در رقابت انتخاباتي پيروز ميدان و جذب كننده حداكثر آراء ملت باشد، لذا راهي جز بهره گيري از نسخه هاي كودتاي مخملين «جين شارپ» نداشت. اين درحالي بود كه انقلاب تونس با محوريت اكثريت مطلق مردم و در قالب حركتي خودجوش و از پايين به بالا شكل گرفته بود.

4.فتنه سبز بر محوريت يك دروغ بزرگ طرح ريزي شد و آن هم ادعاي دروغين «تقلب در انتخابات» بود. اين دروغ در جامعه اي كه اكثريت 25ميليوني (65درصدي) آن به فرد ديگري به جز نامزد مدعي تقلب رأي داده بودند، نمي توانست دوام يابد، بالاخص آن كه گذر زمان روزبه روز ابعاد بيشتري از اين فريب را آشكار مي ساخت و هر روز از صف حاميان اين جريان مي كاست. در حقيقت گذر زمان به پاشنه آشيل فتنه گران مبدل گرديد كه هر روز ابعاد جديدتري از دروغ آنها آشكار مي گرديد. درحالي كه انقلاب تونس آتش زير خاكستري بود كه بعد از 23سال ديكتاتوري شعله ور شده بود و گذر زمان فرصتي براي پيوستن خيل جديدتري از مردم به صف انقلابيون بود، به نحوي كه در كمتر از يك ماه انقلاب، تمام تونس را دربر گرفت.

5.اقدام فتنه گران براي مقابله با نظام اسلامي، مغاير با ارزشهاي حاكم در جامعه اسلامي و باورهاي ملتي بود كه نظام سياسي خود را برخاسته از آموزه هاي اسلامي مي دانند. اين مغايرت با گذر زمان وجوه مختلف خويش را بيش از پيش نشان داد و با برافتادن پرده تزوير ماهيت سكولار و ضداسلامي آن آشكار گرديد كه اوج آن حوادث تلخ روز عاشوراي سال88 بود.

ولي حركت مردمي تونس هرچند با اعتراض به ظلمي كه بر يك جوان رفته بود آغاز شد، اما به سرعت رنگ و بوي مذهبي به خود گرفت و به مقابله مسلمانان با نظام لائيكي مبدل شد كه دو دهه با مظاهر اسلامي مقابله كرده بود. به واقع آنچه مردم مسلمان تونس را كه بيش از 90درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مي دهند به صحنه آورد، بي توجهي دولت به باورهاي ديني و اعمال محدوديت در انجام برخي فرائض ديني از جمله ممنوعيت حجاب اسلامي بود. وگرنه سياستهاي اقتصادي بن علي توانسته بود كه تونس را به يكي از كشورهاي موفق در حال توسعه آفريقا مبدل سازد، توسعه اي كه باورهاي مذهبي يك ملت را نشانه رفته بود! (قابل ذكر است كه تونس تنها كشور عربي است كه در آن ممنوعيت حجاب اعمال مي شود)

سخن آخر آن كه اين اظهارات ضمن نشان دادن عمق تحليل فتنه گران، نمايشگر فضاي توهم آلود جريان فتنه بوده و مشخص مي كند اين جريان تا چه اندازه با واقعيات جامعه بيگانه است. اين توهمات و خيال بافي ها هرچند مي تواند دلخوشي اي براي محافل يخ بسته فتنه گران باشد، اما براي ملت بصير ايران يادآور حكايت شيرين بقال و طوطي است آنجا كه مولانا در وصف قياس مع الفارق طوطي خوش خيال چنين مي سرايد:

از قياسش خنده آمد خلق را

كو چو خود پنداشت صاحب دلق را

كار پاكان را قياس از خود مگير

گر چه ماند در نوشتن شير، شير

             

اخوان المسلمین و ایران

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

اخوان المسلمین و ایران

سعدالله زارعی

 

«جنبش اخوان المسلمین» در مصر بعنوان یکی از محورهای شکل دهی به «انتفاضه اخیر» شناخته شد. در عین حال پیرامون این جریان اسلام گرا اما و اگرهایی مطرح گردید و به همین دلیل این روزها در مجامع سیاسی ایران نیز درخصوص اهداف، کارکرد، دیدگاهها و چشم انداز فعالیت آنان سوالاتی پدید آمده است. در تحلیل مواضع و عملکرد اخوان المسلمین مصر موارد زیر می تواند بر رفع این ابهامات کمک کند

 

«جنبش اخوان المسلمین» در مصر بعنوان یکی از محورهای شکل دهی به «انتفاضه اخیر» شناخته شد. در عین حال پیرامون این جریان اسلام گرا «اما و اگر»هایی مطرح گردید و به همین دلیل این روزها در مجامع سیاسی ایران نیز درخصوص اهداف، کارکرد، دیدگاهها و چشم انداز فعالیت آنان سوالاتی پدید آمده است. در تحلیل مواضع و عملکرد اخوان المسلمین مصر موارد زیر می تواند بر رفع این ابهامات کمک کند؛

 

۱-اخوان المسلمین در سال ۱۳۰۷ در زمانی که فعالیت مثلث آتاتورک، رضاخان و امان الله خان- در ترکیه، ایران و افغانستان- برای استقرار رژیم هایی غرب گرا- ترکیب سکولاریزم و خودباختگی- به اوج رسیده بود و جهان اسلام تهدید می شد، در اسکندریه مصر تاسیس گردید اخوان المسلمین را یک راننده که در کانال سوئز شاغل بود، باغبان یک شرکت، یک درشکه چی بازار، یک صاحب رختشوی خانه، یک نجار محله افرنج، یک آرایشگر خیابان جامع و حسن البنا یک معلم زبان عربی تاسیس کردند. حسن البنا عمداً به سراغ روشنفکران و چهره های متنفذ نرفت و به جای هر نام دیگری برای «جمعیت» خود، «اخوان المسلمین» را برگزید او نمی خواست یک حزب سیاسی به مفهوم رایج آن راه بیاندازد و در قدرت شریک گردد. بلکه درصدد بود در مقابل موج دین ستیزی یک موج بسازد. او با نگاه به اسلوب دین در مواجهه با دین ستیزان مستقیماً به سراغ توده های جامعه رفت؛ راننده، باغبان، درشکه چی و... البته خود او از تحصیلات عمیق اسلامی برخوردار بود و تجربه کار حزبی در «الاخوان الحصافیه» هم داشت که دارای رویه ای اصلاح طلبانه- به معنای تغییرطلبی- بود.

اخوان المسلمین کمتر از ۵ سال پس از آغاز فعالیت در بیش از ۲۰ شهر مصر شعبه داشت و چندین مرکز تبلیغ دینی را به وجود آورده بود این در حالی بود که در این سالها انگلیس سیطره زیادی بر مصر داشت و «فواد پاشا»، خدیو دست نشانده انگلیسی ها مشکلات فراوانی را سر راه حسن البنا و جمعیت او ایجاد کرده بود.

 

«جمعیت اخوان المسلمین» ۱۰ سال پس از تاسیس و گسترش اعضا، کنفرانس پنجم خود را برگزار کرد. در این کنفرانس، حسن البنا در سخنرانی خود با صراحت اعلام کرد: «مسئله حکومت در اسلام جزء عقاید و اصول و نه امور فقهی و فروع است». او گفت: «اسلام، دین و حکومت» و «قرآن و شمشیر است.» حسن البنا در عین حال رسیدن به هدف نهایی جمعیت اخوان را از طریق مسالمت جویانه و پارلمانی میسر می دانست و شرایط مصر را با «انقلاب» مناسب نمی دید. او در سخنرانی خود گفت: «پارلمان بهترین وسیله برای تحقق اهداف اخوان است و هدف اخوان در این جمله خلاصه می شود: قرآن قانون اساسی ماست.» این البته به معنای رویگردانی از انقلاب نبود، خود او در کتاب «بین الامس و الیوم» که در همین سال (۱۳۱۷ش) منتشر گردید، نوشت: «اگر شرایط منجر به انقلاب شود، این امر ناشی از دعوت اخوان المسلمین نیست بلکه زاییده شرایط و نتیجه اوضاع و احوال است». اخوان المسلمین احساس می کرد روی آوردن به شیوه های قهرآمیز در شرایطی که آمادگی آن در مردم وجود ندارد و از سوی دیگر با شدت از سوی رژیم تحت حمایت انگلیس سرکوب می شود، به نتیجه نمی رسد.

اخوان المسلمین پس از آن تا امروز بر این دو منهاج- تلاش برای برپایی حکومت اسلامی و استفاده از ظرفیت های قانونی و نه رویه قهرآمیز- باقی مانده است. همین دو روز پیش- یکشنبه- «کمال الهلباوی» عضو ارشد اخوان المسلمین به شبکه تلویزیون بی بی سی- با وجود اصرار مجری این شبکه برای یافتن کلمه ای در نفی مواضع الهی حضرت آیت الله خامنه ای، دامت برکاته، راجع به خیزش مردمی مصر- گفت: «من از امام خامنه ای بخاطر مواضعش راجع به مصر تشکر می کنم. این موضعی است که همه مصری ها باید از آن قدردانی کنند و من امیدوارم در مصر نیز دولت خوبی مثل دولت ایران و رئیس جمهور شجاعی نظیر احمدی نژاد بر سرکار بیاید».

 

۲- اخوان المسلمین با «افسران آزاد» در براندازی رژیم سلطنتی و اعلام «جمهوری مصر» همراه بود و حتی رهبران «افسران آزاد» نظیر جمال عبدالناصر، عبدالمنعم عبدالرؤف، خالد محی الدین، کمال الدین حسین و حسن ابراهیم پیش از آنکه به قدرت برسند، عضو سازمان مخفی جمعیت اخوان المسلمین بودند. اعضای اخوان در مبارزه ناصر برای آزادسازی کانال سوئز از سلطه انگلیسی ها در کنار او قرار داشتند و فرماندهی بسیاری از یگانهای عمل کننده ارتش مصر برعهده افسران وابسته به اخوان بود. پس از ملی شدن کانال سوئز و به نتیجه رسیدن این مبارزه، میان رهبران انقلاب مصر اختلاف افتاد. دو جناح از رهبران اخوان خواستند که افرادی را برای حل و فصل مشکلات مشخص گردانند و این وساطت ها غالباً مؤثر واقع می شد. اما روابط اخوان المسلمین با ناصر به درازا نکشید و او که بر موج حمایت مردمی و ناسیونالیزم عربی سوار بود و خود را بی نیاز از حمایت «برادران سابق» خود می دید بنای سخت گیری را گذاشت این در حالی بود که در این دوره، آنان توانسته بودند شعبه های خود را در اکثر کشورهای عربی تأسیس کنند و به یک «جنبش جهانی» تبدیل شده بودند. عبدالناصر در این زمان (۱۳۳۲) علی رغم آنکه تازه به ریاست جمهوری رسیده بود و این پست را تا حد زیادی مدیون اخوان المسلمین بود، بر انحلال سه سازمان حساس و کلیدی اخوان شامل «شاخه نظامی»، «تشکیلات آن در ارتش» و «سرویس اطلاعاتی» تأکید کرد و با اعمال فشار به «الهضیبی» رهبر وقت اخوان آن را عملی کرد و حال آنکه در این زمان افسران عضو اخوان نقش کلیدی روی حفظ کانال سوئز داشتند.

ناصر با پافشاری بر ناسیونالیسم به جای اسلام روز به روز از اخوان المسلمین دورتر شد و کار به جایی رسید که ناصر جمعیت اخوان رامنحل کرد و رهبران آن را به زندان انداخت و بعضی از آنان از جمله شخصیت متفکر اخوان «سید قطب» را اعدام کرد. بر این اساس باید گفت اخوان المسلمین در دوره ۱۴ ساله ریاست جمهوری عبدالناصر بحرانی ترین شرایط خود را سپری کرد.

 

۳- اخوان المسلمین در دوره ریاست جمهوری محمد انور سادات شرایط متفاوتی را سپری کرد. وقتی سادات در سال ۱۳۵۰ - بعد از مرگ ناصر- به روی کار آمد خود را -به نسبت ناصر- در شرایط ضعف ارزیابی کرد. از این رو او برای اینکه جای پای خود را در میان مردم محکم گرداند، رهبران زندانی اخوان را آزاد کرد و تلاش کرد از توانایی های آنان برای بهبود شرایط خود کمک بگیرد. براین اساس اخوان و نیروهای فراوان آن از او در جنگ ۱۹۷۳ علیه اسرائیل که با هدف ظاهری بازگرداندن صحرای سینا و منطقه طابا- که در جنگ ۱۹۶۷ به اشغال اسرائیل درآمده بود- و با هدف واقعی مذاکره با رژیم صهیونیستی انجام شد و سادات این هدف را مخفی نگه داشته بود، حمایت کردند و این کمک فراوانی به سادات برای شکستن «خط بارلو» که ناممکن می نمود، کرد. اما سادات به زودی اهداف خود را از جنگ ۱۹۷۳ عیان کرد، او با سفر سه روزه به تل آویو- در سال ۱۹۷۵- به آرمانهای جمعیت اخوان در مورد آزادسازی قدس و فلسطین خیانت کرد و از این رو اخوان به شدت با سادات به مخالفت برخاست که این مخالفت ها در جریان اجلاس کمپ دیوید به اوج خود رسید و به بازداشت دست جمعی اعضای ارشد اخوان و انحلال این جمعیت انجامید.

 

۴- با ترور سادات توسط یک افسر ارتشی عضو «جهاد اسلامی مصر» و روی کارآمدن حسنی مبارک وضعیت اخوان تا حدودی دگرگون شد. مبارک قول داد که سیاست های ناصر و سادات در محدود کردن احزاب و کنترل انتخابات را کنار بگذارد. اخوان که دنبال فرصت بود از این سیاست استقبال کرد و در انتخابات مجلس مشورتی مصر شرکت کرد و توانست بیش از یک سوم کرسی های مجلس را در سال ۱۹۸۵ بدست آورد و آن را در انتخابات ۱۹۹۰ به ۳۵ درصد برساند این روند نگرانی زیادی را برای دولت سکولار حسنی مبارک و غرب به وجود آورد و سبب شد که مبارک نتایج انتخاباتی آن سال را نپذیرد و به برگزاری انتخاباتی تضمین شده برای حزب خود- دمکراتیک ملی- روی آورد.

 

۵- اخوان المسلمین در سطح بین المللی تاثیرگذارترین جریان سیاسی سنی می باشد که در ۱۷ کشور عربی و ۱۰ کشور غیر عرب شعبه دارد و سه دولت اسلامی را در میان کشورهای با جمعیت اکثریت سنی به وجود آورده است که هم اکنون در ترکیه، فلسطین و سودان در قدرت می باشند. آنان قبلا در افغانستان دولت برهان الدین ربانی را بر سر کار آوردند و سهم مهمی در دولت ماهاتیر محمد در مالزی داشتند. این جمعیت در مجموع نزدیکترین رابطه را در میان کشورها و جمعیت های اهل سنت با انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی دارد و از نظر فکری به اندیشه های انقلاب اسلامی بسیار نزدیک است.

در طول دوران ۳۲ سال اخیر اخوانی ها در هر کجا که بوده اند از انقلاب اسلامی و حضرت امام و حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته با صراحت تبلیغ کرده اند کما این که رهبران انقلاب ایران در طول ۸۷ سال حیات اخوان المسلمین همواره مورد تکریم و احترام رهبران شیعه بوده اند. در هفته های اخیر انگلیسی ها، آمریکایی ها و رژیم سعودی تلاش زیادی کردند تا با توهم پراکنی از یک سو چهره اخوان المسلمین و خیزش اخیر مصر را در نزد افکار عمومی ایرانیان و از سوی دیگر چهره رهبران ایران را نزد مردم مصر مخدوش گردانند که مواضع رسمی اخوان از جمله اظهارات «کمال الهلباوی» و مواضع صریح حضرت آیت الله خامنه ای- دامت برکاته- این تلاش ها را باطل کرده است.

 منبع: روزنامه کیهان

 

 

 

بازخواني سخنان ولي امر مسلمين درباره ملت و دولت مصر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

بازخواني سخنان ولي امر مسلمين درباره ملت و دولت مصر

ملت مصر خيانت سران خودش را تحمل نخواهد كرد

 

حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، سال گذشته در ديدار با گروه هاي مبارز فلسطيني، به تحولات منطقه و مسئله فلسطين اشاره كردند و فرمودند: «شكي نيست كه براساس حقايقي كه خداي متعال تقدير كرده است، خاورميانه جديد شكل خواهد گرفت و اين خاورميانه، خاورميانه اسلام خواهد بود.»

به بهانه «اتفاقات اخير در كشور مصر»، پايگاه اطلاع رساني حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، در ويژه نامه اي به بررسي تحولات اخير در كشورهاي اسلامي منطقه خاورميانه پرداخته است.

آنچه مي خوانيد گزيده اي از سخنان معظم له درباره ملت و دولت مصر است كه در اختيار مخاطبان قرار مي گيرد.

 

ملت مصر خيانت سران خودش را تحمل نخواهد كرد

آمريكا اشتباه مي كند. آمريكا با جمع كردن دولت هاي عرب دور يك ميز براي چنين مذاكره ننگيني، دولت هايي را كه در آن جا جمع شده اند، پيش مردمشان منفورتر مي كند. مگر مردم كشورهاي عرب حاضرند موافقت كنند كه رؤسايشان بروند خانه ملت فلسطين را به ديگران بفروشند؟ با اين كار، فاصله بين اين رؤسا اگر خداي ناكرده به چنين امضايي برسند و ملت هايشان، بيشتر خواهد شد. اين كار، ملت هايشان را خشمگين تر خواهد كرد. ملت مصر را خشمگين تر خواهد كرد. آن بيچاره مصري، بلند مي شود مثل سائل به كف، مي رود به آمريكا، براي شكايت كردن از ايران! شكايت پيش آن بيچاره اي بكند كه خود او، بيشتر از اين، دلش از ايران پر است و از آن شكايت دارد!

 

از ايران چرا شكايت مي كني؟! از اسلام شكايت كن! از ملت مسلمان خودت شكايت كن! آن آقا اگر قرار است از كسي شكايت كند، از ملت مصر بايد شكايت كند. ملت مصر، ملت مسلماني است. ملت مصر، داراي سابقه در اسلام است. ملت مصر، افتخارات بزرگي در راه افكار نو اسلامي و مبارزات اسلامي دارد. اين ملت، ملت غيوري است. يقين است كه اين ملت، حاضر نيست خيانت سران خودش را تحمل كند و با آنها درگيري پيدا مي كند.

 

درگيري مردم مصر، به ما چه ارتباطي دارد؟ ما هر جا مسلمانان بيدار شوند، خوشحال مي شويم. هر جا مسلمانان مشت شان را در برابر دشمنان دين شان گره كنند، خوشحال مي شويم. هر جا مسلمانان كتك بخورند، ما غمگين مي شويم و احساس مسئوليت مي كنيم؛ ولي ما نيستيم كه بخواهيم وارد شويم و ملتي مثل ملت مصر را متوجه تكاليف شان كنيم. آن خودشان تكليف شان را مي دانند؛ خودشان آگاهند كه چه بايد بكنند و درست هم فهميده اند. ملت مصر درست فهميده است؛ جوانان مصر درست فهميده اند كه در مقابل حكومتي كه به آرمان اسلامي و به آرمان فلسطين و به سرنوشت كشورهاي اسلامي خيانت مي كند، ايستاده اند. اين، به ما ارتباطي ندارد. اشتباه اينها در همين است، كه قوت و نيرو و تأثير اسلام را نمي توانند بفهمند.

بيانات در ديدار مسئولان و كارگزاران حج8/2/1372

 

 

مسلمانان در عزلت بودند

در آفريقا، در آسيا و در خاورميانه، چه قدر كشورهاي اسلامي وجود دارد كه در آنها نظام هايي رفت و نظام هاي ديگري آمد؛ اما همه جا مسلمانان در انزوا و عزلت بودند. مثلا كشوري مثل عراق، رژيم سلطنتي داشت. رژيم سلطنتي رفت، رژيم ديگري بر سر كار آمد. آن هم رفت، عده ديگري آمدند. بعد آنها رفتند، يك عده ديگر جايشان را گرفتند. باز آن عده رفتند و عده ديگري آمدند. تا اين كه نوبت به بعثي ها رسيد. در تمام اين نقل و انتقال ها، كساني كه جايشان خالي بود، مسلمانان بودند. اكثريت قاطع مردم عراق، مسلمانند؛ اما در تحولات مذكور، اصلا خبري از حضور آنها نبود! يا فرض بفرماييد در كشور مصر- البته آن جا، جمعيتي به نام «اخوان المسلمين» بود- تحولي شد و رژيم سلطنتي از بين رفت. با از ميان رفتن رژيم سلطنتي، رژيم جمهوري و انقلابي بر سر كار آمد كه چهره شاخصش «عبدالناصر» بود. بعد، عبدالناصر مرد، ديگري آمد. بعد او رفت، ديگري آمد. در تمام اين مدت- البته تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي- همه تحولات، بركنار از جريان اسلامي و عناصر اسلامي بود. اصلا عناصر اسلامي، كاره اي نبودند. در همان انقلاب اول مصر هم، عناصر اسلامي موثر بودند؛ اما به مجرد اين كه حكومت جديد تشكيل شد، كنارشان زدند. بعضي را به زندان افكندند، بعضي را كشتند و بعضي را از صحنه خارج كردند. اين جا هم اسلام، حضوري نداشت.

بيانات در خطبه هاي نماز جمعه سوم رمضان 14/11/1373

 

مثل همان فريادي كه ملت ايران كشيد...

در كشور مصر، يك عده جوان مسلمان، يك عده مردم مسلمان، مي ايستند و شعار اسلامي مي دهند و هيچ ارتباطي هم برحسب ارتباطات معمولي انساني، بين آنها و مردم ما نيست. اما به قدري شعارهاي آنها به شعارهاي ما نزديك است، كه رئيس جمهور بدبخت روسياهشان مي گويد «اينها از طرف ايران تحريك شده اند!» ما چه ارتباطي با آنها داريم؟ آنها مسلمانند. خود آنها شعار قرآن مي دهند. خود آنها هستند كه احساس مي كنند بايد در راه خدا حرف بزنند، فرياد بكشند و حركت كنند؛ مثل همان فريادي كه ملت ايران در دوران طاغوت عليه آمريكا و عليه استكبار و استبداد جهاني كشيد و باز هم مي كشد.

بيانات در ديدار فرماندهان «بسيج» سراسر كشور 27/08/1371

 

براي استكبار، شيعه و سني فرقي نمي كند

او كه با اصل اسلام دشمن است، در خصومت، برايش شيعه و سني فرقي نمي كند. ديديم كه استكبار چگونه روي انقلابيون سني در فلسطين و مصر فشار مي آورد. اينها كه شيعه دوازده امامي نيستند. همه اينها برادران اهل سنت ما هستند. مي بينيد كه چه فشاري روي اينها مي آورند. براي استكبار كه فرقي نمي كند. اما او كه با اسلام و شعب اسلام و ملت اسلام- از هر شكلش- مخالف است، حالا در موضع يكي از اين فرقه ها قرار مي گيرد و عليه يك فرقه ديگر تلاش مي نمايد و پول خرج مي كند. ما بايد هوشيار باشيم.

سخنراني در ديدار با گروهي از روحانيون5/10/1368

 

 

 

شكنجه گروه هاي مسلمان در مصر

گروه هاي مسلماني كه براي دفاع از اسلام قيام مي كنند، به وسيله سردمداران آن كشورها به راحتي زير فشار و شكنجه و زندان قرار مي گيرند و قدرت هاي جهاني هم از اينها- يعني از دولت ها- حمايت مي كنند. مصر، امروز اين گونه است. بسياري از كشورهاي ديگر در دنيا همين گونه اند.

سخنراني در ديدار با جمع كثيري از جانبازان، خانواده هاي معظم شهدا، اسرا، 24/08/1368

 

حمايت آمريكا از حكومت وابسته مصر

در مصر روشنفكرترين نسل هاي مسلمان، مورد تعقيب خشن و خشم آلود رژيم فاسد و نالايق آن كشور قرار مي گيرند، و حكومت وابسته و حقير آن كشور بزرگ مورد تشويق و كمك مالي و امنيتي آمريكا قرار مي گيرد.

پيام به حجاج بيت الله الحرام 28/02/1372

 

مردم مصر،محب اهل بيتند

امروز، در كشور مصر، مسجد «رأس الحسين» آن جا كه خيال مي كنند سر مقدس آن بزرگوار مدفون است محل تجمع عواطف مردم محب اهل بيت مصر است. ملت مصر، ملت خوبي است.

كار به رژيم و دولت آن كشور نداريم. ملت محب اهل بيت است.

بيانات در جمع علما، طلاب و روحانيان، در آستانه ماه «محرم» 26/03/1372