شهید حسن فتاحی معروف به حسن امریکایی

شهید حسن فتاحی معروف به حسن امریکایی
بیسیم چی گردان غواص لشکر امام حسین ....
معروف به حسن سر طلا...
... منطقه نهر خین عملیات کربلای چهار به شهادت رسید ..
اس مس
عشق یعنی یک استخوان و یک پلاک
سالهای سال تنهای تنها زیر خاک . . .
هفته دفاع مقدس گرامی باد
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
چشم پاک دختری از جمله ای تر مانده است / چشم های پاکش اما خیره بر در مانده است
روی دیوار اتاق کوچک تنهایی اش / عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .
یاد و خاطره شهیدان گرامی باد
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باز هم در دل جنون آغاز شد / زخم میدانهای مین ابراز شد
باز هم مجنون لیلایی شدیم / بعد عمری باز شیدایی شدیم . . .
هفته دفاع مقدس مبارک
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باید بهشتی وار در راه خدا رفت / اینگونه در راه حسین سر جدا رفت
باید چو چمران رفت تا اوج رهایی / در باغ آتش سوختن همچون رجایی . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
روییده زتربت شهیدان، گل سرخ / پیغام شهید است به دوران، گل سرخ
تا جان دگر فدا کند رهبر را / روییده هزار باغ و بستان، گل سرخ . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
رفت و برنگشت و این رسم روزگار ماند / چشم جاده ها هنوز، محو در غبار ماند
این همه شب است و باز، این همه حضور تلخ / فصل های محکم خالی از بهار ماند . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ای روشنای خانه امید، ای شهید / ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است / ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
یاد شهیدان دفاع مقدس گرامی باد
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ای شهیدان ، عشق مدیون شماست / هرچه ما داریم از خون شماست
ای شقایق ها و ای آلاله ها / دیدگانم دشت مفتون شماست . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند
ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
دید در معرض تهدید دل و دنیش را / رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر / چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ / از جبهه گریختن گناهی است بزرگ
ما بر سر پست انقلابیم اکنون / خفتن سر پست اشتباهی است بزرگ . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو / دلم دوباره گرفته زبی خیالی تو
تو التماس نگاه کدام پنجره ای / که نقش بسته نگاهم به طرح قالی تو . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سری که هیچ سرآمدن نداشت، آمد / بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد
بلند شد سر خود را به آسمان بخشید / سری که بر تن خود، خویشتن نداشت آمد . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است ، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.
محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ای دوست به حنجر شهیدان صلوات / بر قامت بی سر شهیدان صلوات
خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
شکر لله شیعه ای نامی شدیم / اهل جمهوری اسلامی شدیم
از خمینی درس عشق آموختیم / در تنور جنگ و جبهه سوختیم
بیعتی کردیم با سید علی / راه حق در قول و فعلش منجلی . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
چفیه ی من بوی شبنم می دهد / عطر شب های محرم می دهد
چفیه ی من، سفره ی دل می شود / جمعه، با مهدی، مقابل می شود . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است
« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است »
تا لحظه ای پیش دلم گور سرد بود
اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ / ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست / از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم / برگرد ! تا سربند یا زهرا (س) نبستیم . . .
ای شهید
ای روشنای خانه امید، ای شهید
ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است
ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان
با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید
« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد
در گسترای ساحت تحمید ای شهید
تیغ سحر زجوهره خونت آبدار
گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید
آئینه دار خون تو اند آسمانیان
رنگین کمان به شوق تو خندید ای شهید
ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز
فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید
در فتنه خیز حادثه ها جان پناه ماست
بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید
صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت
جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید
نام تو گشت جوهر گفتار عارفان
« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید
عشق یعنی یک استخوان و یک پلاک/سال های سال تنهای تنها زیر خاک
.
.
.
چشم پاک دختری از جمله ای تر مانده است/چشم های پاکش اما خیره بر در مانده است
روی دیوار اتاق کوچک تنهایی اش/عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است
یاد و خاطره شهیدان گرامی باد
.
.
.
باز هم در دل جنون آغاز شد/زخم میدان های مین ابراز شد
باز هم مجنون لیلایی شدیم/بعد عمری باز شیدایی شدیم
هفته دفاع مقدس مبارک
.
.
.
باید بهشتی وار در راه خدا رفت/اینگونه در راه حسین سر جدا رفت
باید چو چمران رفت تا اوج رهایی/در باغ آتش سوختن همچون رجایی
.
.
.
روییده ز تربت شهیدان، گل سرخ/پیغام شهید است به دوران، گل سرخ
تا جان دگر فدا کند رهبر را/روییده هزار باغ و بستان، گل سرخ
.
.
.
رفت و برنگشت و این رسم روزگار ماند/چشم جاده ها هنوز، محو در غبار ماند
این همه شب است و باز، این همه حضور تلخ/فصل های محکم خالی از بهار ماند
.
.
.
ای روشنای خانه امید، ای شهید/ای معنی حماسه جاوید، ای شهید
چشم ستارگان فلک از تو روشن است/ای برتر از سراچه خورشید ای شهید
یاد شهیدان دفاع مقدس گرامی باد
.
.
.
ای شهیدان، عشق مدیون شماست/هرچه ما داریم از خون شماست
ای شقایق ها و ای آلاله ها/دیدگانم دشت مفتون شماست
.
.
.
شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند. ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند
.
.
.
دید در معرض تهدید دل و دنیش را/رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر/چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را
.
.
.
رفتن به جهاد نفس راهی است بزرگ/از جبهه گریختن گناهی است بزرگ
ما بر سر پست انقلابیم اکنون/خفتن سر پست اشتباهی است بزرگ
.
.
.
کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالی تو/دلم دوباره گرفته ز بی خیالی تو
تو التماس نگاه کدام پنجره ای/که نقش بسته نگاهم به طرح قالی تو
.
.
.
سری که هیچ سرآمدن نداشت، آمد/بلند بود و لیکن بدن نداشت آمد
بلند شد سر خود را به آسمان بخشید/سری که بر تن خود، خویشتن نداشت آمد
.
.
.
گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.
محکمه خون شهدا محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند
.
.
.
ای دوست به حنجر شهیدان صلوات/بر قامت بی سر شهیدان صلوات
خدا میداند اگر پیام شهدا و حماسه های آنها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم
.
.
.
شکر لله شیعه ای نامی شدیم/اهل جمهوری اسلامی شدیم
از خمینی درس عشق آموختیم/در تنور جنگ و جبهه سوختیم
بیعتی کردیم با سید علی/راه حق در قول و فعلش منجلی
.
.
.
چفیه من بوی شبنم می دهد/عطر شب های محرم می دهد
چفیه من، سفره دل می شود/جمعه، با مهدی، مقابل می شود
.
.
.
در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است/امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است
تا لحظه ای پیش دلم گور سرد بود/اینک به یمن یاد شما جان گرفته است
.
.
.
تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟/ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست/از کوچه ما کاش گذر داشته باشد
.
.
.
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم/برگرد! تا سربند یا زهرا نبستیم
.
.
.
اون چه لذتیه که با درد و آه و خون و جیغ و داد همراهه؟
.
.
.
حدس شما محترمه! اما جواب لذت شهادته!
هفته دفاع مقدس مبارک
.
.
.
آیا می دانید دلیل اینکه شما الآن با آرامش و امنیت کامل، این متن رو می خونی از جان گذشتگی هزاران شهید است؟
این ابر مردان را فراموش نکنیم
.
.
.
شهیدان از می توحید مستند/شهیدان سرخوش از جام الستند
نمردند و نمی میرند هرگز/شهیدان زنده جاوید هستند
هفته دفاع مقدس گرامی باد
.
.
.
بدی کردیم، خوبی یادمان رفت/ز دل ها لای روبی یادمان رفت
به ویلای شمالی خو گرفتیم/شهیدان جنوبی یادمان رفت
شادی روح شهدا صلوات
.
.
.
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش/همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا/شهادت قسمت ما میشد ای کاش
.
.
.
مادر!
تو بر مزار شهید عزیز خویش یک کاسه آب یخ، یک دسته گل بیار زیرا که من هنوز در این خوابگاه خویش، لب تشنه حیاتم، دل تشنه وطن
.
.
.
خوشا آنان که با عزت ز گیتی/بساط خویش برچیدند و رفتند
ز کالاهای این آشفته بازار/شهادت را پسندیدند و رفتند
.
.
.
خوشا آنان که جانان می شناسند/طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان/شهیدان را شهیدان می شناسند
.
.
.
بار دیگر لاله ها از خاک روئیدن گرفت/غنچه، پیراهن شکاف انداخت، خندیدن گرفت
نغمه داوود یر دادند مرغان چمن/عطر گل در کوچه های شهر پیچیدن گرفت
هفته دفاع مقدس گرامی باد
.
.
.
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند. اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند
(شهید آوینی)
.
.
.
کوله باری پر ز مهر انبیا دارد شهید/سینه ای چون صبح صادق، با صفا دارد شهید
این نه خون است ای برادر بر لب خشکیده اش/بر لب خونرنگ خود، آب بقا دارد شهید
.
.
.
زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است
(شهید محمد عبدی)
.
.
.
از آسمان عرفان، تا بنده اختری رفت/و ز کنج علم و ایمان، ارزنده گوهری رفت
سرباز پیشتازی از خیل عشقبازان/از صفحه شجاعت یکتا دلاوری رفت
.
.
.
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند/رو به صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس/مردار بود هر آنکه او را نکشند
.
.
.
هزار هزار شور و شوق/لبان پر ز خنده
هزار هزار بسیجی/هزار هزار پرنده
هزار هزار پهلوون/هزار هزار همخونه
رفتند که ما بمونیم/رفتند که دین بمونه
شهدا را یاد کنیم اگرچه با یک صلوات
آیا میدانید دلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ، این متن رو میخونی
از جان گذشتگی هزاران شهید است ؟
این ابر مردان را فراموش نکنیم . . .
.
.
.
شهیدان از می توحید مستند / شهیدان سرخوش از جام الستند
نمردند و نمی میرند هرگز / شهیدان زنده ی جاوید هستند . . .
هفته دفاع مقدس گرامی باد
.
.
.
بدی کردیم، خوبی یادمان رفت / ز دلها لای روبی یادمان رفت
به ویلای شمالی خو گرفتیم / شهیدان جنوبی یادمان رفت . . .
شادی روح شهدا صلوات
.
.
.
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش / همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا / شهادت قسمت ما میشد ای کاش . . .
.
.
.
مادر!
تو بر مزار شهید عزیز خویش
یک کاسه آب یخ
یک دسته گل بیار
زیرا که من هنوز در این خوابگاه خویش
لب تشنه حیاتم
دل تشنه وطن . . .
.
.
.
خوشا آنان که با عزت ز گیتی / بساط خویش برچیدند و رفتند
ز کالاهای این آشفته بازار / شهادت را پسندیدند و رفتند . . .
.
.
.
خوشا آنان که جانان می شناسند / طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان / شهیدان را شهیدان می شناسند . . .
.
.
.
بار دیگر لاله ها از خاک روئیدن گرفت
غنچه، پیراهن شکاف انداخت، خندیدن گرفت
نغمه داوود یر دادند مرغان چمن
عطر گل در کوچه های شهرپیچیدن گرفت . . .
هفته دفاع مقدس گرامی باد
.
.
.
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند
اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند . . .
(شهید آوینی)
.
.
.
کوله بارى پر زمهر انبیا دارد شهید / سینهاى چون صبح صادق، باصفا دارد شهید
این نه خون است اى برادر بر لب خشکیدهاش / بر لب خونرنگ خود، آب بقا دارد شهید
.
.
.
زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است . . .
(شهید محمد عبدی)
.
.
.
از آسمان عرفان، تابنده اختری رفت / وز کنج علم و ایمان، ارزنده گوهری رفت
سرباز پیشتازی از خیل عشقبازان / از صفحه ی شجاعت یکتا دلاوری رفت . . .
.
.
.
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس / مردار بود هر آنکه او را نکشند . . .
.
.
.
هزار هزار شور و شوق
لبان پر ز خنده
هزار هزار بسیجی
هزار هزار پرنده
هزار هزار پهلوون
هزار هزار همخونه
رفتند که ما بمونیم
رفتند که دین بمونه
شهدا را یاد کنیم اگرچه با یک صلوات
حديث شهادت
حديث ديدار است،
ديدار دوست.
آنها كه هميشه در حضور حق اند
گوش جانشان با حديث شهادت اُنس ها دارد ،
حديث شهادت براي
شهيدان شاهد نيست،
براي ماندگان عاشق شهادت است
آسمان شهید
بر سينههاي ستبر،بر شانههاي رشيد
ديريست خيمه زدي، اي آسمان شهيد
در خانه ميشكفد، در كوچه ميشكند
قلب شكستهي تاك، بغض شكفتهي بيد
تا از گلوي حرم، زخم عطش ندمد
بر دست و بازوي تو، يك باغ لاله دميد
زخم از ستاره فزون، اما در آتش و خون
دست بريدهي تو، كي كرد قطع اميد
بابالحوائج ما، بستهست راه دعا
اي اسم اعظم تو، بر قفل بسته كليد
قصه رفتن
دلم دوباره گرفته زبيخيالي تو
تو التماس نگاه کدام پنجرهاي
که نقش بسته نگاهم به طرح قالي تو
شکوفههاي نگاهم هميشه پژمرده است
بدون عشق و صميميت شمالي تو
به بام شهر، من امشب ستاره ميکارم
براي چشم گريزندهي غزالي تو
هميشه مثل ستاره، بيا کنارم باش
دوباره قصه رفتن و جاي خالي تو
درشعله....
گل شد ، بر آمد پیکرم ، آهسته آهسته
انگار دارم میپرم آهسته آهسته
انگشترم ، مهرم ، پلاکم ، چفیهام ، عطرم
پیدا شد از دور و برم آهسته آهسته
آهسته آهسته سرم از خاک میروید
از خاک میروید سرم آهسته آهسته
جز نیمه ای از من نمییابید ، روزی سوخت
در شعله نیم دیگرم آهسته آهسته
امروز بعد از سال ها زاییده خواهد شد
ققنوس از خاکسترم آهسته آهسته
خوابیدهام بر شانهها و میبرندم … نه
تابوت را من میبرم آهسته آهسته
آن پیرزن ، این زن به چشمم آشنا هستند
دارم به جا میآورم آهسته آهسته
خواندم : پدر خالی است جایش این خبر میریخت
از چشمهای خواهرم آهسته آهسته
دیگر برای آستین بالا زدن دیر است
این را بگو با مادرم آهسته آهسته
به دنبال سحر
ما گرد مداری از خطر میگردیم
تا صبح به دنبال سحر میگردیم
سوگند به لالهها، که همچون خورشید
زرد آمدهایم و سرخ برمیگردیم
آماج سنگ
مادر سلام! آمدهام بعد سالها
انگار انتظار تو را پیر کرده است
زود است باز این همه پیری برای تو
شاید منم که آمدنم دیر کرده است
مادر مرا ببخش اگر دیر آمدم
جایی که بودم از نفس جاده دور بود
آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت
آیینه ی شکسته من پر غرور بود
دیرینه سال بود که در دور دستها
یک سرزمین به گرده ی من بار درد بود
در من کسی شبیه یلان حماسهساز
بیوقفه با زمین و زمان در نبرد بود
دیرینه سال بود که سرپنجههای من
چنگال بسته بود به حلقوم خاک سرد
تا مغز استخوان مرا خورده بود خاک
تا مغز استخوان مرا خورده بود درد
قصد تو را زمین و زمان کرده بود و من
تنها برای خاطر تو این چنین شدم-
-که چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم
یک عمر استخوان گلوی زمین شدم
مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم
یک مشت استخوان شدنم طول میکشید
تا ارتفاع شانه مردان شهرمان
از دست خاک پر زدنم طول میکشید
مادر نمیر! زندگی من از آن تو!
مادر نمیر! زندگی از آن میهن است
بعد از من آفتاب تو هرگز مباد سرد!
بعد از من آسمان تو هرگز مباد پست!
وقتی که .......
بسم الله الرّحمن الرّحیم
این عطر خون توست با آبان می آید
ازجاده های سرخ کردستان می آید
بعد از شهادت زنده تر خواهی شد ای عشق!
عاشق که بی جان می شود، با جان می آید
مجنون جزیره نیست، مجنون سینۀ توست
چون از جماران جنون فرمان می آید
فرمانده می داند که خیبر سوز دارد
وقتی که لشگر می رود، گردان می آید
***
یک شهر میگرید در آغوش مزارت
یکریز در گلزار قم، باران می آید
حالامن......
یادت هست قلّاب میگرفتم
از دیوار باغ بالا بروی
تا ته باغ را نگاه کنی ؟
حالا من
درجه
درجه
به شانه ام افزوده ام
و تو
پلّه
پلّه
از آسمان بالا رفته ای ...
پیکر صد پاره اش برشانه است
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یک نفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
آسمان
جاری است در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان
این جا پرنده های زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان
دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان
در پیشواز آن همه پرواز، بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان
ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان
کربلای نرفته
پشت یک تیر برق چوبی بود
پشت فریاد های گل کوچک
واقعا روزهای خوبی بود
پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر
منتظر بود در زدن ها را
دم در می نشست و با لبخند
جفت می کرد آمدن ها را
روضه خوان محله می آمد
میرزا با دوچرخه آهسته
مثل هر هفته باز خیلی دیر
مثل هر هفته سینه اش خسته
"ای شه تشنه لب سلام علیک"
ای شه تشنه لب...چه آوازی
زیر و بم های گوشه ی دشتی
شعرهای وصال شیرازی
می نشستیم گوشه ی مجلس
با همان شور و اشتیاقی که...
چقدر خوب یاد من مانده
در و دیوار آن اتاقی که -
یک طرف جمله ی"خوش آمده اید
به عزای حسین"بر دیوار
آن طرف عکس کعبه می گردد
دور تا دور این اتاق انگار
گوشه گوشه چه محشری برپاست
توی این خانه ی چهل متری
گوش کن! دم گرفته با گریه
به سر و سینه می زند کتری
عطر پر رنگ چایی روضه
زیر و رو کرده خانه ی اورا
چقدر ناگهان هوس کردم
طعم آن چای قند پهلو را
تا که یک روز در حوالی مهر
روی آن برگ های رنگارنگ
با تمام وجود راهی کرد
پسری را که برنگشت از جنگ
هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز
پستچی نامه از عزیز نداشت
کاشکی آن دوشنبه ی آخر
روضه ی میرزا گریز نداشت
پیرزن قطره قطره باران شد
کمی از خاک کربلا در مشت
السلام و علیک گفت و سپس
روضه ی قتلگاه او را کشت
تاهمیشه نمی برم از یاد
روضهء آن سپید گیسو را
سالیانی است آرزو دارم
کربلای نرفته ی او را
موشک
موشک کاغذی بلند شد و پدرم را به اشتباه انداخت
پدرم داد زد: هواپیما... بمب روی قرارگاه انداخت
پدر از روی صندلی افتاد، پا شد و گفت: "یاعلی"... افتاد
سقف با بمب اولی افتاد او به بالاسرش نگاه انداخت
تانک از روی صندلی رد شد شیشهی عینکم ترک برداشت
یک نفر اسلحه به دستم داد طرفم چفیه و کلاه انداخت
خاکریز از اتاق خواب گذشت و من و او سینهخیز میرفتیم
او به جز عکس خانوادگیاش هرچه برداشت بین راه انداخت...
به خودم تا که آمدم دیدم پدرم روی دستهایم بود
یک نفر دوربین به دست آمد آخرین عکس را سیاه انداخت
موشک آرام روی تخت افتاد زنی از بین چند دست لباس
یونیفرم پلنگی او را روی ایوان جلوی ماه انداخت
تقدیم به شهدا
به سوی جبهه می رفت ونگاهش سوی مادربود/
وداعی کرد طولانی که گویی بار آخر بود
و او می رفت آهسته به سوی خاکریز عشق/
وجبهه از حضور او پر از احساس باور بود
دو چشمش خیس از اشک و دلش لبریز از احساس/
میان جمع بود اما دل او جای دیگر بود
عجب حال عجیبی داشت آن شب در دل سنگر
و او آماده پرواز مثل یک کبوتر بود
زمان حمله نزدیک و همه آماده رفتن/
نوای کاروان آن شب پر از الله اکبر بود
چپیه روی دوش او به سر سربند یا حیدر/
و او در کارزار جنگ چو سربازی دلاور بود
زمین دریایی از خون شد،زمرگ لاله های سرخ/
و او مانند یک ماهی به شط خون شناور بود
که ناگه ترکشی خورد و تبسم کرد و پرپر شد/
از او در ذهن من باقی، همان لبخند آخر بود

