متن سخنرانی
فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله(ص)
«شهید حاج محمد ابراهیم همّت»
برای بسیجیان دریادل قبل از شروع
عملیات پیروزمند والفجر
صحبت را با نام خدا شروع می كنیم؛ با درود بر خمینی عزیز، این زاده پرهیزگار و متقی و رنج كشیده سالیان دراز، ولی فقیه و آقا و سرور؛ و با سلام بر همه شهدای گلگون كفن تاریخ اسلام از زمان محمد رسول الله (ص) تا انقلاب اسلامی و از انقلاب اسلامی تا جنگ تحمیلی صدام آمریكایی علیه نظام جمهوری اسلامی و با سلام بر پویندگان راه شهدا كه هرگز اجازه نمی دهند خون این عزیزان خشك شود و كاروان جهاد و خط حركت به سوی كربلای حسین خلوت یا ضعیف گردد.به علت اهمیت و حساسیت بسیار زیاد برای بسیجیان، این آینه های حقیقت و این سمبل های انسانیت و شهادت و ایثار و اخلاص و مردانگی و غیرت در جبهه های نبرد غرب و جنوب، لازم است نكاتی چند، خدمت این عزیزان، چه در رابطه با مسائل كلی مملكت و چه در رابطه با مسائل نظامی و نیز عملیاتی كه به حول و قوه الهی در آینده بسیار نزدیك در پیش داریم بیان گردد. قبل از صحبت از مانور، بهتر است به رویدادهایی كه در مملكت پیش آمد و نظامی كه در گذشته داشتیم، اشاره كنیم. آمریكا در منطقه خاور میانه از ایران و دولت شاهنشاهی و مصر و اسرائیل مثلثی تشكیل داده بود. به قول امام اسرائیل غده سرطانی است و قبل از آن هم بود مصر تأمین كننده خواسته های نظامی و اقتصادی و سیاسی ابر قدرت جنایتكار آمریكا در منطقه خلیج فارس و كلاً خاور میانه بود.سقوط رژیم شاه به واسطه آن حركت عظیم و آن شتاب سریع و پویای انقلاب اسلامی، چنان آمریكای جنایتكار را به وحشت انداخت كه قدرت تفكر و خلاقیت و طراحی منسجم و منظم را از آمریكا گرفت.این یكی از خصلت های ویژه و بزرگ انقلاب است. آمریكا كه نمی توانست این جریان را با این عظمت تحمل كند، به انواع دسیسه ها دست زد. دسیسه اول به سازش كشیدن انقلاب بود و آمریكا در یك مجموعه كلی، رسیدن به دو هدف را دنبال می كرد كه یكی كند كردن حركت و دیگری به سقوط كشاندن انقلاب اسلامی بود.در روند اول كند كردن انقلاب، با شیوه های سازش و نهایتاً با تحمیل جنگ خواست به مقصود برسد. آمریكا شیوه ها را یكی یكی تجربه می كرد و در این تجربیات مداوم، از حركت های سیاسی و اقتصادی و نظامی هم بی بهره نبود. ابرقدرت جنایتكار توسط مارهایی كه از قبل در آستین خودش پرورش داده،و در تمام انقلاب های دنیا به محض اینكه در یك كشور مستضعفین انقلابی رخ داده و حركتی شده، با عناصر از پیش تربیت شده، حتی چریك تربیت شده آمریكایی، دست به كار شده تا باعث توقف حركت و سقوط انقلاب شود.از آنجا كه انقلاب اسلامی با عظمت تر و پویاتر و با محتوی تر و بدون وابستگی مطرح شده است، آمریكا مجبور است كه دستش را رو كند و می خواست نظیر حركتی كه در زمان مصدق شد، در زمان استقرار نظام جمهوری اسلامی هم بشود؛ یعنی یك روند به سازش كشیدن با استفاده از گروهك هایی چون نهضت آزادی یا جبهه ملی به همراه توطئه های عناصر آمریكایی مورد نظر بود و ما آن زمان را فراموش نمی كنیم.ای بسیجیان عزیز، به خاطر دارید كه قطب زاده مزدور، این مطلب را عنوان می كرد كه «ما به فانتوم نیاز نداریم و فانتوم ها را بفروشید.» داریوش فروهر با یك حركت كوچك نظامی موجب زمینه سازی پاگیر شدن نیروهای نظامی در كردستان گردید. او به كردستان رفت و به جای مذاكره با ملت مستعضف كردستان، با عناصر ساواك و وابسته به آمریكا و عناصری كه از قبل با رژیم در ارتباط بودند، ارتباط برقرار كرد و لذا عناصری چون دمكرات و كومله و رزگاری در كردستان شروع به فعالیت و نسخه پیچی كردند و برای به راه انداختن یك جنگ كوهستانی در غرب و كردستان و مشغول نمودن قسمت مهمی از توان نظامی مملكت آماده شدند. حركتی كه در كردستان شد نمونه دیگری از نتیجه عملكرد دولت موقت بوده و در كنار مسئله وضعیت قوای نظامی و حمایت از صلح، اقدام به اجرای بازی های سیاسی در قبال این امت رزمنده به منظور دور كردن امت از صحنه و به نتیجه رساندن جریان سازی و دریافت یك لقب آمریكایی نمود كه به حول و قوه الهی و با تلاش ملت و با بیداری و هوشیاری امام و با حركتی كه دانشجویان خط امام كردند این توطئه شكست خورد.
حركت بعدی آمریكا به انحراف كشیدن انقلاب بود و این از كسی ساخته نبود مگر بنی صدر. شاید برادران به خاطر داشته باشند در زمانی كه بنی صدر روی كار آمد مردم – همان زمان كه دوره بازرگان بود ـ بنی صدر را مردی لایق می دانستند كه می تواند كار كند. بنی صدر انتخاب شد ولی حركت بنی صدر و راهی كه او می پیمود و در كنار آن حركت منافقین، كه مداركش موجود است، نشان داده كه چنین نیست. طبق مدارك، از بیست و چهار ساعت بعد از ریاست جمهوری بنی صدر، منافقین مستقیماً با او ارتباط برقرار كردند و نامه نوشتند كه «ما جانب تو را داریم، با ما تماس بگیر و از ما نظر بخواه.» این نشان دهنده این است كه بنی صدر آلت دوم حركت آمریكاست بر علیه انقلاب اسلامی و تلاش او برای به انزوا كشیدن انقلاب و به سقوط كشاندن آن .
این حركت را آمریكا زمانی تجربه می كرد كه در كنارش تحریم اقتصادی نیز به اقتصاد مملكت ضربه می زد و عدم تبادل بازرگانی توسط كشورهای خارجی، ما را در مضیقه قرار داده بود.
زمانی كه دولت بنی صدر روی كار آمد و لانه جاسوسی هم در پایان عمر دولت موقت بازرگان تسخیر شده و دست آمریكا رو شده و گروگان ها تحویل داده نمی شوند، از شش ماه قبل از این جریانات عراق بطور كامل آماده بود كه به ایران حمله كند. چرا؟ برادران رزمنده، كشورهای همسایه ـ كه لازم است در آینده تك تك شما به طور كامل اطلاعاتی از موقعیت جغرافیایی مملكت تان و همسایه های آن داشته باشید پاكستان و افغانستان و روسیه شوروی و تركیه به علت وضعیت جغرافیایی و مشكلات سیاسی و اقتصادی كه خود آن كشورها داشتند و مشكلاتی كه با آنها مواجه بودند، قادر به حمله به ایران نبودند. تنها كشوری كه می توانست قدرت داشته باشد و به خاك كشور اسلامی ما حمله كند عراق بود؛ آن هم دولت مزدوری چون حكومت صدام كه هم ظاهری مردمی داشت و هم مرز كشور ما با عراق بسیار عریض بود و هم كشش نیروهای زرهی و مكانیزه و پیاده اش، این جرأت را به صدام داده بود كه به ایران حمله كند.
آمریكا به دنبال این بود كه مصر را از چنگال شوروی درآورد و در جنگ اعراب و اسرائیل، توانست با كمترین بها سوریه را هم از چنگ شوروی درآورد؛ به دنبال اینها اگر عراق هم در می آمد، همان صحبت امام تداعی می شد كه فرمودند: «آمریكا، شوروی را هم بازی داد.» پس به سود آمریكا بود كه عراق را هم بازی دهد. لذا آمادگی قبلی به عراق داده می شود. هیچ كشوری به اندازه آمریكا خبر از سیستم نظامی كشور ما نداشت. هیچ كشوری جز آمریكا خبر از این نداشت كه ما چند لشگر داریم و چند تیپ داریم و توان نظامی ما چیست و امكانات ما چیست و وضعیت لجستیكی ما چیست و نیروی دریایی و زمینی و هوایی چقدر قدرت دارند.
آمریكا، در رژیم شاه در بطن تشكیلات ارتش بود. چنان كه اگر زمانی به دولت ایران، یعنی دولت شاه، دستور داده می شد، عراق و كلاً دولت بعث عراق تهدید شود و از مرزهای غرب كشور یعنی قصر شیرین ـ خانقین یا نفت شهرـ خانقین و یا سومار ـ مندلی و از طریق جاد اصلی خانقین ـ بغداد و یا مندلی ـ بغداد ارتش وارد شود و بغداد را تصرف كند. وقتی كه آمریكا به طور كامل از تمام این موارد خبر دارد، این صحنه ها را به عراق تذكر دادند؛ تمام اینها گفته شده بود و این بنا به گفته خود اسرای عراقی است. آنها كه در قبل از حمله گوش كرده بودند به تهدیدهای سیاسی دولت عراق، متوجه هستند كه عراق آمادگی حمله داشت و غیر از عراق هیچ كشوری آمادگی حمله را نداشت و آمریكا منتظر فرصت بود. برنامه آمریكا این بود كه اگر بنی صدر خائن نتوانست نظام جمهوری اسلامی را به انحطاط بكشاند و سبب سقوطش بشود و اگر آن حركت های منافقین در دانشگاه تهران و سخنرانی ها و حركت های نظامی و آن خیانت هایی كه او در شروع جنگ كرد موجب تأمین نظر آمریكا نشد. جنگ را آغاز كند؛ چرا آمریكا جنگ را آغاز كند؟ به علت اینكه نظام یك مملكت و سیستم یك مملكت، كمر آن مملكت است و اگر این سیستم و نظام شكسته شود، در حقیقت كمر آن مملكت شكسته می شود و شما برادران عزیز، هوشیار باشید.
در غرب سه لشكر گرفتار بودند: لشكرهای 64 و 28 و 81 كه درگیر با ضد انقلاب بودند و قدرت جابجایی و نقل و انتقال از كردستان را نداشتند. در تمامی محورهای سقز، بانه و سردشت و بوكان و مهاباد و پاوه و ماكو و كامیاران و سنندج درگیری بود. گارد جاویدان به علت اینكه شاهنشاهی بود و چند تیپ مخصوص و ویژه شاه، آمریكا انتظار این را داشت كه اینها همه منحل شوند. لشكر 77 در خراسان و 16 در قزوین، تماماً فقط به علت ترس آمریكا از روسیه تشكیل شده بودند و تشكیل این سه لشكر، خصوصاً لشكرهای زرهی به خاطر ترس آمریكا از نیروهای زرهی روسیه بود و اگر می بینیم مثلاً لشكر 16 قزوین در قزوین تشكیل می شود، علتش ترس از روسیه شوروی در شمال است و علت اینكه لشكر 93 زرهی در خوزستان تشكیل می شود، علتش ترس از ارتش عراق است كه یك ارتش روسی است؛ این یعنی تحمیل خواسته ها. چنان كه حتی جایگزین كردن یك لشكر در سیستم و نیروی نظامی شاه بر اساس خطوطی بود كه آمریكا تحمیل می كرد كه آن هم به علت ترس از از روسیه و مقابله ارتش شاه با روسیه، نه به خاطر ایران و مملكت ایران بلكه به خاطر منافع آمریكا بود. نیروی هوایی آن، این چنین بود و نیروی دریایی اش نیز همین طور.
لذا آمریكا این خط را به صدام داد كه عراق از غرب تا جنوب یكهزار و سیصد كیلومتر مرز با دشمن، كه اسمش را گذاشته دشمن فارس، دارد. یعنی از غرب، پیرانشهر، بانه، سردشت، مریوان، بوكان، قصرشیرین، نفت شهر، سومار، ایلام، مهران و جنوب تا بندر فاو هزار و سیصد كیلومتر مرز است. آمریكا این فكر را به صدام داده بود كه ای صدام، تو در مملكت در شروع جنگ دوازده لشكر داری؛ پنج لشكرت زرهی است، پنج لشكرت پیاده است و دو لشكر مكانیزه است و دست نخورده و لشكرهای كامل و از پشتیبانی ناسیونالیستی كشورهای عربی خاورمیانه بهره مندی و پشتیبانی ابرقدرت آمریكا را خواهی داشت. در جنوب، ایران یك لشكر بیشتر ندارد كه آن هم به نام لشكر 92 زرهی است. حمله كنید و این لشكر را از هم بپاشید و در عرض چهل و هشت ساعت جنوب را از ایران جدا كنیدو خود مختار كنید. این حركت در غرب نیز همین طور پیش بینی شده بود.
ای عزیزان، در شروع حركت عراق پیش بینی شده بود كه در همدان رادار حساسی است و می تواند تمام نیروهای عراقی را كه وارد خاك ایران می شوند شناسایی كند. لذا این پیش بینی شده است كه قبل از حركت، یك كودتا در نوژه بشود كه شد و رادار از كار بیفتد و حتی این پیش بینی شده بود كه برای تسریع سقوط انقلاب در حركت نوژه جماران هم هدف باشد، یعنی با حركت نوژه همدان، در حین آمادگی دولت و ارتش صدام، در نوژه كودتایی شود و هواپیما بلند شود و جماران را بمباران كند و دولت ساقط شود و امام عزیز از بین برود و به دنبال این حركت ارتش عراق وارد ایران شود و گروگان ها نجات پیدا كنند و انقلاب ایران ساقط گردد. این حركت به طوری طراحی شده بود كه در نوژه پس از انجام كودتا ـ كه به حول و قوه الهی حركت كودتای اینها و حركت منافقانه اینها در تهران و جماران شكست خوردـ رادار را وصل كنند.
حركت بعدی همین لشكر 92 زرهی در جنوب بود ـ كه با توجه به خیانت های دولت موقت، در آینده باید تحلیل شود و در مورد آن كتاب ها نوشته و در تاریخ انقلاب آورده شود ـ و آن این بود كه در نظام ارتشی ـ آن برادران عزیز كه خدمت كرده باشند خبر دارند ـ راننده تانك اگر از اهالی قزوین است ممكن است در لشكر 92 زرهی اهواز خدمت كند. حال اگر این شخص را به شهرستان خودش بفرستند مجبور است از لشكر زرهی برود و در لشكر پیاده خدمت كند. یعنی شخص اگر خدمه تانك است باید برود در شهر خودش.در قسمت پرسنلی كار كند و این را آمریكا دقیقاً همان طور كه در ارتش و سیستم خودش اعمال كرده در ارتش زمان شاه نیز پیاده كرده بود بعد از انقلاب، دولت موقت این را آزاد كرد و این یك خیانت آشكار بود به انقلاب و شهید سپهبد قرنی به این وضع خیلی اعتراض داشت و آن عزیزانی كه از دست رفتند و آن افسران مؤمنی كه از اول جنگ بودند و بعد شهید شدند، همه اعتراض داشتند به این مطلب كه رها كردن نیرویی كه در یك واحد تخصّص داشت و سالیان دراز از بودجه مملكت هزینه شده تا آنها مهارت پیدا كنند، اگر اینها را برداریم و بفرستیم شهرستان خودشان، می روند در یك واحد دیگر كه در آن تخصّص ندارند و این كار بیهوده ای است و بسیاری از واحدهای ارتش كه پس از انقلاب به هم ریخته بود و تازه می خواستیم آنها را متشكل كنیم به این صورت به هم ریختند. خدمه تانك رفت در شهرستان خودش، در واحد پرسنلی مشغول شد. این كار در رابطه با لشكر 92 شدت بیشتری گرفت. یعنی قبل از حمله، یك تیپ از این لشكر در «عین خوش» بود و تیپ دیگرش در فكه. روی این لشكر حساب شده بود كه در كودتا از آن استفاده شود و چنین شد و شكست طرح كودتا باعث شد كه پنجاه درصد كادر این لشكر اخراج شوند و این لشكر كارآیی نظامی خود را از دست بدهد.
تمام این زمینه ها برای یك حمله گسترده آماده شده بود و حمله های هوایی پیش بینی شده بود. خطوط هوایی در نقشه معلوم شده بود. مانند حمله اسرائیل به اعراب، در جنگ هایی كه داشت و عراق می خواست در عرض چهل و هشت ساعت نظام ایران را بر هم بزند و باعث سقوط ایران بشود و چه شد كه دشمن نتوانست این كار را بكند؟ با توجه به اینكه دو لشكر را به غرب اعزام نمود و با بیش از هشت لشكر به طرف جنوب حركت كرد. چه عاملی باعث شد كه دشمن در كرخه ماند؟ پس از توطئه بنی صدر كه نگذاشت برادران ما كالاهایمان را از گمرك خرمشهر عبور دهند و بیست و یك میلیارد دلار كالا در آنجا توسط عراق به غارت رفت و نگذاشت قطعات فانتوم از پادگان تحویل شود و بسیاری از قطعات فانتوم در آنجا به غارت رفت، بعد از این تفاسیر چرا عراق در بیست كیلومتری اهواز ماند؟ چرا عراق نتوانست كاری از پیش ببرد؟ چرا عراق بی فكری كرد و از قسمت امامزاده عباس با یك گردان حركت نكرد تا در پل دختر جبهه جنوب را ببندد و جنوب را جدا كند و… و بسیاری از این چراها.
عراق در قسمت جنوب در دو محور، حركت خودش را برای داخل شدن آغاز كرد؛ یكی محور عین خوش ـ فكه كه خودش دو خط را عقبه داشت: یكی عقبه دهلران ـ عین خوش ـ جسر نادری ـ پل كرخه و دیگری فكه ـ چنانه بود. در قسمت خرمشهر جناح اصلی دشمن دو قسمت می شد؛ یكی از سمت شلمچه بود به سمت خرمشهر و یكی از اهواز و عبور از كوشك و طلایه و جفیر و آمدن به سمت اهواز. این محورهایی بود كه عراق در روزهای اول حمله، مورد استفاده قرار داد. در مقابل آنها هم نیرویی نبود. یك افسر نیروی هوایی عراق گزارش می كند كه: «من با جیپ از كنار كرخه عبور می كردم و رفتم به سمت اندیمشك و به جایی رسیدم كه با چشم خود پادگان نیروی هوایی را دیدم و برگشتم.» می گوید:« من پادگان نیروی هوایی را دیدم.» در این پادگان نیروی هوایی چه تجهیزاتی بود و چقدر نیرو بود؟ هیچ. در اندیمشك كه بود؟ هیچ كس. این افسر عراقی برای رده های بالای خود گزارش می نویسد و می گوید: « من برای شناسائی پادگان نیروی هوایی رفتم و آنجا را دیدم.» ولی چنین تحلیل می كند كه : « به نظر می رسد دشمن كمین گذاشته باشد و این یك نقشه باشد. یعنی به نظر می رسد كه دشمن می خواهد نیروهای عراقی به سمت شرق كرخه بروند و از پشت راهشان را ببندد.» لذا نیروهای عراقی در غرب كرخه باقی می مانند و این وضعیت سبب فتح المبین می شود. آنان اگر به سمت شرق كرخه می آمدند، ما یك عملیات جداگانه را باید انجام می دادیم. در سمت اهواز نیروهای عراقی به راحتی از سمت جفیر عبور می كنند و می آیند به سمت اهواز و پادگان حمید را هم به راحتی می گیرند ولی در پانزده یا بیست كیلومتری اهواز می مانند. یعنی جرأت قدم گذاشتن به داخل شهر را ندارند. در سمت آبادان، آن شهر را محاصره می كنند؛ آن هم نه با یك یا دو لشكر بلكه با هشت لشكر این كار را انجام می دهند. در برابرشان هم هیچ چیز نیست. در طرف ما هر كس دوستانش را بر می داشت و یك تعداد اسلحه می گرفت و به جبهه می رفت و هیچ انسجامی نداشتیم. نه ارتش آمادگی داشت و نه سپاه و نه مردم.
چرا عراق در اطراف آبادان ماند؟ بهتر است قدری روی آن بحث كنیم.
« وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لا یبصرون.» اعجاز الهی در این حركت دیده می شود. چرا عراق ماند و چرا عراق كار را تمام نكرد؟ شما به این نتیجه خواهید رسید كه خداوند بر مظلومیت شیعه كه در طول تاریخ اسلام محرومیت كشیده دلش خواهد سوخت. به این نتیجه خواهید رسید كه خداوند دلش بر آن خون های پاكی كه ریخته شده سوخت و جلوی دشمن را سد كرد و حال آینده سازان باید بنشینند در تاریخ بنویسند. عراق در برابر خود سدی دید و ماند. آن هم با وجود توطئه های بنی صدر برای جلوگیری از بسیج شدن مردم، كه ما مرتب بحث می كردیم كه اینها در چه واحدی باشند و او نمی گذاشت بسیج شكل بگیرد و سپاه را هم اصلاً قبول نداشت. توطئه های بنی صدر در جنوب و غرب یكی پس از دیگری شروع شد. نمی گذاشت جنگ شكل بگیرد و نمی گذاشت بجنگیم و در تمامی صحبت هایش كه در یك جلسه به خاطر دارم، تز او فقط این بود كه :« ما زمین می دهیم و زمان می گیریم.» یعنی تز كهنه شده نظامی در جنگ های جهانی كه ما زمین را به دست دشمن می دهیم، خرمشهر را می دهیم بعد منتظر می شویم تا هر وقت آمادگی پیدا كردیم، آن را پس می گیریم و دیگر مهم نیست دشمن با خرمشهر چه می كند و ببینید كه چه آبرویی از اینها رفت. به هر حال حركت بنی صدر جلوگیری و بازدارنده بود و از جهد فی سبیل الله و حركتی كه عاشقان این انقلاب و عاشقان امام و خط ولایت و امامت در ایران اسلامی بتوانند پیاده كنند و بسیج شوند و به جبهه بیایند و دوشادوش سایر برادران رزمنده فی سبیل الله بجنگند و جهاد كنند باز می داشت.
خط بنی صدر و خطوطی كه دركنارش از منافقین گرفته شده بود و سایر سازشكارها هم دست به كار بودند و همزمانی حركت عراق و هماهنگی حركت عراق با بنی صدر و امثالهم باعث شد كه ملّت هوشیار دست بنی صدر را بخواند و با شناخته شدن آن توسط امام آگاه و عزیز و بیدار، بنی صدر بر كنار شد. هنگامی كه بنی صدر كنار رفت حركت جبهه ها آغاز شد و نیروهای مردمی بسیج شدند.
به خاطر دارید كه در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس روی هم رفته از ایران سی و پنج میلیون نفری، هزار تا هزار و پانصد تا دو هزار نفر بسیج شدند و در عملیات فتح المبین شصت هزار نفر و در بیت المقدس هشتاد هزار نفر و همین طور این وضع رشد كرد و به محض اینكه بنی صدر كنار رفت، آن خط نجنگیدن و سازش كاری شكست. یعنی آن خطی كه او اعمال می كرد و منافقین در انقلاب اسلامی و جامعه ترویج می كردند، یعنی خط آمریكا شكست. آمریكا كه شكست خورد چاره ای نداشت جز این كه جنگ را ادامه دهد و گسترش دهد و شلوغش كند و چاره ای نداشت اگر عراق این كار را بكند كمكش كند. با سقوط بنی صدر آمریكا هیچ چاره ای نداشت جز این كه جنگ از شدت نظامی بیشتری برخوردار شود. یعنی اوج حركت نظامی بر علیه انقلاب بیشتر شود. چرا كه آمریكا از حركت های سیاسی و اقتصادی سودی نبرد. تنها حركتی كه می توانست برای سقوط انقلاب به آمریكا امید دهد، یك حركت گسترده نظامی بود.
جنگ برای آمریكا امكان پذیر نبود مگر اینكه در كنار عراق دُوَلی (دولت های) را بگذارد كه پشتیبانش باشند و خودش هم پشتیبانی كند. كمك های مادی، تسلیحاتی، همكاری تبلیغاتی و هر گونه كمكی كه از دستش بر می آید، بكند تا عراق بتواند این جنگ را ادامه دهد و بتواند انقلاب را زودتر به سقوط بكشاند.
لذا آمریكا در حركتی كه با عنوان جنگ شروع كرد ـ و این سومین حركت آمریكا برای سقوط انقلاب بود ـ تمام كشورهای عربی خاور میانه و خلیج فارس و نیز كشورهای دیگر نظیر انگلیس و فرانسه را وادار به كمك به عراق برای تداوم جنگ نمود.
برادران رزمنده، برای ادامه جنگ معلوم بود و از قبل هم ثابت شده بود كه عراق به تنهایی قادر به حمله به ما و تداوم جنگ نبود. ما را در یك وضعیت بد اقتصادی قرار داده بودند تا آمریكا قادر به حمله باشد. در آن زمان ذخایر ارزی اقتصاد ما كمتر از دو میلیارد دلار بود. در زمان شروع جنگ، برادران عزیز دولت خدمت امام رفته بودند و گفته بودند كه این ارقام فاجعه است. امام فرمودند: «به خدا توكل كنید.» در شروع جنگ ما از نظر اقتصادی در بدترین وضع بودیم. از نظر نظامی همان گونه بود كه خدمت شما گفتیم و از نظر سیاسی هم به واسطه تبلیغات صهیونیستی و آمریكایی و كمونیستی در دنیا كنار زده شده بودیم و وجهه ای نداشتیم. در بین ملت ها بر ضد انقلاب اسلامی و ایران تبلیغ شده بود. لذا همه چیز آماده بود تا عراق بتواند این جنگ را به شدت ادامه دهد. ولی به حول و قوه الهی از آنجا كه دست خدا در كار است و به خاطر اخلاص و اعتقاد به آخرت و دنیای غیب و اینكه تمامی جریانات این جهان و هستی در ید قدرت خداست و خدا قادر است نصرت دهد، پیروزی دهد، شكست دهد، رستگاری دهد یا ذلّت بدهد، خواری دهد و همه چیز به دست خداست و یدالله فوق ایدیهم، همه این توطئه ها یكی پس از دیگری شكست خورد.
پس از سقوط بنی صدر، ارتش و سپاه هماهنگ شدند و حملات یكی پس از دیگری مثل ثامن الائمه و طریق القدس انجام شدند و فتح المبین با آن شكل روحانی و معنوی و آن ابهت و بزرگی كه داشت و اصلاً نامش را عملیات نظامی نمی توان گذاشت و در تاریخ اسم آن عملیات را عملیات نظامی نباید گذاشت. دشمن را گیج و مبهوت كرد و تلفات و خسارات زیادی به آن وارد آورد و قسمت دزفول و شوش آزاد شدند. در آن زمان بحث بود كه این عملیات كجا انجام شود. بعضی ها نظر داشتند در اهواز انجام شود و بعضی ها نظر داشتند در خرمشهر و در آخر به این نتیجه رسیدند كه این عملیات در خونین شهر انجام شود. در عملیات بیت المقدس و فتح المبین در مجموع نه هزار كیلومتر مربع از خاك جمهوری اسلامی ایران آزاد شد.
آماری كه در این زمینه داده می شود و تازه كمترین آمار است، یك چیز كه عجیب و تاریخی است و شاید در دنیا سابقه نداشته و آن اینكه كمتر از صد روز فاصله بین این دو عملیات، فتح المبین و بیت المقدس، فاصله بود و این در تاریخ بی سابقه است كه هشت لشكر از قسمت دزفول و شوش در عرض كمتر از سه ماه این عملیات را تمام كنند و آن هم عملیاتی با چنان ابهت و چنان حیثیت و چنان عظمت.
آزادی خونین شهر كه ابداً توسط ما تبلیغ نشد، اینقدر اهیمت و اثر این عملیات شدید بود كه در دنیا تكانش را دیدیم. اثر این عملیات در سوریه و لبنان طوری بود كه مانند آن را ما در تهران و اصفهان ندیدیم و این به خاطر عظمت عملیات بود. مستشاران روسی و آمریكایی در خونین شهر طرح دفاعی خونین شهر را برای بیست سال ریخته بودند. خاكریز از كارون تا جاده اهواز و از جاده اهواز تا شلمچه، یك خاكریز ممتد شرقی غربی و كانال ها و میادین متعدد مین سبب این شده بود كه دشمن تصور از دست دادن خرمشهر را هم نداشته باشد. خود خونین شهر غیر از گردان های تانك با هفده گردان محافظت می شد. دشمن اصلاً تصور سقوط هم نداشت و بجاست كه خدمت شما بسیجیان پاك پاك پاك، این نكته گفته شود كه مغزها خسته شده بودند و در مرحله سوم بیت المقدس، همان طور كه در صحبت های قبلی خدمت شما گفته شد، نمی دانستیم چه تصمیمی بگیریم. آیا باید داخل خونین شهر شد یا نه؟ كیفیت ها پایین آمده بود. تلفات داده بودیم؛ آیا اگر ما داخل خونین شهر برویم موفق می شویم؟ دیگر قدرت تصمیم گیری نبود، تا اینكه برادران خدمت امام رسیدند و به امام عرض كردند كه خونین شهر این سختی ها را دارد و ما هر چه پیش بینی می كنیم باز نیرو كم داریم. وضع این گونه است و نمی توانیم حمله كنیم، سیم خاردار است و در عین حال نمی توانیم تصمیم بگیریم، شما نظر بدهید كه چه كنیم، حمله كنیم یا نكنیم؟ تمام این صحبت ها را كردند و امام در جواب برادران گفته بود كه تا توكلّتان چقدر باشد . برادران دیگر ننشسته بودند و به طرف جنوب حركت كرده بودند. همه لشكریان خسته بودند و وقتی گفته امام را برای آنها باز گفته بودند همه به گریه افتادند و گفتند حال كه امام فرموده اند به خدا توكّل می كنیم و امام راست می گویند كه ما توكل به خدا نداریم و به این علت سست هستیم.
تصمیم گرفته شد كه با آن نیروی كم و با آن حركت معجزه آسا عملیات بیت المقدس انجام شود و دیدید كه چقدر اسیر، هزار اسیر، حتی شبی هجده هزار اسیر، ولی باز ما متوجه نبودیم كه چه شد. همان طور كه گفتم در خارج از ایران، این عملیات اینقدر تكان داده بود. كه وقتی با حافظ اسد صحبت می كردیم سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود. سیستم نظامی سوریه و لبنان، شیعیان لبنان، فلسطینی هایی كه مؤمن به انقلاب و معتقد به انقلاب بودند و نه در خط یاسر عرفات، همه اصلاً بهت زده شده بودند كه ایران چه قدرتی دارد. چند وقت پیش با فرمانده نیرویی دریایی صحبت شده بود و گفته بود در زمانی كه سقوط خونین شهر قطعی شده بود، همه به وحشت افتاده بودند و ترسیده بودند و كشتی كشتی می رفتند آن طرف. مشخص بود كه ترس پیدا كرده بودند كه با سقوط خرمشهر، ایران حركت را به سمت كویت و به سمت بصره ادامه خواهد داد. تا این حد دشمن وحشت كرده بود و ترسیده بود و این حركت اینقدر اعجاز انگیز بود و آنقدر ابهت در آن بود كه آن چنان آمریكا را به وحشت انداخت. از ترس رشد انقلاب و صدور انقلاب بود كه اسرائیل به لبنان حمله كرد تا به این ترتیب قدرت آمریكا برای كشورهای عربی به نمایش گذاشته شود و به آنها فهمانده شود كه آمریكا قدرت دارد و نظرها از جنگ ایران به جنگ اعراب و اسرائیل منحرف شود و همچنین صدام هم این وسط نجات پیدا كند و بعد اینكه ریشه انقلاب اسلامی و آن موجی كه در لبنان ایجاد كرد، بخشكد و به قول برادر عزیزمان هاشمی رفسنجانی، آمریكا به تمام نتایجی كه می خواست برسد، رسید مگر یك نتیجه. قدرت خودش را به اعراب نشان داد و اذهان را به سمت جنگ اعراب و اسرائیل برگرداند و انقلاب را در لبنان به مقدار زیاد خفه كرد. فقط به یك نتیجه نرسید و آن هم برگرداندن ذهن ایران به جنگ اعراب و اسرائیل و نجات صدام بود و این بر اساس هوشیاری و آن درایت و بصیرت بزرگ امام بود كه روی این مسئله دست گذاشتند كه راه قدس از كربلا می گذرد و از كربلا به طرف قدس می رویم.
عملیات بیت المقدس چنان ابهت داشت كه دشمن را به وحشت انداخته بود. دشمن تصور نمی كرد كه ما قادر باشیم حمله ای به آن گستردگی بكنیم و در همان موقع ما آماده شدیم برای حمله رمضان. حتی بر عكس تبلیغات منفی كه شد مبنی بر اینكه عملیات رمضان برای ما ضربه ای بود، این عملیات رمضان بسیار موفق بود. ضرباتی كه در عملیات رمضان و در جبهه رمضان به دشمن می زدیم در طول جنگ بی سابقه بود.
هر چه گفته می شد، فكر می كردند این آمار دروغ است. ولی خود ما بودیم كه در یك شب تا صبح طبق آماری كه گرفتیم حداقل سیصد و هفتاد تانك دشمن توسط همین بسیجیان پاك كه خودتان هستید، منهدم شد. بسیاری از نیروهای دشمن از بین رفتند. البته آن نتیجه اصلی را كه می خواستیم از عملیات بگیریم نگرفتیم ولی كنفرانس را در عراق بر هم زدیم. توطئه آمریكا برای منحرف كردن ذهن ما به جنگ اعراب و اسرائیل را هم بر هم زدیم. این یك حركت بزرگ و راه گشایی بود در غرب، كما اینكه در مرحله دوم تا نزدیكی مندلی رفتیم.
حركت بعد حركت محرم بود. یك جبهه گسترده را در محرم باز كردیم. جبهه گسترده ای كه از مهران شروع می شد و تا دهلران بود ـ از قسمت دهلران در ارتفاعات جبل حمره ای ـ و عملیات در این جبهه سبب شد راهی به عرض پنجاه كیلومتر به داخل خاك عراق باز شود و رسیدن به بصره را ممكن كند. در این جبهه محرم موفقیت زیاد بود. منتها ای برادران عزیز، اگر به خاطر داشته باشید در روزهای اول جنگ عراق سوار بر اسب مراد می تاخت و صدام رجز خوانی می كرد، چنان كه راننده تانكی هنگام حضور در جیراوند، از مردم جیراوند سؤال می كند كه تا تهران چند كیلومتر است و جدی هم سؤال می كند و صدام نیز پس از سخنرانی و مصاحبه در خونین شهر، هنگام سوارشدن كه خبرنگارها می گویند: «باز سؤال داریم.» می گوید:« مصاحبه بعدی در اهواز.» یعنی دشمن با این قدرت آمده بود و رجز خوانی می كرد.
در زمانی كه تانك های دشمن بی مهابا و وحشیانه به خاك ما تاختند، به ناموس ما تاختند و در خونین شهر و سوسنگرد و قصر شیرین آن جنایات را آفریدند و با آن حركتی كه كردند و آن بی بندوباری ها و آن غارت ها و تجاوزات به ناموس و زن و بچه مردم و به اسارت گرفتن آنها، و از بین بردن حیثیت ما، عراق بر اسب مراد سوار بود. ای رزمندگان دلاور اسلام، توسط همین بسیجیان حزب الله، صدام از اسب مراد به زیر كشیده شد. یعنی صدام و دولت عراق چنان قدرت نظامی خودش را در سرتاسر مرزهای ما از دست داده كه چه در هفتصد و پنجاه كیلومتر مرز غرب و چه در پانصد و پنجاه كیلومتر مرز جنوب ـ از بندر فاو تا دهلران و از دهلران تا پیرانشهر ـ در هر كجا نیروهای رزمنده اسلام اراده كنند، به والله می توانند داخل خاك عراق شوند و در هیچ جا از این هزار و سیصد كیلومتر دولت مزدور عراق و ارتش عراق كه آنقدر مطمئن بود و اكنون ضعیف و شكسته و بی روحیه شده ، حتی در یك كیلومتر از این مرز، عراق قادر نیست با یك لشكر حمله كند. یعنی به كلی قدرت آفند و حمله از دولت عراق و ارتش عراق توسط ید شما و توسط یدالله، گرفته شده است. دولت عراق قسمت اعظم قدرت نظامی اش را ازدست داده، چرا؟ چون شما پنجاه هزار نفر را در مهران اسیر گرفتید.
پس از عملیات محرم و روحیه ای كه در برادران عزیز دیدیم و آن حركت بزرگ و عظیم، به یكباره صحبت از صلح شد. ای برادران عزیز، خوب دقت كنید، در شرط مؤمن هرگز خلل ایجاد نمی شود. ما از روز اول این شرایط را برای عراق گذاشتیم: 1) ای صدام ما محاكمه تو را می خواهیم. محاكمه آن كسی كه تجاوز كرده است.2) از تو غرامت می خواهیم. تو حمله كردی به خاك جمهوری اسلامی و زن و بچه مردم را مورد اهانت قرار دادی و خسارات مالی و جانی به ما وارد نمودی و به اسلام لطمه وارد كردی. ما از تو غرامت می خواهیم. ثانیاً بایستی برآورد غرامت ما را بدهی، یعنی صد و پنجاه میلیارد دلار. اگر عراق صدو پنجاه میلیارد دلار به ما غرامت بپردازد، ما با این پول قادریم روزانه از صدور دو میلیون بشكه نفت جلوگیری كنیم و بازار دنیا را لكه دار كنیم و با این پول قادریم بهترین تجهیزات را از هر كجا كه دوست داشتیم بخریم و خودمان را مجهز كنیم و قدرتمند شویم. پس این برای آمریكا سود نداشت. آمریكا كه تا حالا سعی كرده كمر اقتصاد ما را بشكند به هر نحوی كه شده، جلوگیری از پرداخت بدهی تركیه و فرانسه، به اقتصاد ما لطمه وارد شود. و ما ضربه بخوریم و این وضع را آمریكا تحمل نمی كند (گرفتن غرامت). 3) متجاوز شناخته و محاكمه شود خوب این را شما رویش فكر كنید. آمریكا توسط عاملی به نام صدام در خاورمیانه آمده و همیاری تمامی دولت های غربی و عربی جنگی را بر علیه ما راه انداخته و همیشه تكرار شده كه جنگ ما جنگ با عراق نیست بلكه جنگ ایران و آمریكاست، جنگ ایران و جهان است نه جنگ ایران و عراق.
در عراق آمریكا حضور دارد. با آواكس در عربستان، نیروهای عراقی را هدایت می كند. كمك های نظامی و حضور مستشاران آمریكایی كه از قبل مخفیانه بود، اینك آشكار است. ما به قطع روابط با آمریكا افتخار می كنیم. فرانسه در جنوب خاك عراق حضور دارد. موشك اگزوسه فرانسه با چهل كیلومتر برد قادر است با هلی كوپتری كه در اختیارش گذاشته شده، از بندر فاو كشتی های ما را در خارك تهدید كند و بزند. فرانسه با میراژهایش كه به كمتر كشوری و با شرایط خاصی می فروشد در عراق حضور دارد. شوروری در عراق حضور دارد با موشك های اسكاد بی. كه به هیچ كشوری نداده، با مدرن ترین نمونه زرهی اش كه سمبل نظام و سیستم ارتش روسیه است، یعنی با مدرن ترین تانكش T.72 در عراق حضور دارد. شوروی با مدرن ترین جنگ افزارهایش، هلی كوپترهایش و میگ 25 كه قادر است در یك لحظه از زمین عكس بگیرد و هدف را شناسایی كند به عراق رفت. انگلیس هم با موشك های زمین به زمین و زمین به هوا. آمریكا، انگلیس، فرانسه و شوروی همه در عراق حضور دارند. در خاورمیانه عربستان با كمك های مادی و تسلیحاتی و پشتیبانی هایش كه در هر ماه یك میلیارد دلار به عراق كمك می كند و از آن طرف هم مصر با اعزام نیرو تسلیحات و كمك های مادی و بعد اردن هم با كمك های مادی، تسلیحاتی و انسانی و مراكش و عمان و كویت و شیخ نشین های دیگر هم از عراق پشتیبانی كرده اند. همه اینها با حضور فعالشان در عراق از صدام سمبل درست كرده اند و حالا آمریكا فرصت را نباید از دست بدهد.
بجاست كه این مطلب عنوان شود كه اگر عراق صدام را از دست بدهد، اردن باخته، عربستان باخته، مصر و بقیه كشورهای حامی هم باخته اند هیتلر آمریكا، خونخوار آمریكا در عصر حاضر در خاورمیانه صدام است و بجاست كه خوب دقت كنید به این مطلب كه هر زمان ما حمله داشتیم سریعاً شاه حسین وارد عراق شده و با صدام مذاكره كرده است. بی شك آمریكا بركناری صدام و رژیم بعثی را هم قبول نخواهد كرد. آمریكا از ما این شرایط صلح را نمی پذیرد.
تازه اینها از شرایط صلح بود كه عنوان كردیم ولی به قول امام عزیز ما جواب این خون ها را چگونه می دهیم؟ به فرض كه یكصد و پنجاه میلیارد دلار گرفتیم. آیا جواب خون یك نفر از بسیجی های ما می شود؟ مگر آنها برای پول جنگیدند، مگر آنها برای قدرت جنگیدند، مگر آنها برای مقام جنگیدند، آیا كسی حاضر است برای پول جان بدهد؟ پس جواب آنها چه می شود. یعنی به ملت خواهیم گفت ما پول گرفتیم و بچه های شما را دادیم. چنین كاری می توانیم بكنیم؟ نه؛ مردم ما در سرتاسر ایران، در محلات و در روستاها و بین مردم مستضعف تبلیغ شد، به شوق رفتن كربلای امام حسین (ع) بسیج شدند. این تمام شوق و تمام ذوق و تمام اشتیاق كربلای حسین است و مردم با این شوق بسیج شدند و اگر این بسیجی عزیز در جبهه بیاید و زمانی احساس كند كه صلحی شده و او به كربلا نرسیده، آیا اگر عراق دوباره خودش را سازماندهی كند، در آینده هم ما قادر خواهیم بود دوباره مردم را بسیج كنیم؟ آن وقت چه می شود. آن وقت ما چوپان دروغ گوئیم. می گوید كه یك موقع به ما گفتید كربلا را باید در جبهه یافت و من بچه هایم را از دست دادم، عزیزانم را از دست دادم، دوباره می گویید بیا برویم، بیا برویم كربلا، این را چه می كنیم؟ اساس حركت نظامی ما این ملت است. تمام بار این راه بر دوش این ملت است و امام عزیز اشاره دارد. آنها را چه كنیم؟ ای عزیزان، ما چاره ای نداریم به غیر از جنگ، پس برای ما تمام درهای صلح بسته است. سازش و صلح با كفر حرام است. با كفر بر سر میز مذاكره نشستن خصلت مارقین و قاسطین و ناكثین است، نه خصلت مؤمنین و متقین. ما هیچ چاره ای نداریم مگر جنگ و مگر جهاد در راه خدا كه سفارش شده و همه درها اگر بسته باشد این در به روی بهشت باز است و ما هم چاره ای نداریم و باید در راه خدا بجنگیم. نه به خاطر پول و ثروت و زن و بچه و نه برای هوای نفس و مكنت و قدرت و جاه و شهوت مقام و ریاست؛ هیچ یك. فقط در راه خدا باید بجنگیم و مایه بگذاریم. سخن جالبی در شروع گفته شد. به قول امام عزیز، ما چون حسین وارد شدیم و مانند حسین هم باید به شهادت برسیم. ما باید به این جنگ ادامه بدهیم و در تداوم این جنگ حرفی نیست. یعنی ای عزیزان، شرف حیثیت و آبرو و مقام اسلام و انقلاب اسلامی و ملت اسلامی در تداوم این جنگ است و سازش صلح و به مذاكره نشستن برای ما خواری و ذلت و افتضاح به همراه دارد و نسل آینده را به لجن می كشاند و اسلام را از بین می برد. اسلامی كه در لبنان دیدیم چه كرد. پس ما می جنگیم و باید بجنگیم و چاره ای نیست. به گفته امام تا ظهور امام مهدی (عج) با یك دستمان سلاح و با یك دستمان قرآن باید بگیریم و طبق دستورات ولایت امروز در جامعه انقلاب اسلامی ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزب الله والسلام. خط سومی نداریم. در این روند و در این قانون و در این چارچوب، باید اطاعت محض از دستورات ولایت سمبل فكری و عقیدتی و انسجام روحی و معنوی برای یك مؤمن و یك انسان حزب الله باشد و خواهد بود. لذا امام عزیز و ولی فقیه دستور فرموده تا بیت المقدس باید جنگید و در راه بیت المقدس خط رهبری و ولایت این را روشن می كند. یك راهنمائی هم بكنیم. در این راه، خط رهبری به عنوان فرمانده كل قوا به حركت ما جهت می دهد و می گوید كه این بیت المقدس شما راهش از كجاست؟ كربلا. از كجاست؟ كربلا. یعنی اینكه ای عزیزان، ای بسیجیان حزب الله، ای امت حزب الله، در این راه نشد و نمی شود و نباید كرد وجود ندارد. ما بایستی بنا به فرمان ولایت، كه در آن تخلف نیست به كربلا برسیم و ما به كربلا نخواهیم رسید مگر آنكه از مرزهای ایران عبور كنیم، اول خودمان را به دجله و بعد به حول و قوه الهی به كربلا برسانیم و این راه یا از بغداد خواهیم برد و یا از بصره و این مورد تفاوتی نمی كند. هدف اینست كه ما به كربلا برسیم. هدف نظامی ما كجاست؟ كربلا. پس هدف،گرفتن كربلاست و با آزاد كردن این خاك عزیز و پربهای سرور شهیدان، امام حسین، از دست و چنگال خونخواران جهان، از دست بعثی هایی كه نه حیثیت دارند و نه آبرو و هیچ چیز در درونشان ندارند و اسلام را به ذلت كشانده اند و بویی از اسلام نبرده اند، آزاد می شود و باید كربلا را نجات داد. همانطور كه حسین با یارانش رفت كربلا را نجات داد.پس هدف بسیجیان كربلاست. منتهی در راه رسیدن كربلا هدفهای وسطی هم هستند. رسیدن به یك شهر و دو شهر تا كربلا. اگر بنا باشد بسیج راه بیفتد وشعار بدهد و حركت كند به سوی كربلا، بدون اینكه كسی با او بجنگد، خوب، این كربلا عزت ندارد، كربلا در راهش ، شهید می خواهد و شكست می خواهد و كشته می خواهد و كشته می خواهد و پیروزی می خواهد و اسیر می خواهد و محاصره شدن می خواهد و محاصره كردن می خواهد، همه چیز می خواهد. رمضان می خواهد، محرم می خواهد، مسلم بن عقیل می خواهد، همه جور جنگیدن می خواهد. این تصور كه وقتی صحبت از كربلا شد یعنی این كه این بار ما به كربلا می رسیم،این نباید باشد. ما باید خودمان را برای سختی ها آماده كنیم. ما باید چون انبیاء و اولیای الهی كه زمانی كه اراده می كردند بیش از ده سال در مكه و نزدیك به ده سال در مدینه می جنگیدند و تمام عمرشان جنگ بود و جهاد فی سبیل الله و خسته نشدن و نبریدند. و ما ای بسیجیان عزیز، از عملیات و جنگ نمی بریم. از عملیات خسته نمی شویم. خوب دقت كنید،این برادران بسیجی عزیز، ما از عملیات نمی بریم و خسته نمی شویم و تا كربلا می جنگیم به شرط اینكه خودمان را آماده كنیم؛ و ما آماده نخواهیم شد مگر آنكه به دو جنبه توجه كنیم: آمادگی جسمی و آمادگی روحی. آمادگی روحی مهم تر از آمادگی جسمی است. آمادگی جسمی برای جنگیدن در راه خدا، برای پیاده روی و شكست داد دشمن و برای غلبه بر دشمن كافر، و آمادگی روحی یعنی پاك كردن درون. امام در صحبت هایشان بارها به این مطلب اشاره داشتند كه عمده مسائل، اخلاص و خلوص است و اگر باشد همه چیز هست. یعنی پاك شدن درون، یعنی بیرون راندن هواهای نفسانی از ذات و از قلب و از دل از درون انسان. پاك شدن به منزله اینكه انسان ایثار پیدا كند، اخلاص پیدا كند، متقی شود و تقوی پیدا كند و جهاد فی سبیل الله در او رشد كند و خودش را انشاءالله برای یك عملیات بزرگ آماده كند و این انشاء الله در شما مصداق پیدا كند.در دعاهایتان و در نمازهای شبانه و راز و نیازهایتان با خدا حرف بزنید و مظلومیت خود را به خدا ثابت كنید تا خدا دلش به حال شما بسوزد. خدا هم رئوف است، هم مهربان است و هم خشم و غضب می كند. برای اینكه لطف و رحمت و آمرزش خداوند شامل حال ما شود، باید اخلاص باشد و برای اینكه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواهد كه از همه چیزمان بگذریم و برای اینكه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. اینقدر پاك باشیم كه خدا ما را مورد رحمت قرار دهد.قدم برداریم برای رضای خدا، حرف بزنیم و شعار بدهیم برای رضای خدا بجنگیم فقط برای رضای خدا. همه چیز و همه چیز خواست خدا باشد و اگر چنین شد پیروزی درش هست. چه بكشیم، چه كشته شویم، پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و برای ما شكست معنا ندارد. چه بكشیم و چه كشته شویم پیروزیم. اگر این چنین نباشد خدا غضب خواهد كرد؛ اگر خدای ناكرده یك ذره و یك جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و غیره و خدای ناكرده در افراد بسیج ما باشد و ما حس كنیم امكانات مادی و این جنگ افزارها و این ابزار و آلات می توانند به ما كمك كنند، اصلاً چنین نیست.ای عزیزان، نصرت دست خداست و فتح و نصرت و وعده نصرت با خداست. «نصرٌ مِن الله و فتحٌ قریب.» اطاعت از خدا، كاركردن برای رضای خدا و خلوص و اخلاص داشتن در این حركت و در این راه با تدبیر و فكر كردن، باعث می شود كه خدا رضایت داشته باشد و لطف كند و اگر خدای ناكرده به جای این حركت تكیه بر قدرت باشد، ابزار باشد و توجهی به خدا نباشد، غرور باشد، سستی باشد و غفلت باشد، خدا غضب می كند و خدا جای حق نشسته است. پیامبر در جنگ احد یك كلام به سربازنش می گوید و الآن، شما تحلیل كنید. پیامبر فرمانده كل قوا بود، به سربازانش گفت: این ارتفاع را خالی نكنید و شما نباید این ارتفاع را در احد خالی كنید. رزمنده ها می جنگند. دشمن كه شكست خورد، آنها ارتفاع را رها می كنند و پایین می روند. باید رزمندگان بسیج بنشینند و فكر كنند كه آیا پیامبر اشتباه كرد؟ یعنی پیامبر در پیامبریش و فرماندهی كل قوا افراد را اشتباه تعیین كرد؟ آیا افراد شجاع و غیور و دلیر را برای دفاع كردن انتخاب نكرد؟ اگر اینقدر حساس بود كه فرمانده كل قوا گفت: ارتفاع را خالی نكنید و پیامبر روی این مطلب تأكید داشتند كه تا من نگفته ام روی این ارتفاع باشید و آنجا را ترك نكنید، چرا آن را ترك كردند، شجاع نبودند كه بودند، چون پیامبر اشتباه نمی كند؛ دلیر نبودند كه بودند؛ از مؤمنین خاص نبودند كه بودند؛ همه چیز بودند. چه چیز باعث شد اینها ارتفاع را ترك كنند؟ عدم اطاعت از فرماندهی به علت وجود هواهای نفسانی. یعنی خاص ترین مؤمنان بودند ولی مؤمنان خاص هم در یك زمان گول شیطان را می خوردند در یك زمان وسوسه شدند كه نگاه كنند كه چگونه بقیه افراد غنیمت جمع می كنند و تقسیم می كنند و گفتند ما هم برویم یك اسب یا شمشیری گیر بیاوریم یا زرهی یا سپری. یعنی این شیطان لعنت شده قادر است انسان را از بالا به سقوط بكشاند و انسان را از اعلی درجه به كمترین درجه بكشاند. اگر آن انسان خودش را نساخته باشد و آمادگی مقابله با شیطان را نداشته باشد این گونه می شود. صحابه پیامبر در كوه احد دچار هوای نفس می شوند. اگر بنشینید تحلیل كنید می بینید كه هیچ چیز نبوده مگر عدم اطاعت آنها از فرمانده كل قوا، یعنی پیامبر؛ و ترك آنها از جایی كه به آنها گفته شده بود ترك نكنند و این كار را كردند فقط به صرف به دست آوردن غنیمت. در حالی كه قبلش خدمت شما عرض كردیم مؤمنینی كه خاص بودند، آیا به مادیات چشم مادی داشتند؟ نه؛ یك لحظه غافل شدند و اطاعت از دستور نكردند.پس از عزیزان اطاعت از فرماندهی در شیوه جنگ و رعایت اصول جنگ، در قبل از حمله و حین حمله و بعد از حمله، از تكالیفی است كه شما لازم است اجرا كنید و اطاعت كنید و الحمدلله در این زمینه سخن بسیار گفته شده و همه عزیزان مملكت گفته اند و….
والسلام